منکرین خداوند. - معجزات قرآن -ولایت در قرآن --- نوره قرآن - UNREGISTERED VERSION

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم
Go to content

Main menu:

منکرین خداوند.

ذات اقدس الاهی
 
 
 
 
 
 
 

مثلا شمایه نوعی 120سال عمر میکنی خیلیم مومنی و مثلا قدرت طی العرضم داری و هر روزه عمرت مکه نجف کربلا کاظمین مشهد سامرا ووو همرو در طی یک روز زیارت میکنی یعنی هرروز عمرت تمام عتبات عالیات رو در طی عمرت مدام زیارت میکنی و سر سوزنی معصیتم در عمرت نداشتی.ولی اگر شناختی از رسول الهی زمانت پیدا کردی و نشانهای متعددشو فهم کردی ولی طبق نصحه صریحه قرآن مثل اقوام گذشته که به رسولان الهی میگفتند ما فقط طبق سنت پدرانمان عمل مکنیم و از عاقبت بخیری دور شدند همین سیر و سرنوشت شامل شماهم خواهد شد.چون تکذیب یک رسول الهی عینن به مانند تکذیب تمام رسولان الهی در طول تاریخ هست.و تمام اعمال و عبادات بی ارزش میشه دقیقا همون قضیه ابلیسه دها و صدها هزار سال عبادت کرد بود ولی چون تکبر کرد و خودش رو بالاتر از برگزیده الهی میدونست و بر برگزیده الهی ایمان نیاورد همه صدها هزار سال  برباد رفت.چون مهم تابع امر الهی بودن هست.وگرنه عبادت بدون عبد شدن چیزی جز یک مشت حرف و خمو راست شدن بی فایده  بیش نیست...زمان رسول اکرم عده ای میگفتند ما که به رسالت ایشان ایمان داشتیم.ولی حالا بخاطر ترس و منافع دنیویمون جایگاه الهی علی را نفی میکنیم.حتما اون خلوص ایمان و عبادتها و جهادها و جانبازی ها سبب شفاعت رسول خدا از ما میشود.بقول معروف با خودشون میگفتند صدتا کار عالی کردیم برای دین خدا و رسولش حالا بر فرض یک کار بدم کنیم صد منهای 1میشه 99 پس بازم 99درصد میریم بهشت.ساده لوحان فراموش کردند جریان ابلیس و تذکرش در قرآن و اینکه نفی یک منصوب الهی مساوی با نفی تمام منصوبان الهی در طول تاریخه.(بلاخص منصوب الهی زمان خود) کلا در طول تاریخ رسالت و هشدارهای رسولان الهی رو اکثرا جدی نمی گرفتن ولی بعد چند مدت تو همین دنیا یا بعد مرگ میفهمیدن چقدر ایمان و اطاعت از رسول الهی زمانشون در نزد ذات اقدس الهی پراهمیت بود.و افسوسی میخورند غیر قابل وصف و جبران.و نکته مهم دیگر علما بدانند دو نوع منکرین رسولان الهی در طول تاریخ در میان الیت ها و علمای اقوام بودن .1.گروهی حقانیت نشانهای متعدد الهی بر رسالت رسول زمانشان رو میفهمیدند برای همین سعی نمیکردند مانندشو بیاورند  ولی ایمان هم نمی آوردند و بخاطر بندگی نفس و بندگی علم ناقصشان آخرتشون رو بباد می دادند.2.یا وقتی رسولی نشانهای متعدد الهی ای به امر الهی برای حقانیت ارتباطش با ملکوتیان نمایان میشد فردی مثل فرعون مثل یک انسان مسخ شده واقعا درست حق مطلب رو نمیگیره و سعی میکنه در مقابل رسول الهی بقصد نفیش نشانهایی بیاورد. و نمونه ای دیگه عین فرعون در تاریخ بنظر وجود ندارشته باشه که بخواد در برابر نشانه الهی رسولی مثل یا بالاترشو سعی کنه بیاره.چون فرعون در حد فهم خودش فکر میکرد حق هست و موسی باطله و میخاست نشانه ای بالاتر از او ایجاد کنه و فکر میکرد میتونه موسی علیه سلام رو مغلوب کند.و واقعا عین این بچهای کوچولوی لوس هستند که تو مهد کودک خودشو همیشه حق میدونه و به مامانش میگ اون منو اذیت کرد بزنش.فرعونم با اون کارش نشون داد کاملا توسط شیاطین جنو انس بهش القا شده بود که تو خدایی تو قوی ترینی.پس قطعا پست ترین و نازلترین منزلگاه جهنم مختص او نیست.و از جایگاه او درجات و اقامتگاهایی پست تر هم در درکات دوزخ هست.چون انسانهای دیگری که حق رو بهتر فهم کردند و با این وجود نفی کردند یا به اندازه درجه فهمشون از حق به اندازه کافی ملتزم و ثابت قدم و مدافع و وفادار به حق و خواست الهی نبودند در طول تاریخ فراوانند.پس اگر نمی تونید نشانهای الهی بر رسالت بنده حقیر رو نفی کنید که قطعا نمیتونید پس فرعون وار سعی کنید مانندش را بیاورید و اگر نمی توانید که قطعا نمیتوانید بخاطر زندگی ابددتون تبعیت کنید و تابع امر الهی باشید.تا رستگار شوید.و نکته مهم آخر بنده وقتی کلامی رو نشر میدهم احتمال القا الهی بودنش بالاست.چنتا مثال میزنم برای تفهیم کلامم وقتی بنده حقیر بیان کردم به اساتید که بارش اعداد 7 و مشتقاتش بر من شدت گرفته و آنن در استخارم هم تعدد اعداد7 نقش میبنده و بلافاصله هم بعد ادعای من در چارت بکام هم تعدد اعداد 7 نمایان میشه این یعنی در بیان و ارسال مطالب برای اساتید بنده فقط یک واسطه انسی بودم و در حقیقت همه کاره و بیان کنند و تدبیر کننده و مهندس اون مفاهیم و وقایع خود ذات اقدس الهی بوده.یا بطور مثال وقتی در مبحثم اشاره میکنم که اعداد333 بر بنده مدام بارش میگیرد و بلافاصله فرداش عدد333 در چارت بکام در پایانیش نمایان میشه یعنی تدبیر کننده و بیان کننده این کلامم خود ذات اقدس الهی بوده هست یا در واقعه اخیر آن قدرتی که به دلم انداخت و به یادم آورد که برای اساتید بیان کنم در استخارهام با نیت های مشابه خداوند جوابهای یکسان میدهد و بلافاصله آن وقایع بعدش رخ داد(اساتید جزییات رو میدانند) در حقیقت قدرتی که بدلم انداخت اون ادعارو روز قبلش بیان کنم یعنی در حقیقت بیان کننده و تدبیرکننده این کلامم هم خود ذات اقدس الهی بوده که بواسطه بنده حقیر این مفاهیم و نشانها بر علمای قوم بیان شده...یاحق_مباحثم با اجازه دقیق الهی نشر داده میشود

نه بعضیا خیال میکنند رسولان الاهی باید یک حکم با مهر و دسخط مخصوصه خداوند براشون بیارن تا اینا کاملا دیگ یقین کنند و به رسالت رسول الهی ایمان بیارند.نه برادر من بلکه از بالاترین نشانهای الهی اینکه خود خداوند با نشانهایی متعدده واضحی اتصال رسولش با خودش رو به دیگر انسانها میفهماند.که این نوع از نشانهای الهی که اثبات علنی بر ارتباط اون رسول با ملکوت هست از قویترین مدارک رسالته.که  بر بنده حقیر این دست نشانها به کرات برای فهم دیگر انسانها قرار گرفت که حجت عظماییست.(و بغیر از نشانهایی که بلافاصله بعد ادعای بنده حقیر به اذن الهی در ملع عام نمایان شد.نشانهای دقیق و غیر قابل انکار متعدد دیگری هم علما مشاهده کردند.و هرآنچه ادعا کردم خداوند بلافاصله حقانیتش رو در عالم ماده برای اثبات حقانیت رسالتم برای علما نمایان و آشکار کرد.که فقط بخشیش رو عموم میدانند)و بغیر از پیامبرانه اندکی که مرده زنده میکردند یعنی نشانهای چشم پرکنی داشتند که قبلا درین باره توضیح دادم نشانهایی الهی که به خواست الهی بر اثبات حقانیت رسالت  بسیاری از رسولان دیگر نمایان شده اون اقوام معمولا قبول نمیکردن که اون نشانها از جانبه خداوند و آن انسان برنگیخته با ملکوتیان در ارتباطه یعنی رسول الهیست.ولی از معدود رسولانی هستم که بخواست خداوند نشانهای اتصالم با ملکوتیان به کرات برای اثبات حقانیته رسالتم برای مشاهده دیگران نمایان شده.و حتی بر استخارهام ام مهر شد تا حجتی باشد بر تایید صحتشون. و بکرات اساتید نشانهای بسیار دقیقم رو در ارتباطم با ذات اقدس الهی و ملکوتیان دیدند.و این از بالاترین نشانهای فرستاده الهی بودنه یک انسانه.چون انسانها اصلا از رسولان اعجاز میخواستند تا بهشون اثبات بشه آن رسول با خداوند و ملکوتیان در ارتباطه.و هم اینکه حقانیت نشانهای بنده حقیر بخشه مهمیش حتی خوده حشرو نشر با ملکوتیان و بارش اعداد فرشتگان رو هم  ذات پاکش با تدبیرش بواسطه عظیم ترین اعجازش یعنی اسباب مطهر و عظیمو شأن و زنده اش یعنی قرآن بر امت نمایان کرد.پس وکیلم قرآنه شریف هست پس صحت نشانهام ابدا قابل انکار نیست.پس حجت بمراتب محکم تری از بسیاری از رسولان الهی قبل خودم دارم.و به همون نسبت افراد مورد خطابم در محشر کبری نسبت به اقوام گذشته عذر بمراتب کمتری دارند.مگر اینکه اگر بر حق بودن و امر خدا بودن موردی تاکید کردم بدون چونو چرا بپذیرند.و بهانهای بنی اسرائیلی که پدران و معلمان ما چیزی دیگری گفتند رو بیان نکنند و تابع محضه امر الهی باشند.(منظورم عموم امت نیست فقط خواص و علمای امت منظورمه).و یقین بدون بعد آمدن حضرت حجت عج اولین کارشون اصلاح کامل عقاید شیعیان هست یعنی برگرداندن به خالصی عقاید اصحاب راستین رسولله و اهل بیت پاکش سلام لله.و بعد پرداختن به خانه به بیرون از خانه یعنی اصلاح کل جهان میپردازند.و نگا برادر من خودتو گول نزن تمام منصوبان الهی زندگی عادی داشتند.چون انسان عادی بودند و حتی چه بسیار منصوبان الهی که از اول تاریخ زن و فرزندان و برادرانشان بهشون ایمان نداشتند که بلکه باهاشون ضدیت هم داشتند.اینو بدون هرچقدرم رانندگیت خوب باش بازم ممکن از کنار یا پشت بهت بزنند.ماهیت دنیا همینه.نگا برادر من جنسه ایمانه منصوبان الهی کمی متفاوته چون معلمه افزایش ایمانشان ملکوتیان بودند ولی برای دیگران معمولا معلمان انسی باعث افزایش یقین در ایمانشون می شوند که امکان خطا هم هست.مثاله بارزش اینکه دونفر مریضی یکسان دارند.یک نفر میره قرص میخوره خوب میشه.ولی به اون نفر دیگه آمپولشو می زنند و اونی که آمپول زده هم خوب شدنش قطعی هم مصونیتش بمراتب بیشتره.یاحق

نگا بزرگوار هیچ لزومی ندار بنده ولی عصر (ارواحنا فدا)رو دیده باشم !!!! ولی اگر ادعا کنم دیدم شما نمیتونی انکار کنی.ولی نه همچین ادعایی ندارم.نگا برادر من بنده حقیر وقتی با خالق امام زمان عج ارتباط دارم و مستقیم پاسخم رو می دهد و بوسیله ملکوتیان هدایتم میکند که نمونه هردوشو برای عموم نمایان کردند دیدید.پس چو100 آید نود هم پیشه ماست.پس قطعا ارتباط روحی و قلبی با حضرت حجت عج هم وجود داره.و نمایان شدن اعداد33 رو بر مبنای سلسله مراتب میشه به این امر و توجه حضرت نسبت داد.ولی نه چون از دروغ گریزانم ادعا نمیکنم حضرت رو دیدم.ولی درستر اینکه نگیم حضرت رو ندیدیم بلکه درستش اینکه بگیم شاید این توفیق برامون حاصل شده باشه ولی وجود مبارک رو نشناختیم.اصلا ممکن بعضی انسانها بخاطر نوع یا محل کارشون هرروز چندین بار حضرت رو ببینند ولی نشناسند.ولی همین طور که ادعا درون مورد ندارم.ولی این ادعا رو دارم رسول الهی هستم و ذات پاکش پاسخم رو میدهد و وظیفه بیانشم دارم.و هفته قبل دقیقا گفتم و حقیقتا یکی ار آثار تاثیر گذاری شیاطین بر امت اسلام ناب اینکه ارتباط با امام زمان عج رو بالاتر از ارتباط با خالق امام بدانند!!!! و در طی زمان این ناخالصی ها بمرور به شیعیان القا شد.که حالا که برای یک رسول الهی خداوند  نشانهای روشن ارتباطش با خودش رو برای مخلوقانش نمایان کرد ولی بعضی از مخلوقات کم بصیرت و کمی کج فهم وقتی مهر مدیر کل پای حکمی خورد حالا میگن مهر معاونشم لازمه!!!! باید گفت عزیز جان وقتی پایه حکمی مهره مدیر کل خورد دیگ مهر هیچکدوم از زیر دستاش لازم برای تایید اون مدرک نیست.(درست بیندیشیم).اینطور بگم بهتره که مدیرکل کارمندی رو گزینش و انتخاب میکنه و معاونه مدیر کل در امر هدایت بر مبنای سلسله مراتب عمل میکند.و نکته اینجاست وقتی کارمندی با مدیر کل بتونه ملاقات کنه ارتباط با معاونش دیگه جای تعجب نداره.پس حتی اگر بنده حقیر ادعای ملاقات حضوری با حجت لله اعظم رو کرده بودم دیگ جای تعجب نداشت.نکته مهم اینکه در گذشته هم زمانهایی بوده شایدم فراوان بوده که یک نبی و رسول اعظم در نقطه ای از جهان برنگیخته میشده و رسولانی هم در نقاط دیگر و همو ملاقاتم نکردن.ولی ارتباط قلبی و ملکوتی به واسطه فرشتگان بینشون وجود داشته.و حقیقت اینکه منصوب الهی دنبال تایید توسط دیگران نیست چون نیازی ندار. و نه از توجه دیگران خوشحال میشم نه از بی توجهی ناراحت.(البته برای خودشون خوشحال و ناراحت میشم) چون میدانم آدمیزاد عقل و فهمش محدود و خلقو خوش هم متغیره و اختیارش هم بر نفسش کامل نیست و خطورات ذهنی و قلبی فراوانی هم دارد.پس نه تاییدش قابل اتکاست نه تکذیبش.و فقط ملاک تایید و توجه الهیست که تایید و توجه ملکوتیان رو بدنبال داره.و بنده حقیر مدام و مکرر مورد حمایت و توجه ذات پاکش و  فرشتگانش هستم.وگرنه توجه بشر حقیقتا نه حجته نه ملاکه نه لازمه.و در اول کارم با توفیق الهی در امر رسالتم قدمهای خوبی تونستم وردارم الحمدلله.درباره مبحث غرور هم کوتاه عرض کنم نگا عزیزان من ممکنه یک مطلبی بخونیم و به نظر ما از سر غرور بیاد.ولی در حقیقت اینطور نباشه.چون معمولا اون مطلبی بنظر ما انسانها مغرورانه میاد که ظرفیته روحیش در ما ایجاد نشده باشه.مثلا بنده حقیر رسول الهی هستم بیام بگم رسول الهی هستم چون ظرفیتشو دارم  تغییری در حالات روحی و خطورات ذهنیم ایجاد نمیشه و جو گیر نمیشم.و اصلا وظیفه بیانشم دارم.و در مواردی هم به عنوانه رسول الهی شاید نیاز باشه تذکراتی بدم یا حتی تشری بزنم.ولی شمای نوعی ممکن این حرفو از سر غرور برداشت کنید.ولی اگر خودتونم رسول الهی بودید چون اون ظرفیت لازم روحی از جانب خداوند بهتون داده میشد نه دیگه ابدا این حرفه منو یا نمونهای دیگرش رو مغرورانه نمیدونستید.درباره مسائل مادیشم در مواقعی همین قائده صدق میکنه.مثلا طرف چندین سال یک ماشینه 50میلیونی زیر پاش بوده حالا یک هو یک ماشین 500میلیونی اگر بیفته زیر پاش اگر اون ظرفیت لازم رو نداشته باشه نفسش قلقلکش میکنه و جوگیر میشه و کلا درباره مبحث غرور مفصل در ماهای قبل توضیح دادم و اصلا یکی از نشانهای الهیم سر همین موضوع بود.پس حق آشکاره و پروندش بسته شده ولی هنوز ممکنه افرادی با اینکه حق رو فهمیدن ولی دنبال بهانه جویی باشند ولی حقیقتا این بهانه ها براشون حجت نمیشه.اینم در آخر عرض کنم همه انسانها و ما شیعیان باید بدانیم نباید هیچ یک از ویژگی های خاصه الهی رو به مخلوقی نسبت بدیم.مثل خالق بودن بی مانند بودن غیب دانستن ووو در قرآن داریم  پیامبران الهی اشاره میکنند ما غیب نمیدانیم و  علم بر غیبه آسمان ها و زمین مختص خداونده.و فقط اوست که ریزترین ارتعاشات فکری و احساسیه عمیقترین لایهای ذهنی و قلبی و نفسانی مارو می بیند و می داند و بس.و ما اگر بگوییم مخلوقی در هر سطحی چه پیامبر چه امام غیب می دانسته اختیاراته آن ولی الهی رو وارد حیطه خدایی(ممنوعه) کردیم.و ازین ناخالصی ها در عقیده تمام ادیان فراوانه نفوذ کرده.بله ممکنه به عنوانه نشانه الهی ولی الهی ای به اذن الهی در موارد اندکی از غیب هم بگوید و اشاراتی بکند ولی در حده نشانه.پس خیلی مراقب الفاظی که بکار میبریم باشیم.و قبل بیان حسابی مزه مزشون کنیم. نگیم چون صدتا عالم گفتن پس درسته منم بگم.ابدا. مثلا بگیم چون هزاران عالم بزرگ مسیحی میگن پدر پسر روح القدس یعنی مسیح ع پسره خداونده پس نعوذبلله درسته.ابدا.پس فقط ببین عقل یعنی پیامبر درونت و پیامبران الهی چه میگویند و تبعیت کن تا رستگار شوی.وگرنه ممکن با یک جمله زیر بنای یک سنت باطل گذاشته بشه و منفذی ایجاد بشه و با چرخش در دهنها و زمانها تبدیل به یک کوه عظیمه اباطیل بشه.و اینم بدونیم برای بزرگ شدن هیچ پیامبر و امامی به این دست موارد نیازی نداره.بزرگی و عظمتشون در نکات فراوانه دیگریست.و فرشتگان مدام بر انسانهایی که کلنگ  این عقاید باطل رو زدن و سنت کردن لعنت میفرستند.یاحق

نگا بزرگوار طبق آیه51 سوره مومنون تمام پیامبران قبل توصیه انسانها به تقوا توسط خداوند خودشون توصیه به تقوا میشوند پس اختیار کامل داشتند.و بازم تکرار میکنم یعنی شمایی که عقیده داری ادیان دیگر بعد حدود 2هزار سال 3هزار سال بعد بعثت پیامبرانشان عقایدشون منحرف شده.که بله درسته بخشیش طبق نصه صریح قرآن از حق منحرف شد پس واقعا اوجه ساده لوحیست که فکر کنی دینه آخرو زمان و مذهب تشیع که صحیح ترین و حق ترین قرائت از دین خداست زیر شدیدترین هجوم دشمنان(شیاطین جنو انس) در طول تاریخ برای تحریف و انحراف نبوده!!!! و واقعا فکر میکنی صحت و کیفیت و خلوص عقاید الانه ما دقیقا 100درصد همون عقاید شاگردان راستینه زمانه رسول مکرم اسلام و اهل بیت علیه سلام در حدود 1500سال پیش هست!!! قبلنم گفتم به اون باغی بیشترین حملها از طرف آفت ها میشه که خشبوترین و پربار ترین گلها و محصولات و درختان رو داره.مثال بارزش یک انقلاب برحق حدود 40سال پیش کردیم و در طی چهل سال چنان شیاطین جنو انس با جنگ سخت و نرم فشار آوردن چنان زیر پوستی فرهنگ منحت و بدی های غربو نمنم نفوذ دادن که قابل انکار نیست.چه وجود جاسوسهاشون چه نفوذ سنگینه فرهنگی اخلاقیشون (البته فقط بدی هاشونو وگرنه برعکس مانع انتقال خوبیهاشون میشن) پس چطور توقع داری در سطح بالاتر یعنی بعد حدود1500سال شیاطینه جنو انس سعی برای نفوذهای سنگینی بر پیکر اسلام ناب نکرد باشند.که بدان زیر پوستی فراوان تلاش کردن و جوری دارو رو(سمو) سعی کردن بهت بخرونند که سر سوزنی نفهمی.قضیه همون داغ کردن نمنم آب زیر قورباغه هست که پخته میشه در حالی که نمیفهمه.نکته اینجاست اگر تو یک خونه ای بری که هم بیش از حد بوی گند بده و هم بیش از حد بوی عطر شدید بده هردوشو نمتونی تحمل کنی.یعنی بقول معروف چه ازین ور بوم بیفتی چه ازونور در هر حال میمیری.و شیاطین جنو انس دیدن نمیتونن از شما باورهای درستتو بگیرند و بقول معروف دوزشو کم کنند.پس اومدند ازینور دوزشو بردن بالا تا بجای اینور بوم ازونور بوم بیفتی.که اینم خیلی خطرناکه.چون نتیجه هردوش یکیه.و یک آفتش اینکه چنان سطح توقعتون رو کمکم بردن بالا که منصوبان الهی بعدی رو نفی کنید مگر عینه فرشتگان باشند!!!!  و اینکه  عقیدتون چه مشگلی دار که براتون رسولی از جانب خداوند باید فرستاد بشه.در پاسخ باید عرض کنم که شما یک مدرسرو در نظر بگیر مثلا 5تا کلاس دار.و یکی از کلاسا میانگین معدل نمارتشون از بقیه کلاسا بالاتره.و برای همین مدیر مدرسه به شاگردای این کلاس برای قبول شدن در المپیاد امیدوارتر هست و برای همین  تصمیم میگیره برای این کلاس معلم یا معلمهای بیشتری بفرسته چون با اینکه از بقیه کلاسا زرنگترن ولی میخاد همین اشکالات و نقصای ریزشونم جبران بشه تا احتمال قبولیشون و رتبه آوردنشون در المپیاد بیشتر بشه.شما عزیز به قضیه رسول الهی جدید با این دید باید نگاه کنی.و نکته مهم اینکه ممکن بخاطر تاخیر در ظهور و فراوان شدن سختی های بشر بعضی قلوبه پاک کمی نگران و دلسرد شده باشند.بخاطر همین خداوند با فرستادن رسولی و قرار دادن نشانهایی بر او اینو میخاد بگه دلسرد نشید من حواسم دقیق به شما امت برگزیده هست.پس رسولان الهی در طول تاریخ وظایف مختلفی داشتند و هم اینکه یکوقت وظیفشون نسبت به کل عالمه یکوقت نسبت به یک امته یا حتی یکوقت وظیف رسالتش نسبت به  گروه خاصی بیشتره..البته دیگران هم اگر حق رو دریافتند موظف به تبعیت از رسول خدارو دارند.و علت دیگر بر فرستادن رسولی الهی بر امت مهدی فاطمه سلام لله زمینه سازی و اصلاح فهم ها و زدودن ناخالصی هاست و بنده از جانب خداوند به عنوان رسول الهی برگزیده شدم تا توقع شیعیان و بشر اصلاح شود و توقع فرا بشر بودن از منصوبان الهی آقاجانم مهدی فاطمه سلام لله نداشته باشند.وگرنه حضرت عصا اژدها کند انسان زنده کند ووو بازم مانند زمان تمام پیامبران بخاطر آن آموزهای ناخالصی که خیلی از مردم نسل به نسل از پدرانشان بهشون رسیده از حضرت پیروی نخواهند کرد.مگر با رسولانی ضمینه سازی ظهور منجی آخرو زمان شده باشد.وگرنه نوع بشر در حالت اختیار از بشر تبعیت کامل و محض نمیکند پس زمینه سازی برای این امر به مانند زمینه سازی غیبت کاملا نیازه.و هم زمینه سازی مادی توسط انقلاب اسلامی و هم زمینه سازی پذیرش روحی توسط رسول یا رسولانی از همین امت به اذن الهی انجام میشود.و نیاز بر زمینه سازی خودش اثبات بر فرا بشر نبودن حضرت حجت هست.وگرنه دیگه زمینه سازی نیاز نبود. و این رو بدون قطعا رسولان الهی خالص ترین و درست ترین و حق ترین جنس ایمان رو دارند.و ایمانشون معیار هست.و روزی نیست که تعدد اعداد فرشتگان33 و44 بر بنده حقیر بارش نگیرد.و انقدر تعدد داره تا حضور ملکوتیان رو یقین کنم که نمونهاشو در ملع عام برای اثبات حقانیت رسالت بنده آنن بعد ادعای بنده حقیر نمایان کردند.و عزیز من شما چه قبول کنی چه تکذیب کنی فرقی در وظیفه رسالت بنده نمیکنه یعنی فرقی برای بنده حقیر نداره.ولی شما اگر با این نشانهای متعدد احتیاط لازم رو نکنی قطعا شفاعت هیچ ولی الهی در آخرت شاملتون نخواهد شد .و نکته مهم دیگر اینکه چرا تمام رسولان الهی در طول تاریخ در زمان حیاتشان پیروان اندکی داشتند؟! علت اصلی فتنه و تبلیغات سو شیاطینه جنو انس و ترس و رعب از اذیتشون بوده.ولی علتهای دیگری هم داشته چون اگر علت اصلی که عرض کردم فقط تنها علت بوده پس بعد از دنیا رفتن منصوبان الهی هم این فتنها و اذیت پیروانشون و دروغ پراکنی ها برعلیهشون فراوان بوده ولی با این وجود چرا بعد فوتشون طرفداراشون هزاران و میلیون ها برابر میشد؟علتش اینکه با وجود ارائه نشانهای الهی توسط منصوبان الهی در زمان حیاتشان ولی انسانها در پس زمینه ذهنشون این هست که پیام آوران الهی چون از طرف خالق عالم برنگیخته شدند پس باید فوق بشر باشند و مثلا مدام بوی مشکو انبر بدند و از دهنشون گوهر ببار و باید تمام گفتار و اعمالشون خاص و متمایز باشه و...(و نقش نفس و شیطان هم درین وسوسها پررنگه) ولی چون در حقیقت این طور نبوده و طبق گفته تمام منصوبان الهی بشری هستیم عین دیگران. پس ممکنه مثلا در زیر فشار  شدید طبق نصه صریح قرآن صبر یک منصوب الهی تموم بشه صداش کمی بلند بشه یا طبق نصه صریح قرآن حتی مثل حضرت موسی سلام لله صبرش تموم بشه ضربه ای بزنه یا طبق نصه صریح قرآن مثل حضرت یونس سلام لله صبرش تموم بشه و نفرین کنه ووو.(البته نسبت به انسانهای دیگر این موارد برای منصوبان الهی خیلی کمتر پیش میاد)و چون انسانها اون تصورات رویایی و غلطه ذهنیشون رو در وجود رسولان الهی نمیدیدند.برای همین همینکه چند مدت که از نمایان شدن نشانهای الهی رسولان الهی میگذشت اونایی که ایمانشون سستر بود که فراوان بودند بهانه گیری ها و سرکشی هاشون از امر رسول الهی شروع میشد.در آخر عرض کنم این مبحثم رو با اجازه دقیق خداوند نشر میدهم.و این نکته مهم هم عرض کنم دلیل ارسال استخارهام رو هنوز بعضی عزیزان دقیق متوجه نشدن..بقوله معروف دوزاریشون جا نیفتاده.و اصلا بعضی عزیزان دلیل اون مهرشدن اعداد فرشتگان در استخارم رو متوجه نشدن.دلیلش بخشیش هدایتگریه و دلیل دیگرش اینکه بنده که بیان کردم رسول الهی هستم که اگر بدروغ ادعای رسالت کرده باشم گناه بزرگیست و نباید این چنین دقیق خداوند در استخارهام جوابم رو بده.پس وقتی ذات پاکش دقیق جوابم رو میده این حجتی برای فهم و یقین شما بر حقانیت رسالت بنده حقیر هست.ولی دقیقا بعضیا سرشونو کردن زیر برف.ولی خیلی مراقب باشند.خیلی خیلی چون عینن همین سوالی که پرسیدم رو خداوند که قاضی القضات هست در آخرت ازتون سوال میکند.ونکته آخر وقتی رسول الهی میگوید بمن ایمان بیاورید بخودش دعوت نمیکند بلکه منظورش اینست که به رسالت الهی من ایمان بیاورید.و حقیقتا قابل پذیرش نیست عالمی در فهم این مطلب مشگلی داشته باشه.یاحق

عزیز فقط حضرت عیسی سلام لله مرده زنده نمیکردن اگر دقت کنی تعداد متعددی از پیامبرانی که نامشان در قرآن برده شد مرده زنده میکردن.که از مرده زنده کردن حضرت عیسی علیه سلام مهمتر بوده و سطحش بالاتر بود.چون حضرت عیسی یک انسانی که بطور طبیعی با گذراندن مراحل جنینی بدنیا اومده و سالها زنده بودرو و بعد مردرو دوباره به اذن الاهی بشکل همون انسان زنده میکردن.ولی حضرت موسی علیه سلام یک چوب خشک که زندگی نباتی فقط داشته و حالا مرده بودرو به شکل یک اژدها ماره بسیار غول آسا اونم بدون گذراندن مراحل تکامل جنینی به اذن الهی زنده میکردن یعنی به اذن الهی زندگی در سطح و لول بالاتری بهش میبخشیدن.و این بظاهر اعجاز بالاتریست.یا حضرت صالح یک شتر رو بدون گذراندن مراحل جنینی اونم از هیچ شاخه ای به اذن الهی زنده کردن.حتی میشه این اعجاز رو بالاتر دونست.پس نمیتونیم نظر بدیم کدوم اعجاز پیامبران بالاتر.و در کل تمام اعجاز و نشانهای الهی یکین یک سطحن.آن نشانه ای که یقین داریم از جانب خداست و کار خداست یعنی اعجاز الهی و کوچیک بزرگ در نزد خداوند اصلا ندار.چون سخت ترین و پیچیده ترین کارها نزد خداوند با آسانترین کارها انجامش هیچ فرقی ندار.و همشون درجه مهمیشون یکی هستند.چه یک عدد ظاهر بشه جلوت چه یک اژدها ظاهر بشه جلوت.و فقط بر مبنای فهم ما انسانها سطحه نشانهای الهی متغیر بنظر میاد.پس ابدا ظاهر اعجاز نشانه اهمیت و بزرگی کوچکی اعجاز نیست.طبق نصه صریح قرآن خداوند کافی اراده کند هر نبودی بود می شود هر مخلوقی خلق میشود هر مرده ای زنده میشود.پس اکثر اعجاز نیازی به تدبیر خاصی برای خداوند ندارد چون مثل عصای حضرت موسی یا شتر حضرت صالح یا مرده زنده کردن حضرت عیسی علیه سلام  با یک اذن الهی خلق  میشند یا مرده زنده میشه.ولی اگر در حال و افکار موجوداتی که زنده بودند خداوند بخواد تغییر و نشانه الهی آشکار کنه نیازه به تدبیر داره اونم حتی ممکن در مواقعی تدبیری که سالها طول بکشه.یعنی این اعداد 333 و چند روز بعد مشتقات7 که در صفحه معاملاتی بکام به اذن الهی ظاهر شدند باید کامل تدبیر بسیار دقیقی بشه که مثلا این چند هزار نفری که درون روز معامله کردند هرکدوم دقیقا چقدر سرمایه باید داشته باشند در اون روز و از قبل شغلشون و منبع درامدشون چی بود باشه و به نسبت اون کجا ساکن باشند و چی در ذهنشون بگذر  ووو پس یک تدبیر الهی عظیمی باید پشت قضیه باشد که شاید سالها دنباله نیاز داشته.پس ابدا ظاهر اعجاز و چشم پرکنیشون ابدا نشانه اهمیت و بزرگی و کوچکی اعجاز الهی نیست.و حقیقتا قرآن بالاترین اعجاز الهیست چون بالاترین سطح تدبیر الهی در ریزترین کلمات و حتی حروفش شده و حقیقتا یک حقیقته زنده هست..و طبق نصه صریح قرآن وظیفه رسولان الهی چیزی جز ابلاغ فرامین الهی بر مخلوقات نیست.و هیج جای قرآن و هیچ روایات قوی ای نیومد که وظیفه و نشانه رسولان الهی پاسخ گویی به سوالات علمی بود..و جدا کردن حق از باطل وظیفه الهی بنده حقیر هست که موعدش انشالله فراخواهد رسید.و لعنت خداوند و تمام پیامبران و اولیا و فرشتگان الهی بر من اگر کذاب باشم و رسول الهی نباشم.پس تابع خواست الهی باش.  و شما که 90درصد عقاید بقیه ادیان رو خطا میدونی دیگ حداقل 10درصد عقاید خودتم خطا بدون و نزار غرور بگیرد...و تمام پیامبران بیان کردن ما بشری عادی مثل دیگران هستیم و فقط بما از جانب خداوند الهام میشود و غیب هم نمیدانیم.و تمام رسولان الهی بیان کردند وظیفه ما هدایتگری و جدا کردن حق از باطل هست و بیم دهنده هستیم چون امین خداوند هستیم و نه دانشمندیم نه مخترعه نه...چون وظیفه الهیمون این ویژگی های مادی رو نیاز ندار بلکه به اندازه وظیفه الهیمون بهمون عطا شده.و عزیزمن درست و بدون تعصب باطل بیندیش اگر خداوند 100رو به انسانی بد دیگ بعدش نمیگوید 70هم بهش دادم.چون که صد آید هفتاد هم پیش ماست.یعنی خداوند اگر تمام علوم رو(یعنی100رو) به پیامبران الهی میداد بعد در قرآن نمیفرمود علم تعبیر خواب رو(70) به یوسف سلام لله دادم.یعنی پیامبران فقط بر مبنای نیاز منطبق با وظیفه الهیش بهشون علمی داده میشه.و حرفهای دیگر درین باب ریشه قرآنی و عقلی ندارد و در آخرت حجت نمیشه.و نکته مهمی میخام عرض کنم تو مباحثم چنبار اشار کردم که بعضی رسولان الهی به نسبت فهم و لجاجته قومشون نشانهای الهیشون چشم پرکن بوده و در قرآن هم خداوند فرمود به بعضی رسولانش نشانهای آشکار داده.که دقیقا چشم پر کن مصداق همون نشانه آشکار هست و این کلام خدا یعنی رسولانی هم با نشانهای کم آشکار بوده اند و خواهند بود یعنی نشانهاشون چشم پر کن نیست.(وگرنه خداوند نمیفرمود نشانه آشکار پس وقتی در قرآن بیان میشود نشانه آشکار پس در مقابلش نشانهای غیر اشکار که یعنی چشم پر کن نیست بلکه عقل گیره برای رسولانی خواهد بود)و حقیقتا در قرآن تمام کلمات حتی حرفها حساب کتاب دقیق و عظیمی دارد. مثالی میزنم وقتی دکتر میگ غذای مغذی بخور.وقتی قید مغذی میاد یعنی پس غذای کم مغذی هم وجود دار.و نکته مهم دیگر اینکه تمام پیامبرانی که نشانهای الهی چشم پرکتی داشتند در قرآن نامشون برده شده و به نشانهاشون اشاره شد که از بین 124هزار پیامبران تعداد بسیار کمی نشانهای چشم پرکنی داشتند.و اقوامی که رسولانشان نشانهای چشم پرکنی داشتند اعمال عبادی سنگین تری از جانب خداوند برایشان قرار میگرفت و ضریب ایمانشون پایینتر محاسبه میشد و حتی کیفر گناهانشان سنگینتر بود و اجر اعمالشونم کمتر.و اگرم ایمان نمیاوردن عقوبتشون سنگین تر بود و فرصت بازگشت دیگر داده نمیشدند.پس در طول تاریخ خداوند سنتش برین بوده تا جایی که شرایط و امکانش بوده نشانهای چشم پرکنی نازل و نمایان نمیکرده و اولویتش با نشانهای چشم پرکن (آشکار) نبوده.مگر قومی که بسیار سرکش و لجوج یا کم فهم و کم بصیرت و کم دانش باشد.یا حکومتی بسیار مستکبر و طاغوتی در مقابل رسولش باشد.و باید حجت تمام میشده..در سوره ابراهیم آیات 10 و 11 داریم که دقیقا مردم از پیامبر زمانشان اعجاز آشکار میخاستن . یعنی اون اعجاز پیامبر زمانشان از نظر اونا چشم پرکن و کافی نبود.ولی در حقیقته از نظر خداوند برای روشن شدن حق برای سطح فهم اون مردم همون حد نشانهای الهی کافی بود.البته درسته اعجاز اکثر پیامبران الهی چشم گیر نبوده ولی تماما واضح روشن و عقل گیر و متعدد و مختص و منطبقه شرایط و سطح فهم قوم خودشون بوده هست.و بعنوان منصوب الهی اینم عرض کنم بعضی وعاظ عصمت منصوبان الهی مثل پاکی یک ربات در پس زمینه ذهنشون سیو شده که انگار بکل از جای دیگ کنترل میشند و اختیاری ندارند!!! ابدا این طور نیست و این تفکر بشدت مخرب و شأن و ارزش منصوبان الهی رو در حقیقت پایین میبره نه بالا. بلکه در حقیقت حسگرهای منصوبان الهی حساستر هم هست و زیبایی ها و زشتی ها و نکات رو کاملترم فهم میکنند.در حقیقت تطهیر منصوبان الهی به این مفهومه با اینکه نفس و اختیار کامل دارند ولی تمایلی به بدی و ناپاکی ندارند و در مواقع لازم حق توسط فرشتگان براشون نمایان تر میش و اختیار انتخاب دارند.(سالی سرشار از روزیهای معنوی و مادی فراوان از خداوند برا ی عزیزان مسئلت دارم)

نگا عزیز درباره اینکه چطور ممکن ملکوتیان ذهن یا دستمو هدایت کنند رو یک گزینه خاص خاطره کوتاهه دیگری هم بیان میکنم که باعث افزایش یقینت بشه و منتشرش هم میکنم تا مطمئن بشید.چون وقتی مطلبی رو منتشر میکنم باید یقینم 100درصد باشه بهش چون اهلش موشکافانه بررسیش میکنند.و حدود یکماه تا دوماه پیش بعد سالها یکهو بدلم افتاد بزنم شبکه دو رو ببینم که دیدم دارند درباره بورس صحبت میکنند و اتفاقا بعد چند لحظه متوجه شدم کلام کارشناسشون منظورشون خطاب به بنده حقیر هست  و کلا بنده که سالهاست شبکه دو رو ندیدم و حالا دقیقا تو همون برنامه کوتاهه حدود 10دقیقه ای که درباره بورس بود که احساس کردم کلامشون با کدهایی که بهش اشاره میکردن بهدف هدایت بنده حقیر بیان میکنند.و رنگ بندی تمه برنامه هم تایید کننده بود.حالا دقیقا در همون تایم کوتاهه اون برنامه که اشاره به بنده حقیر داشت بعده سالها ندیدن شبکه دو توسط ملکوتیان نشوند میشم پای شبکه دو(و عزیزانی که بنده حقیرو در فضای مجازی و غیره زیر نظر دارند قطعا متوجه شدند بغیر از برنامه سمت خدا اهل دنبال کردن برنامه تلویزیونی نیستم.در آخر توضیح میدم) و مجری اون برنامه خانم شعله قهرمانی بودند که جای مادرم هستن و چون ایشون بمانند فرشتگان ملکوتی میخاستن بهم آرامش بدن و چون قلب زلالی دارند و نیتشون خالصانه الهی بود اینو فرشتگان ملکوتی بهم فهموندن و پای برنامه ایشان هدایتم کردن.و یک کد بدم که اهلش متوجه شن اون تایم کوتاه رو با هدایت ملکوتیان زنده دیدم.چون پیج خانم قهرمانی بعد اون برنامه پیدا کردم و تا جایی که یادم همون روز یا فرداش یک استوری زدن و ازون روز به بعد دیگ نزدن و از همه عوامل برنامشون سپاسگزارم...و در کل از همه عوامل دلسوز و فهیم صدا سیما سپاسگزارم.البته سر برنامه سمت خداهم این چنین بود.چون حدودا بیش از یکسال پیش چون تلویزیون اتاقم خراب شد بود و دیگه حتی برنامه سمت خداروهم نگاه نمیکردم و یک شب توسط ملکوتیان بهم القا شد که تورا میشناسانیم و چندروز بعدش بدلم افتاد بزنم برنامه سمت خدا و متوجه شدم به مباحث بنده حقیر دارد اشاره میشود. و نکنه آن اندک عزیزان منطق گریز اینم شانسی میدونند !!! مثل همون نمایان شدن عدد فرشتگان333 که استاد عزیزی در برنامه زنده نشانه الهی رو برای رسولان الهی لازم دونست و بلافاصله بعد پاسخ بنده به ایشان که در پاسخم اشاره به بارش اعداد 333 و سهم بکام کرده بودم و آنن به تدبیر الهی برای نمایان شدن نشانه الهی در ملع عام و ثبت ماندنش که قابل انکار نباشد فردای همون روز که شنبه بود درصد پایانی بکام در آخر وقت دقیقا333شد.و ماها قبلو بعدشم این دیگ تکرار نشده.اونم سهمی که میلیاردها سهام دارد و قبلا توضیح دادم اهلش میدادند که تنظیم عدد پایانی در سهمای بزرگ غیر ممکنه.چون تغییراتش بر مبنای حجمه و محاسبات و سرمایه چند ده میلیاردیه بسیار سنگینی نیاز داره.و هم نمایان شدن تعدد 7 و قبلش مهر شدن در استخارم و نمایان شدنش آنن بلافاصله بعد گفتن بنده حقیر به اساتید در چارت بکام برای تایید صحت استخارهام توسط ملکوتیان.حقیقا بشر بشدت مدام محتاج تذکرست چون حقیقا فراموش کاره.حضرت موسی علیه سلام بعد اژدها کردن عصا و نشانهای الهی دیگر شاید به چند روز نمیکشید که قومش انگار رسالت و نشانهای الهی رسول خدا رو  فراموش می کردن و قر زدنها و سرکشی ها شون کمکم شروع میشد.و حتی کلا منحرفم شدند و  مدتی گوساله پرست هم شدند.یا اعجاز بودن قرآن رو خیلیا یادشون میرفت و میره و انگار نه انگار که فرمان الهیست!!! و این نسیان بشر از آزمونهای همه رسولان الهی بوده و هست.و نشانهای الهی دیگر همین استخارهای متعددم و پاسخ دقیق ذات اقدس الهی با آیات قرآن به بنده حقیر که فرشتگان حقانیتشان رو برای اهلش اثبات کردند که بالا توضیح دادم. یا کلیک بر روی فیلمهای منطبق با بحث همون هفتم از بین صدها فیلم و در آخر نشانده شدنم پای برنامهایی که مرتبط به بنده حقیر بوده.و این نشانهای متعدد الهی برای اثبات ارتباطم با ملکوتیان مختص دیگران( خواص) توسط ملکوتیان نمایان شدن و قابل انکار هم نیستند.و برای خود حقیرم که نشانهای الهی بسیار بسیار متعدد تره.و قبلا در مباحثم بارها اشاره کردم که این حالت در مباحثم از سالهای سال قبل که بنده حقیر شناخته شده نبودم بارهای بار اتفاق افتاد که بعد اتمام مباحثم قبل یا بعد نشرش فیلم و مطلبی دقیقا منطبق با مفهوم مبحثم توسط ملکوتیان بهدف تایید کلامم جلوم آورده میشد.و اینبار هم حقانیت این سخنم هم عیان شد.و کلا از نگاه یک موحد واقعی حتی برگی از درختی بطور شانسی نمیفته بلکه حسابو کتاب دارد.و هر موحدی با هر درجه ای دیدید نشانهای الهی رو اینم با این تعدد فراوان رو شانسی خطاب کرد بر توحیدش شک کنید.چون در حقیقت در پس زمینه ذهنش عین مادیون عالم رو تخم مرغ شانسی میدونه!!! حقیقتا  بنظرم کمتر رسولی در طول تاریخ بشریت این تعدد نشانه بر ارتباطش با ملکوتیان به اذن الهی هویدا شده.ولی حقیقتا اگر تمام آسمان و زمین نشانه الهی شود بازم نوعه بشر اکثرا بعلت بندگی نفس و علم ناقص خود بندرت پند میگیرند و ایمان می آورند.و در آخر عرض کنم تمام شبکهای صدا سیما قابل احترام هستند و متولیانشون و کارمنداشون بسیار زحمت کشند و برنامهای مفید و فاخره متعددی میسازند ولی بندیه حقیر کلا زیاد اهل تلویزیون نیستم.بیشتر گرایشم هم برنامهای مذهبی و ورزشی و گاها سالی حدود 2تا3تا سریال اونم معمولا بعد چند قسمت که بازخورد خوبی میگیرند بنده حقیر نگاه میکنم.یعنی منهای برنامهای ورزشی مهم ملی و باشگاهی که زیاد در طول سال پیش نمیاد.میانگین یکساعت در روز تلویزیون میبینم.آخرین برنامهایی هم که از شبکه دو دیدم بعضی برنامهای ورزشی و طنز در چندسال پیش بود.و  و حدود 5 باری اخبار 20.30  رو در دو سه سال اخیر دیدم.البته الان که خوب فکر کردم تا ذره ای ناحق نگفته باشم بنظرم تو این یکسال اخیر یکبار اخبار شبکه 2 رو دیده باشم.البته قصد دارم دیدن برنامهای تلویزیون رو بیشترش کنم انشالله.یاحق

در ادامه مبحث دوهفته قبلم که درباره نشانهای الهی بود این هفته هم نکاتی مهم درباره نشانهای الهی بیان میکنم که روی سخنم بیشتر با خواص امت هست.منصوبان الهی احساس و سطح ایمان دیگران نسبت به خودشان رو میفهمند.و بنده حقیرم کاملا میفهمم حتی نوساناتش رو که جزییاتش فراوانه.و منصوبان الهی با افرادی که درصد ثبات ایمانشون خوبه ارتباطشونو حفظ میکنند و هم با افرادی که حتی نوسان بالایی دارند برای تثبیت بخشیدن ایمانشون ارتباطشونو  حفظ میکنند.حتی اگر کیفیت دریافت سیگنال الهی قلب طرف مقابل و فهمش از حق بسیار کم هم باشه رو همون کم هم کار میکنن و وقت میزارند...و کلا به اذن الهی حسگرهای منصوبان الهی بخاطر وظیفه الهیشون بسیار قدرتمنده بخصوص حسگرهای روحیشون و اینم خودش از نشانهای حقانیت منصوبان الهیست.و نکته مهمی رو میخام اشاره کنم که مختص خواص هست.که احساس میکنم وظیفه و رسالت اصلیم نسبت به اون طیف عزیز هست.بارها درین چندماه پیش اومده که اگر استادی در حال بررسی مطالب یا فکر یا ارتباط قلبی نسبت به منه شاگرد کوچکشون داشتن بنده حقیر تو همون حدود بازه زمانی مطلبی از پیجشون رو لایک کردم و نکته مهمترش اینکه اون مطلب که لابلای 200تا800تا پست اون استاد عزیز بوده دقیقا منطبق با مفهوم مبحثی بوده که بنده حقیر چند روز قبلش منتشر کرده بودم.که خود اساتید متوجه شدند.خوب نکته اساسی اینجاست چه ذهن خوانی چه انتخاب اون پست که انگشتم از بین صدها پست بره دقیقا رو اون فیلم و برای مشاهده انتخابش کنم اینا تماما توسط ملکوتیان مدیریت میشود.و اینا تمام نشانه الهیست و حالا شما این نشانهای متعدد رو کناره 2باریکه بعد ادعای بنده حقیر درباریه ارتباط با ملکوتیان بلافاصله همون اعداد فرشتگانی که ادعا کرده بودم  در ملع عام در چارت بکام نمایان شد.که قبلا جزییاتش رو بیان کردم.خوب عزیزان دل پس کاملا واضح هست ملکوتیان با این نشانهای متعدد میخان بخصوص به طیف خواص بفهمانند این انسان با ما در ارتباطه حالا هدف ملکوتیان از فهماندن این امر چیه؟؟؟ یعنی چرا ملکوتیان سعی میکنند این رو به دیگر انسانها بفهمانند که با بنده حقیر در ارتباطند؟ (بیشتر منظورم طیف خواص هست).چون قطعا عرفای دیگری هستند که با ملکوتیان در ارتباطند ولی چون رسول الهی نیستند این ارتباط رو ملکوتیان به دیگر انسانها نمیفهمانند.و ممکن اون عارف ناشناخته از دنیا بره.و کلا عرفا چون محو یار هستند اصلا به شناخته شدن علاقه ای ندارند مگر به عنوان رسول الهی انتخاب بشند تا خداوند خودش بمانند بنده حقیر به دیگران انسانها بشناسانش.و بنده حقیر ذاتا  هم هیچ علاقه ای به شناخته شدن ندارم چون درونگرا هستم.و این خودش یک نشانه حقانیت رسالت بنده هست و این اصلا تدبیر الهیست بمانند رسول اکرم که قبل برگزیده شدن برای  رسالت جایی درس نخوانده بودن و خواندن و نوشتن نمی دانستند به عبارتی از طفولیت استاد انسی نداشتند که این خودش نشانه حقانیت رسالت حضرت محمد سلام لله هست که این قرآن به این فصاحت و بلاغت رو آورده که فقط یک عربه ادبیات عرب دان شاید بتونه عمق زیبایی کلام رو فهم کنه.پس یک فرد درس نخوانده هیچوقت بدروغ ادعای رسالت نمیکنه و چنین کتابی نمیتواند بنویسد.یا زبان حضرت موسی سلام لله خودش نشانه ای بر حقانیت رسالتش بود چون هیچوقت یک انسان با اون زبان آزرده و سوخته که تکلم براش سخت بود هیچوقت به دروغ ادعای رسالت نمیکنه.یا بنده حقیر که درون گرا هستم و هیچ علاقه خاصی به جلب توجه و هیاهو ندارم نمیام بدروغ ادعای رسالت کنم. مگر حقیقتا به فرمان الهی به عنوان رسول الهی برگزیده شد باشم.بولله قسم اینا تمام برای اهلش نشانس.ولی حقیقتا طبق نصه صریح قرآن کمند پندگیران.و ازین دست فرمولها ونشانهای الهی برای بسیاری از رسولان الهی دیگر هم بوده.و اگر یک نماینده ای چه برای کلاس چه شورای شهر چه مجلس ووو بخواد کاندید بشه و انتخاب بشه ویژگی های دنیوی خاصی باید داشته باشه مثلا اکثرا مدارک و جایگاه و شئن دنیوی براشون مهمه.و هم بقول معروف سرزبون دار و برونگرا باید باشن ووو ولی خداوند در انتخاب نمایندگان الهی یعنی منصوبانش قواعد خاصه خودش رو دارد که اللظاهر با قواعد نمایندگان انتخابی انسانها متفاوته و این خودش اصلا یکی  از نشانهای حقانیت منصوبان الهیست.حالا چرا ملکوتیان سعی میکنند این رو به دیگر انسانها بفهمانند که با بنده حقیر در ارتباطند  دلیلش اینست (که دقیقا استخارهام یعنی کلام ذات اقدس الهی هم این رو مکرر تایید کرده) و اون اینکه ملکوتیان با نمایان کردن نشانهای متعدد برای دیگران(خواص) این رو میخان بفهمانند که پیام یا پیامهایی از جانب این انسان(بنده حقیر) برای شما از جانب ملکوت آورده خواهد شد.یعنی پیامی که رسولان ملکوتی به بنده منتقل میکنند و بنده به عنوان یک رسول انسی(پیام آور و پیک الهی انسی) این پیامهارو موظف به انتقال به اهلش هستم.و هدفشون ازون انتخابهای دقیق اینکه بفهمانند این انسان با یاری ما از بین صدها گزینه گزینه درست رو انتخاب کرد یعنی اینو به اهلش میخان بفهمونند که در انتخاب حق این رسول انسی از جانب ملکوتیان یاری میشه.پس در بزنگاه اگر انتخابی کرد و حقو رو از باطل جدا کرد مطیع باشید.چون خواست الهیست.و یک مفهوم کوچکترم این انتخابهای دقیق دار که خداوند بفهماند بحثی که این رسول انسی منتشر کرد حق بوده و القا ملکوتیان بوده.و نکته مهم دیگری رو عرض کنم برای خرید یک سهم در بورس یک تحلیلگر با تجربه فقط از یک ابزار و روش برای تحلیل سهام استفاده نمیکنه بلکه از چند ابزار و روش مختلف تحلیلی برای تایید صحت انتخابش استفاده میکنه.حالا در نشانهای الهی که بر بنده حقیر قرار گرفته استخارهام و اعداد فرشتگان صحت حقانیت همدیگرو تایید میکنند.و این خیلی نکته مهمی که عظیمترین معجزه الهی یعنی قرآن کریم که نشانهای الهی رسولان گذشترو تایید کرده نشانهای الهی منه بنده حقیرم تایید کرد که بارزترین مصداقش همون تعدد اعداد7 در استخارمه که ملکوتیان به دلم انداختن برا اساتید بفرستمش و اعلامم کردم بهشون که بارش مشتقات7 از روز قبلش بهم شدت گرفته و آنن همون روز هم در چارت بکام تعدد اعداد7 نمایان شد.و ماهای قبلو بعدشم دیگ تکرار نشد. و شاید زمانی برسد که در تصمیمات مهم نظر الهی رو بواسطه منصوب الهی لازم باشد جویا شوید.یاحق

بزرگوار خداوند اگر میخواست میفرمود به نبی اکرم (سلام لله)که آخرین پیامبر الهی هستی.ولی ابدا این کلام از جانب خداوند بیان نشده.بلکه در قرآن خداوند فرموده محمد تو آخرین نبی هستی و نبی فقط یکی از شئونات پیام آوری الهیست.و خلاف این امر رو نشر دادن چیزی جز بندگی و همدستی با شیطان نیست و آخرت سوزه.و درباره وظیفه رسالتم از خداوند سوال کردم و ذات پاکش فرمود وظیفم جدا کردن حق از باطل هست.که این جمله هم در تفسیر استخاره و هم در آیه استخاره کاملا به صراحت بیان شده بود(و قبلا هم بهم تا حدی فهمانده شده بود)و استارتش زده شده.(آل عمران_71).حقیقتا هیچ توجیحی حرفتون ندار خیلی صریح بگم باید انسان کم وجدان و کم تقوا  یا کم فهم باشه که این نشانهای واضح الهی رو انکار کنه!! آیا این شانسیه که بنده برای اولین بار در عمرم همزمان به سهم بکام و بارش عدد فرشتگان333 در یک بحثم اشاره کنم و نشر بدم و فردای روز نشر یعنی شنبه پایانی بکام در آخر وقت دقیقا روی درصد3.33 بست بشه.و اهل فن میدانند عدد پایانی بر مبنای حجم تغییر میکنه یعنی اگر سهمی رو 1 مثبت 50میلیارد حجم خورد 1 بخاد بشه2 باید همون قدر دیگ حجم بخوره.برای همین تنظیم کردن رقم پایانی روی یک رقمه از پیش تصمیم گیری شده در یک سهمی که معاملات سنگینی دار غیر ممکن.از بابت شانسی بودنش هم اگر شانسی بود چرا از چندین ماه قبل و هم در چندین ماه بعد این واقعه دیگه عدد پایانی بکام درصدش3.33 نشد!!؟؟و فقط هم دقیقا فردای همون روز که بنده اشاره کردم عددفرشتگان333 بر بنده بارش فراوان داره فقط فردای همون روز معملات بکام با درصد پایانی3.33 بسته شد.در ثانی نشانه الهی بعدو چی میگید که در استخاره ای که اعداد متعد 7 داشت و از روز قبلش اعداد مشتقات 77 بر بنده بارش گرفته بود.مثل 7 .77 .777 .17.71   که بنده به اساتید اشاره کرد بودم که مشتقات 77 بر بنده از روز قبلش بارش داشته و در استخاره هم این نشانه الهی بود و تعدد اعداد 7 داشت.و بعد اشاره بنده حقیر دقیقا همون روز چون ساعت حدود7 صبح برای اساتید استخاره و توضیحات رو فرستاد بودم و دقیقا اینبارم عین نشانه الهی قبلی به فاصله چندساعت در همون روز بکام هم رقم معامله و هم رقم پایانیش هر دو درصدشون رو 07 بسته شد.و هفتها و ماهای قبل و بعدهم دیگ این اتفاق نیفتاد بود.اگر جرئت داری اینبارم بگو شانسی که اونوقت در محشر کبری چنان ملکوتیان میزنن بر سرت که قرنها عین این چرخندهای زورخونه دور خودت بطور شانسی در جهات مختلف بچرخی !! میگم نکنه بنظرت بارش مکرر و متعدد اعداد فرشتگان و جوابهای متعدد دقیق خداوند در استخارهام همه شانسی!!! (بر شیطان لعنت بفرست و تقوای الهی پیشه کن و خودت رو از بندگی نفس و شیطان برهان و تابع امر الهی باش)و تمام استخارهام خودش به تنهایی هر کدوم یک نشانه الهیست برای اهلش.و اون اشاره من به بارش اعداد 7ته فرشتگان و مهر شدن تعدد اعداد7 در استخارم و بعد بلافاصله نمایان شدن تعدد اعداد7 در چارت بکام خودش نشانه اثبات صحت استخارهام و کلام لله بودنشان هست.و بدون مردم چند هزار سال پیش چون 99درصدشون از ابتدایی ترین سطح سواد و علم هم محروم بودند پس سطح درک و فهم مردم الانو ابدا نداشتن پس باید اعجاز در ظاهر چشم پر کنی براشون قطعا میومد.تا شاید به منصوب الهی ایمان بیاورند.ولی الان دیگ با این سطح علم و فهم بشریت که عمومیت هم داره دیگ ایمان آوردن با اون اعجاز چشم پر کن ارزشی ندار.و حالا توضیحات مهمی درباره سهم بکام دوست دارم بیان کنم چون  سهم کارخانه شهید قندی از جانب خداوند بستری برای نمایان شدن دو نشانه الهی برای تایید منصوب الهی انتخاب شد پس جای بررسی و بحث فراوان داره.اول اینکه شرکت و سهمی انتخاب شد که نام مبارک یک شهید بر او گذاشت شده.و میتونه در انتخابش توسط خداوند موثر بود باش.دوم سهمی باید انتخاب میشد که افزایش سرمایه بزرگی داشته باش تا تعداد سهام و شناوری سهم دست مردم بسیار بالا باش تا حجم معملات سنگینی هر روز بخور تا هیچ شکی در امکان دستکاری نباش.چون سهمایی هستند در بازار که کوچکن و هر روز در حد چندصد میلیون تومن معامله میشن. و یا کمی بیشتر و در اونا امکان دستکاری هست.ولی در سهمی مثل بکام با این حجم شناوری و تعداد فراوان سهم دست مردم و معاملات هرروزه چندده میلیاردی ممکن نیست.بطور مثال یکوفت میگن یک ماشین ژیان رو یک انسان برده بالای سرش خوب جای تعجب دار ولی ممکن بعضیا بگن اگر یک انسان سالها تمرین کرد باش و بدن خیلی عضلانی داشته باشه شاید بتونه.ولی اگر بگن یک کامیون 18 چرخو یک انسان برده بالای سرش هیچ کسی باور نمیکنه.چون محال.مثل فرق یک سهمی با تعداد سهام کم چند هزارتایی یا چند میلیونی یعنی کوچک و متوسط با یک سهم بزرگ با تعداد سهامهای چندین میلیاردی.و یک نشانه دیگر این بود باید سهمی انتخاب میشد و بازیگرانی میداشت که سهمو افت بدن تا اثبات بشه بنده حقیر هیچ اختیاری در روند سهم ندارم وگرنه نمیزاشتم افت کند.و شیطنت هایی هم شاید شد باش که قبلا توضیح دادم بستر بسیاری از آزمونهای ما توسط شیطنت دیگران ایجاد میشه.مثل کرونا.و اگر بررسی کنیم خیلی سهمای کمی بودن که هم نام مبارک شهید رو یدک بکشه و هم افزایش سرمایه سنگین داشت بود باش که شناوری و تعداد سهام سهم بسیار بالا باش.و خداوند بمانند همیشه بسیار مدبرانه تدبیر کرد و هم سهم بکام بستری برای نمایان شدن نشانهای الهی انتخاب شد که2بار نشانهای الهی بسیار واضح و دقیق در جلوی چشمان عموم درش نمایان شدن.و هم سطح ظرفیت اخلاقی و تحمل فشار روانی بنده حقیر برای دیگران روشن شد که زیر سنگین ترین فشارها ایمان اخلاق و شخصیتم هیچ تغییری نمیکن.بقول معروف سطح ایمان و تقوای انسانها زیر فشار مشخص میشه.یک دونده دوی استقامت یا یک وزنه بردار هرچقدرم بظاهر ماهیچهاش ورزیده باش تا زیر فشار سنگین و وزنه قرار نگیره ترازش مشخص نمیشه. و هم بدلم افتاد بود که از سهم خارج نشم و هم هیچ معامله ای نداشت باشم تا این نشانهای الهی نمایان بشه تا تاییدی باشند برای حقانیت بنده حقیر و هم بستری بود برای آزمونه بنده حقیر.و هم برای سنجش  تقوای دیگران.و اینم بدون عزیز هر عارفی اگر بمانند بنده حقیر از جانب ذات اقدس الهی به عنوان رسول الهی برگزیده میشد برای معرفی خودش که امر الهیست مثل بنده حقیر رفتار میکرد.پس مراقب نظر دادن تو ملع عام باشید.چون همینطور که دفاع از منصوب الهی میتونه تصاعدی به خدایی شدن و بهشت برینش نزدیکتون کنه.تخریب منصوب الهی دقیقا میتونه بطور تصاعدی به جهنم لعین نزدیکتون کنه.یاحق

واقعی رخ داد که تصمیم گرفتم خاطره ای پر نکته از پدر بزرگم بیان کنم.که قبلا چند سال قبل طی یک مبحثی اشاره کرده بودم گفته بودم انقلابی نبودن ولی بعد فوتشون در ثواب مباحثم و کتابهام پدر بزرگم رو شریک کردم که اومدن به خوابم و سر سجاده نماز بودن و برای طول عمر مقام معظم رهبری دعا میکردن.و قبلا  گفته بودم انگشتر حرز امام جواد علیه سلام مال پدر بزرگم بوده و چند ماه پیش چون انگشتره خیلی قدیمی بود بعد چندسال که دستم بود تو حمام دستم سیاه شد و متوجه شدم انگشتر کنارش درز ریزی پیدا کرد و آب رفته بود داخلش و جوهره حرز رو شسته بود.حالا خدارو گواه میگیرم همین چندروز پیش یکی دوروز قبل میلاد حضرت زهرا سلام لله و همون روزش بارش اعداد فرشتگان شدت گرفته بود و حضرت مادر 3تا هدیه بهم دادن که دوتاش انگشتر بود.یکیش یک انگشتر عقیق زرد یمنی متمایل به نارنجی که سالها دارمش ولی چون عادت بحمله فقط یک انگشتر داشتم و چون طراحی عقیق انگشتر گنبد مانند و بزرگه بدلم زیاد نمیشست و اصلا دستم نمیکردمش گذاشت بودمش یک کناری.و روز  میلاد حضرت زهرا سلام لله شاید یک روز عقب جلو یکهو بدلم افتاد که دستم کنمش و مهرشم عجیب بدلم افتاد.و خدا گواه اصلا اون حدیث معروف که عقیق زرد کوهیست در بهشت  و منتسب به حضرت مادر سلام لله  هست رو در جریان نبودم و همون روز رفتم تو سایتای انگشتر و فهمیدم.و هم همون روز میلاد حضرت زهرا سلام لله به دلم افتاد رفتم سر بوفه ظرفها که سالها بود نرفته بودم و چشم افتاد یک انگشتر دره نجف تو یکی از ظرفاست.و وقتی دستم کردم انرژی الهیشو دریافتم و جالب اینکه اینم انگشتر پدربزرگم هست.و انگار قطعه ایست از بهشت و عجیب حس خوبی بهش پیدا کردم.و این دوتا انگشتر دلمو بردن.شاید متفاوت از حسهای دنیوی.و فهمیدم خواص و آثار فراوانی هم دارند و هدیه بسیار ارزشمندی از سوی حضرت مادر سلام لله هستند.هدیه سوم هم بسیار عزیز...و قطعا ارتباطی بین این انگشتر ها یعنی حرز امام جواد علیه سلام و انگشتر عقیق زرد و دره نجف (نجف محل حرم مطهر آقام امام علی علیه سلام هست)  و اعداد 33 وجود دارد.و جالب اینکه انگشتر دره نجف و عقیق زرد یمن رو روز ولادت حضرت مادر صدیقه اطهر سلام لله بعد سالها بدلم افتاد برم سر ظرفاشون و جلوم ظاهر شدن.حالا چرا گفتم عدد 33؟چون عزیزانی که شماره موبایلمو دارند میدونند 4 رقم آخرش 3334 هست .که از اعداد بسیار پر بارش بر بنده حقیر هم عدد 33 و 44 هست.و نکته مهم اینکه این شماررو از دمه خونمون که نزدیک پارک ملته نخریدم بلکه حدود  10سال پیش شایدم قبلتر یکسری که خاجربیع رفته بودم سر قبر پدربزرگم بدلم افتاد از موبایل فروشی که بسیار نزدیک خاجربیع بود سیمکارتی بخرم.عادت دارم همیشه یک کپی کارت ملی و شناسنامه تو کیف جیبیم هست.و با اصل کارت ملی.و من 2ساله که بارش اعداد فرشتگان بهم انجام میش و رفتم دنبالش و معنی اعداد رو فهمیدم و 10سال پیش اصلا نمیدونستم اعداد فرشتگان یعنی چی.به این نشون که تو مباحثم فقط از حدود 2سال پیش دارم به اعداد فرشتگان اشاره میکنم چون قبلش اصلا روحمم خبر نداشت...و جالب اینکه سایتمم همون زمان تقریبا حدود 10سال پیش طراحی کردم که شماره پیج ولایت در قرآن رو بدلم افتاد 33 بزارم.و وقتیم حدود 3ماه پیش در مبحثم برای اولین بار به سهم بکام و عدد 333 اشاره کردم آنن فرداش در چارت بکام در عدد پایانی عدد333 ظاهر شد و سهم با این عدد بسته شد.که نشانه ای برای تایید بنده حقیر حقیر حقیر برای اهلش توسط ملکوتیان بود.و ازون روز ببعد درین چند ماهه بعدش این رقم333 دیگه در پایانی سهم تکرار نشد و ماهای قبلشم نشد بود. در سایتای مربوطه هم سوابق سهما موجود. اینم عرض کنم عدد پایانی رقمش بصورت حجمی تغییر میکنه.یعنی اگر سهمی در عدد پایانی در1 مثبت  50میلیارد تومن حجم بخورد حالا اگر عدد پایانی بخواد از 1 بشه 2 باید 50میلیارد تومن دیگ حجم بخوره.برای همین هست میبینید یک سهم مثلا 5مثبت شد ولی پایانیش رو 1 موند.برای همین تنظیم کردن پایانی رو یک عدد دلخواهه خاص در سهمی که هرروز چند ده میلیارد تومن از منهای5  تا مثبت5 حجم میخور غیر ممکنه و محاسبات بسیار پیچیده ای میخاد و هم سرمایه بسیار عظیمی لازم دار. حالا این بدل افتادن خرید سیمکارت با اون شماره خاص از خاجربیع که محل دفنه پدربزرگمه که فاصلش هم تا خونمون بسیار زیاد بود و بدل افتادن انتخاب شماره 33 برای پیج ولایت در قرآنم و ارتباطشون با انگشتر حرز امام جواد علیه سلام لله که مال پدربزرگم بود و باز پیدا شدن انگشتره دره نجفه پدر بزرگم در شب میلاد صدیقه اطهر همسر آقام امام علی علیه سلام.اینا تمام زنجیره وار بهم وصلند.و نشانه های هستند برای اهلش و یک چند وقتیم به مادر عزیز تر از جانم حضرت زهرا سلام لله حس نزدیکی بمراتب بیشتری از قبل پیدا کردم.و پدر بزرگم شاید ایمانشون زیاد عریض نبود.یعنی در ظاهر زیاد مذهبی نبودن و اهل اعمال مستحبی زیاد نبودند البته مقید به نمازهای واجب بودن.و از اعمال مستحبی اهل زیارت حرم آقامون علی بن موسی رضا سلام لله بودن چون بارها باهم رفتیم.ولی ایمانشون عمق داشت اهل گناه نبودن و من با اینکه زیاد خونه پدر بزرگم میرفتم و خیلی خوش سخن بودن ولی غیبت تهمت بدگویی خاصی یادم نمیاد ازشون و خوش اخلاق هم بودن.و حرف زشته خاصیم ازشون نشنیدم و وابسته مال دنیا هم نبودن.در جوانیم اگر معصیتی داشتن قطعا توبه کرده بودند. تمام این مواردی که گفتم نشانه عمق ایمانه ولی یک عمق مظاعفیم در وجودشون احساس میکنم.و با خوابیم که دیدم انشالله عاقبت بخیر شدن.البته بعدشم بارها به خوابم اومدن.ویژگی های که بالا نام بردم نکات اخلاقی مهمی هستند و کلید عاقبت بخیریند.فاتحه ای برای پدر بزرگ مادر بزرگم و تمام اهل قبور لطفا تلاوت شود.بنده پدر بزرگم رو واسطه ای انسی برای رساندن این ابزار الهی (انگشترها) به بنده حقیر میدونم.و عدد33و 333رو نشانه حضور رسولان ملکوتی میدونم که وظیفه تربیت و تعلیم و القا مطالب الهی رو به بنده حقیر دارند و مقامی بالاتر از فرشتگان (44) دارند.(خداوند گواه هست آنچه بیان کردم حق بود)یاحق

 

نگا برادر من بزار اینو بگم تا خلاص شی تا شیطون از تو جلدت بیاد بیرون و عمق پیدا نکنه چون الان داری دقیقا نقش شیطان رو بازی میکنی.اینو بدون چنان بارش نشانهای الهی بر بنده حقیر بالای که چنتایی که نشر دادم و تعداد زیادی که برای اساتید فرستادم همشون قطره ای هستند در برابر دریا.پس تلاش بیخود نکن.تا حدود یکسال 2سال پیش شیطان خودمم به شک مینداخت که یکهو با چنتا بارش اعداد فرشتگان فکر نکنی خبری و رسول الهی هستی بخوای جوگیر هدایتگری بشی.که وقتی یادآوری بنفسم و شیطان میکردم که حدود 2ماه 3ماه پشت هم بارش عدد 00 رو چی میگی هرجا نگا میکردم 00 بود عددش نه یک دقه عقب نه یکدقه جلو بود.فیکس رو00.یعنی 1.00.2.00.3.00الی آخر.شدت بارش هم بسیار شدید و هم بسیار طولانی بود یعنی حدود دوماه که بعد بررسی فهمیدم عدد 00نشانه همنشینی با ذات اقدس الهیست.چون اعداد فرشتگان مثل 33 .44 مدته بارشش چند ساعت یا یکروز هست باز قط میشه باز مثلا دوسه روز دیگ شروع میشه.ولی 00 دائمی بلند مدت و پشت هم بود.که بعد اون بارش طولانی00 بارش اعداد 33 و44 و... که نشانه حظور فرشتگان و دیگر ملکوتیان هست بر بنده حقیر شروع شد.)و ملکوتیان 2بار در ملع عام و حتی چند ساعت قبلش در استخاره مهر تایید بر سخنان بنده حقیر زدند.تا شکها از قلوب اهلش زدوده شود)و وقتی قضیه بارش بلند مدت00 رو به ابلیس یادآوری میکردم دیگ دمشو میزاشت رو کولشو میرفت.البته ابلیس که میگم چون معلومه ازین جوجه شیطونا نبود چون خیلی کار بلد بود.مثل یک وکیل قهار بود هی می پیچوند ذهنو.ولی الحمدلله زورش نرسید.حالا که الان گفتم خود ابلیس بود.خوبه نبوده باش برن بگن بزرگشون بیاد !!! ولی بازم غمی نیست ماهم بزرگی داریم که بزرگ اونا در برابرش خیلی کوچولوی.و تا مادامی که به بزرگمون متکی باشیم هیچ گنده لات جنی و انسی حریفمون نمیشه...و هروقت شیاطین میخاستن نا امیدم کنن دقیقا فشار نشانهای الهی شدت میگرفت.و دیگ از بعد نشانهای بعدی یعنی استخارهای متعدد دقیق یعنی پاسخ دقیق خداوند و هم تاکید مکرر بر رسول بودنم از جانب ذات اقدس الهی دیگ کلا سروکله شیاطین جنی پیدا نشده.ولی انسیاشون بلا نسبت شما کمو بیش.و یک انسان خیلی عابدم تا مادامی که نقش و وظیفه شیطان رو انجام بده درون لحظات شیطان انسی محسوب میشه.و تکرر نقش شیطان رو بازی کردن خیلی خطرناک.چون تصاعدی قرب الهی رو نزول میده.و اینم بدون منصوبان الهی عین بندهای یک تسبیه هستند یکی رو تکذیب کنی جدا کنی یعنی تمام منصوبان الهی رو تکذیب کردی و تسبیح رو پاره کردی.پس شما هرچقدرم مذهبی باشی بعد 120سال که فوت کردید ملکوتیان بهت میگن شما که بخش مهمی از جزییات عقایدت خارج از قرآنه تو چطور آن باورهای ارزشمندو که کاملا حق هم هستند ولی بدون دیدن و فقط برمبنای شنیدن و خواندن از زبان واسطها در طول تاریخ پذیرفتی(که درستم هست چون بنا نیست جزییات و تفسیر کل امور در قرآن باشه) ولی چطور منصوب الهی که نشانهاشو بدون واسطه با چشم دیدی که چندین لول بالاتر از شنیدن و خواندنه و نشانهاشم چه استخارها چه اعداد فرشتگان تایید کننده هم و کاملا منطبق با قرآن بود و در ملع عام هم توسط فرشتگان تایید شد و  تایید انسانهای روشن ضمیر رو هم فهمیدی(که البته چون عقل و فهمت کامله و نشانهای الهی  هم آشکاره نیاز به تایید انسانی نیست) ولی ملکوتیان میگویند بهت چطور این منصوب الهی زمان خودت که حجت حقانیتش بر تو از دیگر منصوبان الهی که درکشون نکردی روشنتر بود پس چطور قلبا تکذیبش کردی.و تسبیح رو پاره کردی؟؟؟ (حالا یک نفر هست شنیدهارو هم قبول ندار اون بحثش جداست و یک جور دیگ باهاش برخورد میشه.ولی شما!!!)مثالی میزنم تا حق مطلب رو خوب درک کنی اگر میلیاردها عالم و عارفه بزرگ بگن به یقین فلان روایت مال پیامبران و امامان معصوم سلام لله هست میتونی یقین کنی.ولی شما نمیتونی با این وجود قسم بخوری این قطعا کلام حجتهای خداست.ابدا.مگر خودت بدون واسطه از زبان مبارک امامان سلام لله شنید باشی.پس دیدن و شنیدن بدون واسطه وظیفه بسیار سنگین تری رو بر دوش انسان میزار.و حجت تمام میشه.و حقیقتا انسانهایی که منصوبین الهی رو درک کردن در آخرت شدیدتر و دقیقتر حسابکشی میشند تا گذشتگان و آیندگانشان. و امثال شما در آخرت مورد تمسخر شدید ملکوتیان قرارمیگیرند.و بخاطر اون نفی ناحق اجر بسیاری از اعمالتون باطل میشه.مثل اینکه یک نفر تو تمرین رانندگی یکماهه عالیه و دست فرمونش و رعایت قوانینش حرف ندار و معلم آموزشیش بهش 20میده و دلیل عالی بودنش اینکه هی کاری میکرده افسر بیاد تو ذهنش تا اطاعت کنه. ولی موقعی که یک افسر واقعی از تو ذهنش میاد جلو چشش دیگه اون عملکردو ندار و خراب میکنه کارو.و اون نمره 20ته یکماهیه تمرینش دیگه بکارش نمیاد.همه باطل محسوب میشه متاسفانه.و عاقبت بخیر نخواهد شد.استخاره ای هم درباره عالم باتقوایی که نشانهای الهی بنده حقیر ریزو درشتش بهش رسید و کاملم فهم کرده ولی قلبا رسالت بنده حقیرو نفی میکرد گرفتم که در پاسخ خداوند فرمود عاقبت بخیر نخواهد شد.و علتش همون قط تسبیح منصوبان الهیست.و حتی بعضی وعاظ ایمانشون به قرآن ضعیفه.عمق ندار.ایمانشون در حد حرفه!!! چون مدارک متعدد و روشن و غیر قابل انکار را  می بینند ولی نمیتونند باور کنند قرآن زنده هست و از جانب خداوند وکیل منصوبان الهیست.برای عاقبت بخیریشون دعا میکنم.ولی...و اینم بدون عزیز یک دانشگاه به تمام دانشجوهاش چه ترم اول کاردانی باشن چه ترم آخر فوق دکترا به همشون یک معرفی نامه یعنی کارت دانشجویی مید.و اگر شمای نوعی کارت دانشجویی یکی از هزاران دانشجوی اون دانشگاه رو رد کنی یعنی انگار همه دانشجوهاش و کل اون دانشگاه و رئیسشو بی اعتبار دونستی.یاحق-بقره-38

عزیزجان سختی های که بر منصوبان الهی وارد میشه بیش از اینکه برای آزمون خودشون باشه سبب آزمون دیگرانه.اهلش قطعا منظورم رو متوجه شدند.انسانها معمولا منصوب الاهی ای میخان که بر مبنای ظواهر دنیا خیلی آنتیک و خاص باشه هرچیم خودش بخواد یا دیگران ازش بخوان اراده کنند همش آنن محیا بشه و هیچ سختی بخودش و دیگران نزار برسه ووو نه برادر من این منصوب الهی ایمان آوردن بهش دیگ ارزشی ندار!!! و این منصوبان الهی فقط تو کارتن ها و کتابای داستان کودکان شاید پیدا بشن.بلکه اصلش اینه که نشانهایی به اذن الهی برای شناخت اون منصوبه الهی قرار میگیره دیگ ازون ببعد محک زدن ایمانها شروع میشه و بر مبنای تقوای قلوب دست چینی ها شروع میشه یک عده ای سریعتر اصل مطلب رو میگیرن باز یک عده ای دیر تر و بعضیام بخاطر سختی هایی که پیش میاد از نوسانیون هستند که تا حدیش معقوله و یک عده ای هم که در طول تاریخ بسیار فراوانند که اگر 24 ساعت شبانه روز هر ساعت مدام نشانه الهی براشون ظاهر بشه بعنوان تفریح و سرگرمی در نظر میگیرنش و بکل سرخوشن.و حقیقتا نمیدونم بچیه دنیا خوشند!!!و بعضیاشونم فکر میکنند اعتبار هر نشانه الهی فقط برای چند روزه یعنی خداوند برای تایید منصوبش باید مدام براشون حکم یعنی نشانه الهی بفرسته تا حضرات افتخار بدهند رخصت به منصوب خداوند بدهند!!! نه عزیزجان موسی علیه سلام در ملع عام یکبار عصاش اژدها شد. برای قوم حضرت صالح یکبار شتر از میان کوه خروج کرد و آتش هم یکبار بر حضرت ابراهیم خلیل سلام لله سرد شد ووو و همشونم با تدبیر الهی در برابر چشمان متعدد بندگانش بوده. و خداوند با اینکه میدانست بعضی اقوام در هیچ حالتی ایمان نمی آورند ولی برای اتمام حجت نشانهای الهیش رو نمایان میکرد.و نکته مهم اینکه یکوقت وظیفه یک منصوب الهی اینکه یک قوم بیسواد مشرک رو خدایی کنه اون یک نوع خاص نشانه الهی میخاد و باید حتما چشم پر کن باشه(عصا اژدها بشه)چون سواد و عقل مکفی مخاطبانش نداشتند چون در قرن های پیش 98درصد مردم از تحصیل محروم بودند.بغیر درباریان و اشراف. ولی یکوقت یک منصوب الهی وظیفه اصلیش این نیست که مشرکان رو خداپرست کنه و مردمش خداپرست هستند و وظیفش چیزه دیگریست پس نشانهای الهی فقط بهدف شناساندنش ظاهر میشه و چون سواد و عقل کافی هم مخاطبانش دارند پس برای شناساندن این منصوب الهی نشانهای الهی چشم پرکن نیاز نیست.بلکه نشانهای عقل پذیر کافیست.و اگر درین زمان برای این منصوب نشانهای چشم پرکنی قرار بگیره ایمان آوردن مخاطبانش دیگه ارزشی ندارد.پس در حقیقت اعجاز الهی بزرگ و کوچک ندارند.بلکه اون عقل و فهم انسانهاست که در طول تاریخ کوچیک و بزرگ دارد.و برون مبنا نشانهای الهی هویدا میشند و وقتی انسانه فهیم و عاقلی نشانه ای رو میفهم از طرف خداونده دیگه کوچیک و بزرگ براش نباید معنا داشته باشه.و حقیقتا بعضی انسانها فقط دنبال حاشیند بنده کلماتند نه مفهوم و ریشه و اصل مطلب و این دست انسانها احتمال رستگاریشونم کمه.و اینم بدون عزیز قرآن کریم اعجاز فقط مختص پیامبر اعظم رسول اکرم سلام لله نیست.بلکه قرآن اعجاز تمام رسولان بعد ایشان هم محسوب میشه.چون نشانهای حقانیتشون بر مبنای قرآن تنظیم میشه چون تنها معجزه زنده و جاری الهی تا آخروزمان هست و بنده مدارک لازم متعدد برمبنای استخارها و اعداد فرشتگان که مهر تایید کننده بودند فرستادم و اهلش دیدند و ملکوتیان هم 2بار در برابر انظار عموم در ملع عام حقانیت نشانهای بنده حقیر رو تایید کردند.و این مبحثم رو با اجازه الهی بر مبنای استخاره ای که گرفتم (آیه11 سوره ابراهیم سلام لله) که کامل منطبق بر مفهوم مبحثم بود نشر میدهم.و برای اساتید ارسال شده هست.و عزیز منصوب الهی یعنی تایید شده الهی پس منصوب الهی دنبال تایید گرفتن از خلق خدا نیست.لازم ندارد.بلکه عمل به آموزهای الهی که بهش تاکید میکند رو ازتون میخاد.و عمل به فرامین الهی ای که شاید بعدها بیان کندرو.و دوستی و اطاعت از منصوب الهی یعنی دوستی و اطاعت از خدا و دشمنی با منصوب الهی یعنی دشمنی با خدا و رد کردن فرمان الهی.یاحق

عالمی بسیار مومنه و برام عزیزه چون میدونم مقرب درگاه الاهیست ولی چند وقت حس خاصی در دلم نسبت بهش ایجاد شد بود.و بدلم افتاد نسبت به اون شخص با خداوند مشورت کنم.در توضیح استخاره اومد عاقبت بخیر نخواهد شد!!! یعنی جواب دهنده دقیقا میدانست علت استخارم چی هست.که آیه استخاره هم آیه 78 سوره قصص بود که بیان شده بود که قارون همه داراییهاشو حاصل علم خودش میدونه.از جواب خداوند خیلی تعجب کردم!!!!چون اون فرد هم خیلی مومنه هم جواب خیلی صریح بود چون بعضی استخارها با اگر و تبصره میاد ولی اینبار نه.جواب قاطع بود که عاقبت بخیر نمیشه.بهم ریختم اصلا توقع این جواب رو نداشتم گفتم باش میزارم نصف شب موقع نماز شب دوباره با خداوند مشورت میکنم و اونجا دلیلشو جویا میشم.و خدارو گواه میگیرم اینبار آیه127 سوره صافات اومد که آنها او را (رسول الهی )رو تکذیب کردن و فهمیدم دلیلش این نیست که اون شخص معصیت خدارو کرده و علت عاقبت بخیر نشدنش بعلت این بود که بعد نمایان شدن نشانهای الهی بازم در دلش بنده حقیرو تکذیب میکنه.چون بعد آشکار شدن نشانهای الهی انکار قلبی توبیخ اخرویش با قبل آشکار شدن نشانهای الهی خیلی فرق میکنه.(و شک از انکار جدای.کلا زمان اکثر منصوبان الهی کم افرادی بودن که حتی بعد نمایان شدن نشانهای الهی یقین و ایمان قلبی کامل به اون منصوب الهی میاوردن.تازه همونام بعضی وقتا ایمانشون شلو سفت میشد.پس منظور شک نیست.منظور انکار و دشمنی که بعد نمایان شدن نشانهای الهی توبیخ عظیم اخروی بدنبال داره) و اصلا بحث مقام نیست که اگر حتما به مقام بالاتر از خودمون مثلا بی توجهی کردیم یا اطاعت نکردیم توبیخ میشم.نه مهم تابع امر الهی بودن نمونه بارزشم شتر حضرت صالح سلام لله بود که حتی مقام انسانی نداشت یا مثال بارزتر ابلیسه که چنان با خداوند ارتباط نزدیک و دوستانه ای داشت که جرأت کرد اونجوری در برابر دستور الاهی خودشو مبرا بدونه بگه من انقدر بنده مقربی هستم و انقدر با خداوند رفیقم که حسابم جداست و قطعا خداوند بمن منظورش نبود و میتونم راضیش کنم.و اگر مفهومی بقضیه نگاه کنید بغیر از دلیل اول دلیل دوم مقرب بودن زیاد شیطان قبل اون واقعه,دشمنی عظیم و تلاش شدید انتقام جویی بر ضد انسانهاست.مثال ملموسشم اینکه یک نفر که مثلا معاون مدیره کل یک اداره عریضو طویل با سالها تجربه و سوابق درخشان  بخاطر تنبیه یک کارمند تازه کار که مقام و جایگاهش بمراتب پایینتر از خودشه ولی بجای حمایت از طرف مدیر عامل بشدت توسط مدیر عامل توبیخ و تنبیه بشه.بعد قطعا اون معاون بشدت کینه شتری ازون کارمند تازه کار میگیره.و قطعا حضرت آدم در بدوه خلقتش چون هنوز نه آزمونی داده بود نه ورزی خورد بود نه بندگی و عبادتی کرد بود پس در اول کار مقام قربیش از ابلیسی که قرنها عبادت و بندگی خداوند رو کرده بود بمراتب پایینتر بود در بدو.و ملاک تابع امر الهی بودن.و این آزمون سخت از منتظران مهدی فاطمه سلام لله برای افزایش ظرفیت روحی گرفت میشه پس  خیلی مراقب باشیم هرچی باشید دربرابر مقام شیطان قبل رانده شدنش عددی بحساب نمیایم.ما انسانها بواسطه دعا و اطاعت از اولیای اعظم الهی به ذات اقدس الهی قرب پیدا میکنیم.ولی ابلیس بدون واسطه.پس قبل رانده شدن بسیار مقرب بود.ولی ظرفیتشو به اندازه کافی کسب نکرد بود. پس خدایی نکرد یکوقت بخودمون قرا نشیم بگم من که سالها اطاعت و عبادت خالصانه دارم سالها غلام اهل بیت علیه سلام بودم و صدها شاگرد تربیت کردم و ساله سابقه جبهه دارم ووو  پس من از دستور الهی مبرام.این دقیقا همون فکر باطل ابلیس بود.باید پند عظیمی ازون واقعه بگیریم.و بدونیم آزمونهای بزرگ الهی که تعالی بخش مرتبه و سطح جابجا میکنه همیشه موقعیتش پیش نمیاد و میتونه لحظه ای باشه.چون اکثر آزمونهای ما در دنیا مثل آزمونهای هفتگی هست که معلما سر کلاس میگیرن.باز بعضی مثل ماهانس یعنی نمرش ارزشمندتر باز بعضی آزمونها فصلی که نمرشون مهمتر و معتبرتر باز بعضی آزمونها اعتبار نمرش مثل آزمونهای پایان سال که مرتبه عوض میکنه از کلاسی به کلاس دیگر باز ازون مهمتر بعضی آزمونها شبیه آزمون کنکور مقطع تحصیلیتو بکل عوض میکنه اگر موفق بشی یک تعالی عظیمی بر روحت حاصل میشه و از بچه مدرسه ای بودن میری مقطع دانشگاه و کلا اعتبارت در نزد ملکوتیان تغییر میکنه.عزیزان مراقب باشن که آزمونه حساس و مهمی دار ازشون گرفت میشه که میتونه مرتبه عوض کنه.همیشه این نوع آزمون بسترش محیا نیست.شاید یکی دوبار برای هر انسانی موقعیتش حاصل بشه ولی معمولا بندگی نفس فرصتو میسوزونه.و نکته دوم که اینم بسیار مهمه خیلی مراقب باشیم جزوه انسانهایی نباشیم که هرچی نشانهای الهی برشون روشن تر و عمیقتر میشه بجای ایمان آوردن بیشتر. بیشتر حقو نهی میکنن و از حق دور میشن.و اونم دلیلش جز تعصب به افکار اشتباه و گیر اوفتادن در ریسمان شیطان نیست.ابدا به سن و علم و سوابق الهی و پاس کردن آزمونهای گذشتمون و دوستیمون با خداوند ننازیم و از ابلیس عبرت بگیریم.اینم بدونیم ممکن که دانش آموز تمام امتحانای هفتگی ماهانه ثلثی ووو همرو 20 گرفت باش ولی اگر امتحان سراسری نهایی رو خراب کنه تغییر مرتبه خاصی براش حاصل نمیشه.و در آخر عرض کنم در نشر این مبحثم دودل بودم که با پاسخی که خداوند در استخاره(آیه7 سوره احزاب)بهم داد هم شکم برطرف شد هم تایید و تاکید الهی بر دو استخاره قبلم بود.برای اساتید استخارهارو ارسال خواهم کرد.یاحق

سلام خداوند  و تمام اولیا و فرشتگان الهی بر قدیسه ای که خداوند قبل دنیا آزمودش و  دختر و همسر و مادر13 ولی اعظم الهی قرارش داد.حقیقتا زبانها از وصف مقامات الهیه صدیقه اطهر سلام لله عاجزند-عزیز وقتی تهمت علاقه به شهرت به یک منصوب الهی بزنیم یعنی داریم تهمت به تمام منصوبان الهی در طول کل تاریخ میزنیم.چون شرایط دقیقا یکسانه و اگر زمانه دیگر منصوبان هم بودی همین حرفو میزدی!!! اینو بدونیم تمام منصوبان الهی در هر سطحی در طول تاریخ اصلا چون علاقه ای به معروفیت و شناخته شدن نداشتن و چون خداوند نیت قلبیشونو میدونست شناساندشون.برای همین شاید حدود 95درصد منصوبان الهی از میان انسانهایی که شغلهای  بسیار ساده داشتن انتخاب میشدند در قدیم مثل چوپان آهنگر ووو چون اصلا اهل مدارک و مناصب دنیوی و تو چشم بودن نبودن.و اصلا اینا براشون ارزش نبود.و چون در جواب استخارهام بارها خداوند فرموده بنده حقیر را به رسالت برگزیده. بنده از خداوند 3روز پیش خواستم مفهوم درست رسول رو بهم بفهمونه.که این تعریف بخواست الهی اومد جلوم که رسول موظف به ابلاغ و انذار و تلاش و کوشش برای رساندن پیام الهی به مردم هست.و بنده حقیرم دقیقا سالهاست بتوفیق الهی همین کارو میکنم.پس رسول اکرم سلام لله خاتم الانبیا بودند آخرین نبی الهی بودند که مرتبه بالاتریست.نه آخرین رسول الهی و تسبیح رسولان الهی هنوز ختم نشده هست. و باز تو بعضی جاها این بندم اضاف کرده بودن که رسول الهی شریعت جداهم دار.نه این بندش اشتباس.حقیقتا در طول تاریخ به معنی کلمات تعابیر و تفسیرهایی به غلط کمو زیاد میشه.و قطعا اسلام آخرین دین الهی و قرآن آخرین کتاب الهیست.و در کل هر منصوبی وظیفه ای دار.و اینکه منظور از پیامبری این نیست که اون منصوب بره وسط شهر فریاد بزنه و خودشو معرفی کنه و بخواد همرو هدایت کنه.نه بلکه هر انسانی که میتواند پیامی از ملکوتیان به اذن الهی دریافت کند و مفهومی رو به بشر منتقل کند و باعث تقویت ایمان قلوب شود آن فرد پیام آور الهیست.و ممکن پیام آور فقط برای گروه خاصی باشد که خداوند به آنها شناساندشون.و قطعا ملکوتیان به اذن الهی او رو تربیت و هدایت میکنند.ولی متاسفانه انسانها بیشتر بنده کلمات هستند نه مفهوم.و عزیزان دل هیچ بشری قلبش با کلمات هدایت نمیشه و تعالی براش حاصل نمیشه مگر به مفهوم و عمق معانیشون برسه...برای همین طبق کلام خداوند در قرآن کمند پند گیران.پس بعبارتی تمام عوالم عالم معناست.و در زمان اکثر پیامبران ممکن همزمان چند  انسان بودن که همشون لیاقت پیام آور الهی بودن رو داشتن ولی خداوند همینطور که همه کارهاش نظم و برنامه دقیقی دار برمبنای حکمتش افراد خاصی رو  منصوب میکرد و میشناساند.و این دلیل بر ضعف دیگر افراد نیست.و نکته مهم اینکه چرا خداوند بستر معاملات رو برای نمایان شدن نشانه برای بنده حقیرش برگزیده.دلیل اولش اینکه برای همگان قابل رویت و استناده و دیگ نمیشه انکارش کرد و دلیل دوم اینکه چون سهام افت کرد بود بعضی عزیزان دل اینو نشانه توبیخ الهی تعبیر کرده بودند و توصیه به استغفار میکردند و دقیقا همانطور که آتشی که اطرافیان حضرت ابراهیم علیه سلام چشمشون و حواسشون بهش بود و فکر میکردن برای سوختن حضرت ابراهیم علیه سلام محیا شده به اذن الهی در همون بستر آتش نشانهای الهی هویدا شد و یکی از اعجاز مهم حضرت ابراهیم علیه سلام همون سرد شدن آتش بر ایشان هست و برای بنده حقیر هم در همون بستری که چشمها و حواسها همه بهش بود خداوند نشانهاشو در همون بستر نمایان کرد.هم برای رفع شبهیه توبیخ بنده و هم نشانهایی باشد برای اثبات حقانیت و منصوب الهی بودن بنده حقیر تا همگان بتونن ببینید و  قابل انکار نباشد.معمولا خداوند در نشانهاش با یک تیر چند نشان رو هدف قرار میدهد.همون اشاره به بارش مشتقات اعداد7 فرشتگان و نمایان شدنشون در استخاره و چارت بکام هم همین طور بود.دقیقا خداوند خواست با این روش هم صحت استخارهام رو برای دیگران اثبات کند هم نشانه ای برای حقانیت بنده حقیرش قرار داد.و دیگه اهل فن باید قبول کرده باشند که استخارهای بنده حقیر مصداق حکم الهیست برای بنده. و در استخارهام بارها خداوند دقیق به اینکه وظیفه رسالت بر بنده قرار داده شده تاکید کرده.و در مواردی تعدد اعداد فرشتگان بر اون حکم مهر شده که بطور مثال در یکیش عدد 13 و 313 شماره آیه و صفحه بود که مشاهده کردن.و چون بارش همون دست اعداد فرشتگان قبلو بعده استخاره بهم فراوان بوده و در استخاره هم همون دست اعداد دقیقا قید شده بوده این خودش حجت محکمیست از جانب ذات اقدس الهی که یک نمونشو فرستادم عزیزان دیدن که گفته بودم عدد فرشتگان7 و مشتقاتش از روز قبلش بهم بارش گرفته و بغیر از تعدد اعداد 7 در استخاره برای تایید و تصدیق سخنه بنده حقیر همزمان تعدد عدد 07دقیقا هم در اعداد معامله و هم اعداد پایانی بکام همون روز آخر معاملات توسط ملکوتیان در چارت نمایان شد. و درباره نشانه الهی امامان معصوم علیه سلام هم عرض کنم که بالاترین نشانه الهیشون علمشون هست.و مقام امامت بالاترین مقام منصوبان الهیست.و برمبنای مقتضیات زمانشون چون وظیفه الهیشون تثبیت آخرین شریعت الهی بود بالاترین درجه حکمت به عنوان نشانه الهی بهشون اعطا شده.و به منصوبینی که دارای مقام امامت نبودن بندرت این سطح حکمت و علم الهی اعطا شد بود.در قرآن بارها این مفهوم بیان شده که حکمت الهی فقط در حدی که مورد نیاز وظیفه منصوبان الهی بوده بهشون از جانب خداوند داد شد.یاحق

نگا عزیز بدون مقید بودن به گناه نکردن(بندگی نفس و شیطان نکردن) بفکر تعالی روحی نباید باشیم.چون هر گناه در حقیقت یعنی بندگی غیر خدا.و نکته اینجاست اکثر گناها حقناسی هستند مثل غیبت تهمت دروغ فحاشی دزدی اختلاس کم فروشی عیب جویی پوشش نامناسب  ووو ولی اکثر کارهای ثوابی که انجام میدیدم حق لله هستن البته اسمن حقلله هستند وگرنه در اصل چون اعمال ما نفعی برای خداوند ندار و نفعش برای نفس خودمونه چون برای خضوع و خشوع و تربیت نفسمون بشدت به عبادات و خیرات و ارتباط با خداوند نیاز داریم.و بخش کمی از عبادات ازین جهت بر ما واجب شده چون خداوند میدونه دارو و غذای روح ماست و با این غذا میتونیم رشد کنیم.بطور مثال پدری برای بچه کوچک و مریضش دارویه درمانی و تقویتی خریده و ازین جهت مصرف این داروها براش مهمه و به بچش اجبار میکنه بخورشون اونم سروقت چون میدونه با اون داروها حالش خوب میشه و میتونه بعدش رشد کنه بزرگ بشه. پس به اصطلاح بنده حق نفس محسوب میشن.مثل ذکر دعا نماز و روزه مستحبی ووو(شاید زیاد نباشن افرادی که بتونن مدام بدیگران یاری و کمک مالی و غیر مالی برسونن یعنی ثوابهای حقناسی انجام بدن ولی بجاش فراوانند افرادی که گناهای فراوان حقناسی انجام میدن چون کنترل زبانشون رو ندارند.که از کنترل ذهن شروع میشه )  پس چون گناهان اکثرا حق ناسی هستند و حتی اگر یکدهم ثوابم ثبت بشن ولی بازم آثار و قدرت پاک کنندگی بالایی دارن.درس دیکته(حقنفس) ضریبش 1 هست ولی درس علوم(حقناس) ضریبش 4هست.و نکته مهم اینکه ما اصلا دیکترو انجام میدیم تا چون بتونیم در درس علوم نمره بالا بگیریم یعنی خوب بخونیمش و درست و سریع جواب بدیم.وگرنه اگر امتحان علوم رو خراب کنیم  20 بودن دیکتمون زیاد بدردمون نمیخور.و 20تش نمیتونه نمره پایین علوممون رو جبران کنه چون ضریب علوم بمراتب بالاتر. پس همزمان با انجام خیرات(گل زدن) باید با توان بیشتر دنبال دوری از گناهان باشیم(گل نخوردن).چون در یک مسابقه باید سعی کنیم هم گل نخوریم و هم گل بزنیم و فقط این حالت باعث برد ما میشه (تعالی ما میشه)(تیم بشر در برابر تیم شیاطین) و بازیکنی(انسانی)که در بازی فقط بفکر خودش باش که مثلا آقای گل بشه یا آقای اخلاق بشه ولی بفکر برد تیمش(تعالی تیمش) نباش به  تعالی نمیرسه که هیچ بلکه مدام درجا خواهد زد.پس اگر هی گل بزنیم(ثواب کنیم) ازونورم هی گل بخوریم (گناه کنیم)آخرش فایده خاصی ندار برامون.حتی شاید آخرش نبازیم ولی تعالی هم پیدا نمیکنیم(به مرحله و مراحل بعد صعود نمیکنیم)برای پیروز شدن و هم رسیدن به درجات بالای تعالی(نیمه نهایی و فینال) تا میتونیم باید اول کم گل بخوریم یا بکل نخوریم(گناه نکنیم و ازش فرار کنیم) و ازونورم زیاد گل بزنیم(با اشتیاق دنبال اطاعت الهی و انواع خیرات باشیم)اینم بدونیم گناهایی که میکنیم اگر حقناسی باشن مثل گل خورده تو زمین خودی محسوب میشن و توان پاک کنندگی خیراتش عظیمتر.مثل اکثر گناهای زبانی.و هیچ انسانی موفق به طی کردن مراتب تعالی الهی نمیشه مگر اینکه قبل زبان خطورات ذهنشم کنترل کنه.یعنی زرنگ بازی یکوقت در نیاریم و تو ذهنمون بدگویی و بدبینی داشت باشیم خشم و نفرت موج بزنه بعد بگیم به زبان که نیاوردیم پس چطور در حال راه رفتن تو دلت نماز مستحبی میخونی یا ذکر میگی چطور قبول داری ملکوتیان اینارو میفهمند و ثبت و ضبط میکنند و آثار عظیمی دار.یا اصلا نیت که تو دلته.مثلا به یک نفر میزنی کشته میشه اگر نیت عمد داشتی قاتلی وگرنه نه.پس با یک نیت یکثانیه ای تو اعماق دلت فرسنگها محاسبات دنیوی و اخرویت و قرب الهیت تغییر میکنه.پس نه عزیز همون فکر باطل که معمولا القائات شیاطینه انرژیش به عالم ساطح میشه و جلو رشدتو میگیره چون عالم هستی بشدت هوشمند.اونم با دوزه حساسیت عظیم و غیر قابل فهم برای بشر.پس کنترل خطورات ذهن بسیار برای حفظ  تعالی مهم.و ریشه تمام بدی ها توجه کردن و پروبال دادن به خطورات باطل هست پس مبادا صبح تا شب در حال ذکرو نمازو روزه مستحبی و در مجالس روضه و قرآن باشیم ولی ازونور ذهنمون تراوشات باطل و ناحق داشت باش و کنترش نکنیم و ازون بدتر بدون مزه مزه کردن حرفامون و بدون داشتن قدرت تمیز کافی و بدون در نظر گرفتن شرایط و عواقب و بدون در نظر گرفتن مفسدش و از همه اینها مهمتر بدون در نظر گرفتن خواست الهی به زبان بیاریمشون  و حتی خدایی نکرد بر مبناش عملی انجام بدیم.اگرم در ملع عام باش که تصاعدی وار بدتر.قطعا اگر این چنین عمل کنیم