عدم خشونت در اسلام - معجزات قرآن -ولایت در قرآن --- نوره قرآن - UNREGISTERED VERSION

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم
Go to content

Main menu:

عدم خشونت در اسلام

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

با سلام و عرض ادب بحث بسیار بسیار مهمی درباریه حقانیت اسلام داشتم که بسیار طولانی بود و خلاصه ای از بحثمو منتشر میکنم و به دلیل اهمیت موضوع توصیه میکنم حتما تا اخر مطالعه شود.چون سعی کردم بطور کامل و مفهومی حق مطلب رو بیان کنم و بسیاری از ابهامات ذهنی رو میتونه برطرف کنه...برادر من دیگ الان با این اتفاقات چند سال اخیر نباید این حرفو زد.میدونی علی ع چه کسانی رو می کشت موجوداتی مثل بودایی های وحشی میانمار کنونی رو که الان دارید می بینید که بخاطر جلوگیری از گسترش و زادو ولد مسلمانان رو چطوری به بدترین وجه قتلو عام میکنند و زند زند قطعه قطعه و میسوزانند و ذره ای رحم و وجدان ندارن.و علی ع در زمان خودش این جور جونوران رو بخاطر رهایی از شرشون به امر الاهی هلاک میکرد.و اونا حقیقتا انسان نبودن و صدها برابر پستر از حیوان بودن.وگرنه علی ع هیچ انسان و حتی هیچ حیوانی رو نکشت.و علی کسی هست که بغیر انسانها با حیوانات هم در اوج مهربانی بود.وقتی حضرت برده ای رو می بیند که یک لقمه غذا دهن خودش میزار و یک لقمه دهن یک سگ حضرت خود غلام و باغی که نگهبانش بود رو از صاحبش میخرد و به غلام می بخشد و آزادش میکند.یعنی این همه لطف بخاطر مهربانی و گذشتن از غذای کم بخاطر یک حیوان.یا حضرت به اصحاب خودش فرمود بود مبادا در سفر چهارپایانه همراه شما بخاطر فشار بار و خستگی وزنشون در مبدا و مقصد فرقی بکند. و صدها روایت دیگر مورخین درباره مهربانی حضرت با حیوانات بیان کردن که اگر بخواهم بگویم میشه کتاب نوشت.فقط اینو بگم تا حق مطلب رو درک کنی در طول تاریخ گزارش نشد که انسانی با اختیار انسان دیگری رو بجای خدا بپرستد البته بزور بود مثل فرعونیان.حتی مسحیان حضرت عیسی ع رو به عنوان پسر خدا می نامند و آن هم به علت این هست که حضرت به اذن الاهی مرده را زنده میکرد و داستان مباهله هم سر همین جریان رقم خورد.ولی تنها انسانی رو که بخاطر دارا بودن درجات عظیم انسانی که فوق تصور بشر بود بعضی ها با کج فهمی خدا می دانستند علی ع بود.علی ای که روزها در جبهه های نبرد در برابر دشمنان دین خدا بشدت نترس و بی باک بود که رشادتش مانندی نداشت.و در شبها همون علی چنان مهربانی و عطوفتی داشت که بچهای یتیم بر روی دوشش سوار میشدن و در تمام خصلتهای عالیه وجودی و اخلاقی علی ع مانندی نداشت و چنان در عدالت سخت گیر بود که قابل وصف نیست ووو... و این در اوج بودن تمامی خصلتهای عالیه انسانی در حضرت علی ع باعث شد بود که گروهایی از مردم چنان شیفته حضرت شوند که حضرت علی را تجلی خدا بر روی زمین بدانند و عقید راسخ داشتند و دارند که خداوند در کالبد حضرت علی ع تجلی یافته و حضرت رو خدا میدانستند.که البته عقید و تفکر این انسانها که اهل حق خواند میشوند و فرقه های متعددی دارند کاملا باطل هست و علی ع بنده خدا بود نه تجلی خدا.و فهم این فرقها در این جا به خطا رفته که فکر میکنند که خداوند در علی ع فرورفته در حالیکه علی عالی اعلا در خداوند فرو رفته یعنی تمام ذرات وجودش محو ذات اقدس الاهیست و با تمام وجودش خداوند رو می بیند و درک میکند برای همین تمام خصلتهای عالیه را در اوج اوج دارا می باشد و حقیقتا برای ازدواج هیچ مخلوقی هم کوف علی عالی اعلا نبود مگر کوثر صدیقه اطهر سلام لله و سلامهو علیه.که وقتی سران کفار پیامبر را تمسخر میکردن که چون پسری ندارد پس نسلش قط و ابتر میشود که باعث شد سوره کوثر نازل شود که خداوند میفرماید ای پیامبر ما به تو کوثر عطا کردیم و بشکرانه این نعمت عظیم بسیار قربانی و بخشش کن و بدان نسل خود اون کفار ابتر و قط خواهد شد و نسل تو یعنی 11 امام همام از صدیقه اطهر یعنی پاک ترین و معصوم ترین مخلوق خداوند ادامه خواهد یافت.برادر من شما اطلاعاتت بشدت باطل و اشتباس و کاملا مشهود القاعات شیاطین جنو انس هست. بخاطر اخرتت رو هوا بر مبنای دروغها و شایعات شیاطین حرف نزن.اولا حمله اعراب به کشورهای دیگ در زمان بعد پیامبر بود یعنی پیامبر در زمان حیاطش به هیج جا حمله نکرد چون طبق نصه صریح قران ایمان قلبی مهمه نه ظاهری. شما بیا بظاهر بگو مسلمان یا مسیحی هستی و عباداتشونو انجام بد ولی اگر در قلبت ایمان نداشت باشی اصلا اعمالت هیچ ارزشی ندار و قبول نیست.و حملها در زمان عمر و عثمان بود که اونا اصلا جانشین برگزیده پیامبر نبودن و بزور جایگاه خلیفه مسلمانان رو قصب کرد بودن.و توسط پیامبر و جانشینان بر حقش یعنی امامان معصوم هیچ حمله ای برای گسترش دین اسلام انجام نشد.و همه جنگها دفاعی و برای نابودی دشمنان وحشی هجوم آوردند عین بودایی های کنونی میانمار بود که بخاطر جلوگیری از گسترش دین اسلام به مسلمانان هجوم میاوردن و اگر مسلمانان از خودشون دفاع نمیکردن و نمیکشتنشون اونها مسلمانان رو میکشتن.درباری معصومیت هم که گفتید بدون آیه ای بنام تطهیر داریم در قران که خداوند میفرماید مقدر ساختم که تو پیامبر و اهل بیتت از تمام ناپاکیها و بدی ها پاک شوید.و طبق ایه خود قران که ایه مباهله هست که پیامبر به روحانیه مسیحی میفرماید مسیح فقط پیامبر الاهی بود و بشر بود و فرزند خدا نیست و آن مسیحی قبول نمیکنه که بعد به امر الاهی پیامبر میفرماید من چون پیامبر الاهی هستم و حرفم وحی الاهیست پس به حرفم مطمئن هستم و من فرزندان و نفوس خود ( نفوس یعنی عین جان و عزیزتر از جان )را می آورم و شماهم بیاور تا همو نفرین کنیم که هرکی برخدا دروغ بسته نابود شود.که اون روحانی مسیحی قبول کرد ولی فرداش وقتی دید پیامبر اسلام حقیقتا با عزیزترین کسانش یعنی با فرزندش فاطمه اطهر و نوهایش حسن و حسین ع و نفسش علی ع که عزیزتر از جانش هست برای مباهله آمده همونجا که این صحنرو دید به بقیه روحانیون مسیحی می گوید محمد انقدر به حرفش مطمئن هست که عزیزترین کسانش و تمام پارهای تنش رو واقعا برای مباهله همراه خودش اورد.پس مسیحیا بشدت ترسیدن و از مباهله منصرف شدن.ازین ایه مباهله منظور واژه اهل بیت در ایه تطهیر معلوم میشود که فاطمه اطهر و علی ع و حسن و حسین ع اهل بیت هستند.و حدیث معروف و معتبر کسا هم برای بیان و برشمردن اهل بیت بیان شد که از طرف هم سنی ها هم شیعیان بشدت مورد تایید هست.بعدم طبق ایات قران و خود ایات انجیل و تورات هم حضرت موسی ع و هم حضرت عیسی ع 12 یار و پیشوا داشتن تا برای هدایت و گسترش دینشون چه در زمان خودشون چه بعدش کمک کنند.که در مسحیت به 12 حواریون معروفند و به 12 یار یهودیت هم در قران اسباط گفته شده است یا 12 سبط.و در دین اسلام که چون پیامبرش پیامبر خاتم می باشد و پیامبری بعدش نمی آید خیلی بیشتر از ادیان گذشته به 12یار و پیشوا برای تثبیت و گسترش دینش نیاز هست.وگرنه پیامبر 64سال در دنیا بودن و بعد فوتشون اگر 12 پیشوا نبودن آنن بعد پیامبر اصلا کل دین اسلام توسط خلیفهای ناحق و معاویه و یزید نابود میشد پس واجب و حکم عقل هست که بعد پیامبر اخرو زمان و بسیار واجبتر از پیامبران گذشت باید حتما 12 پیشوا و پشتیبان معصوم عین خود پیامبر باشند تا کامل دین خدارو در قلوب تثبیت کنن و گسترش بدن وگرنه اسلام در نطفه خفه میشد.و مفهوم معصوم بسیار عمیق هست.ولی مفهوم سطحی معصوم یعنی انسانی که وقتی سر دوراهی یعنی بین حق و باطل قرار میگیر منحرف به خطا نمیشه و همیشه حقرو انتخاب میکنه.و دقیقا طبق ایه ولایت که خداوند میفرماید ولی شما خداوند هست و هم پیامبرش و هم اولو لامر.پس طبق نصه صریح قران وقتی پیامبر که ولی الاهی هست معصوم میباشد پس الو لامر ها هم معصوم باید باشند.چون طبق نصه صریح قران عین پیامبر ولی ما هستن و ولی حتما باید معصوم باشد تا بتونه انسانهارو در زمان نبودن پیامبر درست و بی خطا هدایت کند عین خود پیامبر.خوب این 2تا از دلایل عصمت امامان رو بر مبنای ایه تطهیر و ایه ولایت در قران بیان کردم.برای زنان پیامبر هم که گفتید اینو بدون پیامبر بسیار با وفا بودن و با اینکه در میان عرب چند زنی بشدت رواج داشت ولی پیامبر تا زمان فوت حضرت خدیجه یعنی تا سن حدود 55سالگی یعنی تا زمان پیری فقط یک زن داشتن و بعد فوت حضرت خدیجه که مصادف میشه با زمان تبلیغ گسترده اسلام بسیاری از سرانه قبیلها به پیامبر میگفتن شما حقید ولی اگر می خواهید ما به دین اسلام بگراییم باید زنی از قبیله ما اختیار کنی و در اکثر مواقع خود رئسای قبایل زنی رو انتخاب میکردن و نه پیامبر و این رسمی بود در قوم عرب و اونایی که خود پیامبر از قبیلهای مختلف به اجبار انتخاب میکردن همه طبق بیان تاریخ زنان حدودا بالای سن 40سال بودن و همشون قبلا بارها ازدواج کرد بودن و پیامبری که تا سن پیری فقط یک زن داشت و بسیار دوستش داشت فقط بخاطر گسترش و استحکام پایهای دین الاهی تن به این ازدواج ها میداد.پس حرف ناحق شما وقتی حق بود که پیامبر در اوج جوانی مثلا از 25سالگی تا قبل 50سالگی مدام ازدواج میکرد.ولی پیامبر تا سن حدود55سالگی فقط یک زن داشتن و اونم حضرت خدیجه و بعدشم که دلیلشو گفتم فقط بخاطر گسترش اسلام و اجبار سران قبایل بود و اکثرا هم به انتخاب خود سران زنی انتخاب میشد.برادر من بازم میگم شما اطلاعات خیلی باطله.من سالهاست بحثهای عقیدتی سیاسی اجتماعی دارم و خیلی برام عجیب که چرا بعضی انسانها واقعا سرنوشت ابدیشون براشون مهم نیست و با اینکه می بینند تمام رسانها دست استکبار جهانی هست و با قدرت رسانه ایشون با تبلیغات عظیمشون جای حقو باطل رو عوض میکنند و حق رو باطل جلوه میدن و باطل رو حق ولی بازم به اراجیفشون گوش میکنن!!..شما برو تحقیق کن تا بفهمی اسلام چه دستاوردهایی داشت و تمدن عظیم مسلمانان در اندلس که بخشی از اسپانیای کنونی هست چطوری بود.و رو هوا بر مبنای خزعولات این شبکات ماهواره ای و اینترنتی ضد دین حرف نزن و اخرت و زندگی ابدیتو بباد ند.اینو بدون مسلمانان بخاطر تاکید اسلام به کسب دانش و علم و بخاطر روایات متعددی که توسط پیامبر ص و امامان ع برای توصیه به کسب علم بیان شد بود بشدت دنبال کسب علم بودن( و بسیاری از دانشمندان مسلمان بطور مستقیم یا با یکی دو واسطه از شاگردان امام باقر و امام صادق و امام رضا ع بودن) و وقتی مسلمانان وارد اروپا شدن و در سرزمین اندلس که بخشی ار اسپانیای کنونی بود ساکن شدن بسیار بسیار از لحاظ علمی تمدنی از غربی ها سرتر بودن.آن موقع مردم اروپا نه علمی از شهر سازی داشتن نه حمامی داشتن نه سرویس بهداشتی داشتن نه دانش زراعتی داشتن نه قواعد اب رسانی و قنات سازی رو میدونستن نه سواد تولید کاغذ داشتن که روش بنویسن نه از علم نجوم و ریاضیات میدونستن نه کتابخونه ای داشتن نه تلگراف و باروت میدونستن چی نه ساعت میدونستن چی و حتی شیوه شعر و شاعری هم پیش از ورود مسلمونا اصلا اروپایی ها نمیدونستن چی و بسیاری موارد دیگ.پس اینو بدون زمانی که مسلمانان در کسب علم سرامد بودن و در قلهای علمی زمان خود بودن. غربی ها اصلا به حساب نمیومدن و تمدن توحشی داشتن.و برای اینکه کل اروپا توسط مسلمانان فتح نشه و همه مسیحیان مسلمان نشن بخاطر همین مسیحیان نیرنگها و توطئهای عظیمی بنا ریزی کردن و اختلافاتی در حکومت اندلس ایجاد میکنن و بعد با چند حمله پی در پی بعد حدود 700سال حکومت مسلمانان در اندلس رو نابود میکنن و اونوقت اروپاییان با تصاحب کتابخانهای عظیم مسلمانان از دانش و اختراعات عظیم مسلمانان استفاده میکنند و به قدرت بالای نظامی و اقتصادی تبدیل می شوند و به بقیه کشورهای اسلامی حمله می کنند و اونارو مستعمر میکنند.و با جنگ و نابودی سالها عقب نگرشون میدارن.و خودشون با استفاد از دانش و کتابهای مسلمانان سریع پیشرفت میکنند و اروپاییان تمام اختراعات و اکتشافات مسلمانان رو که در کتابخانهای عظیم مسلمانان ثبت بود به اسم خودشون ثبت میکنن.شما همین الانشو نگاه کن فقط حدود 25درصد مردم اروپا و امریکا و کل غرب میرن دانشگاه یعنی حدود 70تا 80درصدشون به کسب علم علاقه ای ندارن و اکثرا دانشمنداشون از ایرانی ها عربها هندی ها و کشورهای شرقی هستند.و با ترفندهای کثیفی اومدن زبان و پول خودشونو معیار جهانی قرار دادن و بمرور همه جهانو بخودشون وابسته کردن و همه دانشمندان رو با وعدهای عظیم مالی بسمت خودشون جذب میکنند.وگرنه مردم خودشون بذاته از نظر تولید علم بسیار ضعیفند.پس برادر من دیگ نگو دانش و تکنولوژی غرب. بلکه باید بگی کلاشان و دزدان غربی...برادر من ساعتها انرژی و وقتمو برات گذاشتم چون برام قابل درکه که قلبت هنوز دریچه ای برای دریافت نور حق رو دار.و نرم شدن قلبت برام قابل درک. پس بخاطر رضای الاهی در نشر آنچه بیان کردم کوشا باش.یا حق

عزیزانی درباری خوشونت در اسلام پرسیدن.که به دلیل ادا شدن حق مطلب کمی پاسخم طولانی خواهد بود.عزیزان اسلام بهیچ عنوان دین خشنی نیست.در زمان پیامبر ص تمام جنگها دفاعی بود.و در برابر هجوم کفار و ممانعت آنها برای گسترش اسلام بود.پیامبر کشورهای دیگرو با ارسال نامه به اسلام دعوت میکردن.مثلا پیامبر به روم نامه داد و شاهشون نامرو با احترام پذیرفت و به کشیش اعظم داد.و شاه مصر هم نامرو با احترام پذیرفت و هدایایی هم برای پیامبر خدا فرستاد.ولی شاه ایران چون دید نام پیامبر بالای نام خودش اومد نامرو پاره کرد و دستور بازداشت پیامبرو داد.ولی پیامبر هیچ حمله ای نکرد.و تمام جنگهای زمان پیامبر ع دفاعی دربرابر کفاری بود که میخاستن مانع گسترش دین خدا شوند.مثلا مردم شام(سوریه)مسلمان شده بودند ولی رومیان که ادعای تصرف شامو داشتن به پیامبر حمله کردن و پیامبر مجبور به جنگ شد.یا برای فتح مکه و ماجرای صلح حدیبیه کفار پیمان صلح رو شکستن و سر ستیز گرفتن ولی پیامبر با تدبیر و بدون جنگ و خونریزی خاصی پیروز شدن.ولی چنان حضرت مهربان بود که اون کفار که پیامبرو بسیار اذیت کرده بودن و بارها شکنجه کرده بودن و عزیزانشو کشته بودن.ولی پیامبر همیه اسراشونو بخشید.و در تمام پیروزیها رویه پیامبر همین بود.و وقتی ملتی اسلام را قبول میکردند ممکن بود بخشیشون میخاستن به دین خودشون باشند و اسلام نیارن و طبق نثر صریح قرآن هیچ اجباری برای اسلام آوردن نداشتن.چون اسلام باید قلبا پذیرفته شود.و غیر مسلمانانی که در بلاد اسلامی زندگی میکردند باید فقط جزیه پرداخت میکردند.جزیه مالیات غیرمسلماناناهل کتاب ساکندر سرزمینهایاسلامیبه دولت اسلامی برای تأمینجانو حفظدینخود و کسب حمایتدولتاسلامیبود.ولی از بعد فوت پیامبر اکرم آن سه خلیفه اول که قرآن و هم حق مسلمه ولی خدا علی ابن ابیطالب رو زیر پا گذاشتن و خلافتو در دست گرفتن شروع کردن به لشکر کشی و حمله به کشورهای دیگر.و علی ابن ابیطالب که امام زمان بود به مانند پیامبر خدا بهیچ عنوان موافق گسترش دین خدا با شمشیر نبود.و حضرت علی ع بعد فوت پیامبر خدا در هیچ جنگی شرکت نکردن.فقط یک یا دوجنگ دفاعی بعد فوت  پیامبر در زمان ابوبکر پیش آمد که حتی در اونجام حضرت علی ع در جنگ شرکت نکردن چون شرکتشون در اون جنگ دفاعی هم در طی تاریخ ممکن بود بعنوان مشروعیت بخشیدن به خلافت ابوبکر بحساب میومد.برای همین حضرت این کارو نکردن.و خودشون در جنگ شرکت نکردن ولی بخاطر دفاعی بودن جنگ و دفاع از اسلام به پیروانشون اجازی شرکت در جنگو دادن.درباری شرکت امام حسن و حسین ع در جنگ ایران عرض کنم که این کذب محث است.از بعد پذیرش تشیع توسط ایرانیان سنیان تندرو اومدن از ترفند مسیحیان و یهودیان تندرو ضد هم  استفاده کردند و  با تحریف تاریخ و سمپاشی درباری امامان شیعه امام حسن و حسین ع و بدروغ گفتن این که آنان در جنگ علیه ایران شرکت کردن خواستند که ایرانیان ارادت به اهل بیت ع رو پس بزنند.ولی حربه شیطانیشون به اذن الاهی بسنگ خورد.و اینم عرض کنم که در زمان حمله مسلمانان به ایران زمان خلافت عمر کشور ایران به هیچ عنوان قدرت و ابهته قرنها و سالهای گذشتشو نداشت و بدلیل تبعیضات طبقاتی ایجاد شده توسط شاهانه ساسانیه آن زمان که بویی از عدالت و اقتداره کوروش و داریوش کبیر نبرده بودن باعث ضعف ساختاری حکومت و نارضایتی شدید مردم شده بود.بطور مثال شاهانه اون موقعه ایران حق تحصیلو فقط به یک قشر اونم قشر درباریان و وابستگانشون داده بودند.و 99درصد مردم حق تحصیل و با سواد شدن نداشتن.و این امر باعث نارضایتی شدید مردم شده بود.و ایران در آن زمان بدلیل ضعف حکومتی و ساختاری از همی کشورای همسایه مورد حمله قرار میگرفت.و وقتی لشگر عمر به ایران هجوم آورد مقاومتی خاصی صورت نگرفت.نکته مهم اینجانست ایرانیان از بعد به خلافت رسیدن  امیر المومنین علی ابن ابیطالب و با دیدن و چشیدن حقیقت اسلام ناب با جان دل اسلام رو پذیرفتن و این پذیرش قلبی باعث شد خود ایرانیان در  کشورهای همسایه اسلام رو نشر بدن.و دلیل بعدی بر اینکه ایرانیان با اسلام و اهلبیت ع هیچگاه دشمنی نداشتن و ولایت آن انوار الاهی رو قلبن پذیرفتن این است که همین ایرانیان در قیامهای دهههای میانی سده اول هجری بر ضد بنیامیه بیشترین نقش رو داشتن. ایرانیان در قیام مختار که به خونخواهی امام حسین ع پا گرفت از هستههای مرکزی به شمار میاومدن.و همین ایرانیان در قیام عباسیان به فرماندهی ابومسلم خراسانی رکن اساسی داشتن.و دلیل دیگ اینکه در طول تاریخ هر قومی که به ایران هجوم آورد.مثل(یونانیان اسکندر مقدونی و مغولها و اعراب) بعد از چند دهه به دلیل قدرتمند و برتر بودن فرهنگ و زبان ایرانیان اون فرهنگ و زبان قومهای مهاجم توان مقابله دربرابر ساختار قدرتمنده فرهنگ و زبان  ایرانیان رو نداشت و در آن هضم میشد.و ایرانیان در طول تاریخ فقط آنچه خودشون به اختیار از نکات مثبته زبان و فرهنگه (دین هم شاملش میشود) اقوام مهاجم که میخواستند حفظ میکردند.و ایرانیان اگر حقانیته اسلام ناب و اهل بیت عصمت و طهارت در قلبشان وارد نمیشد و با جانه دل قبول نمیکردن..شک نکنید مثل فرهنگها و دینهای تحمیلی  طی تاریخه هفت هزارسالشون اسلام ناب هم پس میزدن.ولی همینطور که گفتم چون حقانیت اهل بیت ع بر قلبشان نشسته بود.نه تنها پس نزدن بلکه با جانه دل آنرا قبول کردن و حفظ کردن. و توضیحی هم درباری قضیه اسیران ابو قریضه بدهم که کذب محض است  به دو دلیل که عرض میکنم اول اینکه پیامبر اسلام به مهربانی با اسرا زبانزد بودند و در این باره نقلهای زیادی وجود دارد و اصلا طبق نثر صریح قرآن کسی رو بصرف قبول نکردن اسلام نباید کشت.پس همین نشان میدهد که این شایعه شیطانی ای بیش نیست.و دلیل دوم اینکه قتل یهودیان بنی قریضه فقط یک سند داره که اونم سیره ابن اسحاق هست که صدوچهل سال بعد از این واقعه نوشته شده. همه علمای شیعه و سنی این سیره رو غیر معتبر و خود ابن اسحاق رو یهودی میدونن. بعدم همه فقها چه شیعه چه سنی از سیره پیامبر حکم و فتوا استخراج میکنن. و پیامبر در زمان حیاتشون هیچوقت  اجازه قتل اسیری ندادن.نکته دیگه اینک که در طول تاریخ هیچ شاهدی برای این واقعه نیومده.مثلا جایی قید بشه که کسانی از محل دفن رد شده باش و بگن اینجا محل دفن مقتولین بنی قریضه و هیییچ شاهد مثالی در هیچ روایت و تاریخ و حدیثی نیست. و از همه جالب تر اینکه خود یهودی ها هم که استاد تبلیغاته شوم هستند تا قرن هیجدهم که این داستان رو در سیره ابن اسحاق بخونن در هیچ یک از متون تاریخی شان به این داستان اشاره نکردن.و در آخر اینو عرض کنم ساختن شایعات و تاریخ سازیهای دروغ و سخیف توسط جرسومهای شیطان  فقط بر علیه  حضرت محمد و اسلام نبوده. بلکه برای تمام پیامبران الاهی دشمنان و شیاطین انسی دشنام و توهین و شایعات گفتن و نوشتن.شما توراتها و اناجیل که همشون توسط صهیون ها این مسخ شدگان شیطان دستبرده شده و تحریف شدرو بخونید میبیند با تحریفهایی که این مسخ شدگان شیاطین کردن تهمتهای بسیار کثیفی که کثیف ترین و پست ترین انسانها این کارارو میکنند به پیامبران الاهی نسبت دادن.بخونید توراتها و کتب مسیحیتو کثافت کاری ای نیست که به تمام پیامبران و  بیش از سی پیامبران یهودیت نسبت نداد باشن.از لوات گر بودن بگیرید تا زنا با محارم و  حروم زاده بودن به پیامبران الاهی نسبت دادن.یعنی پیامبران در تورات و اناجیل حروم زاده و  انجام دهندی پست ترین گناهان معرفی شدند.یعنی این جرسومهای شیطان با تحریف هاشون اینو میخان بقبولونن که این پیامبران خودشون بیشترین تخطی و نافرمانی رو از پروردگارشون داشتن.پس بشر عادی از انجام هیچ گناهی نباید ابا داشته باش و براش قبحی داشت باش.و  قصدشون قبولوندن این تفکره  شیطانی که  پیامبران هیچکدوم از جانب خدا نیستن بلکه یک مصلح اجتماعی فقط بودن.و این تفکرو قبولوندن که نه موسی پیامبر الاهی بوده نه عیسی و هم به زرتشتیا در طی زمان قبولندن زرتشتم پیامبری از جانب خدا نبود و فقط یک مصلح بود.و بحق خاتم انبیا محمد مصطفی ص فرمودند که در آخر زمان چنان فتنها اوج میگیرد که ماندن بر دین حق بمانند نگر داشتن گلوله آتشین در دست است.و حقیقتا برای روشن ماندن نور ایمان در  قلوب از فتنهای شیاطین در آخرو زمان باید به خداوند پناه برد.انشالله به لطف الاهی توانسته باشم حق مطلب رو ادا کرده باشم.موفق و مؤید باشید

عزیزان من دوتا نکته مهم در انتخاب دین در قرآن وجود دارد که هیچ تضادی باهم ندارن.عزیزانی میگویند از بعد ظهور اسلام یعنی آخرین و کاملترین دینه الاهی تنها دینه پذیرفته شده  بر مبنای آیه85 سوره ال عمران اسلام عزیز است.ولی اگر تعصب بیجا که مانع کج فهمیست کنار گذاشت شود از آیات قبل و بعد این آیه میتوان کامل درک کرد که وقتی اسلام تنها دینه پذیرفته شده از شخص است که حقیقته اسلام بطور صحیح بر او عرضه شده باشه و او درک کرده باشد.و اونوقت وقتی بازم بدلیل خاستهای نفسانی دنیوی حق رو زیر پا بزار و انکار کنه اونوقت مأخذه خواهد شد.و در اینجا اشاره به حقیقته کل ادیان الاهی که در حقیقت یک دین واحدن ((برمبنای مقتضیات مکانی و زمانی))است و ملاک تسلیم بودن دربرابر دین الاهیست البته هرکس بر مبنای آنچه بر او عرضه شده و میزان درک و فهمش.و بنده باطنه  آیاته 84تا86 سوره آل عمران رو اشاره به قرآن ناطق حضرت علی علیه سلام میدانم که خداوند ایشان را جانشین و سرپرست مسلمانان بعد پیامبر قرار داد و روشن و علنن به دستور خداوند پیامبر ولایت حضت علی ع رو در واقعه غدیر و حتی در وقایع گوناگون از صدر اسلام بیان کرد.و با آنکه آن خلافا بر حقانیت علی ابن ابیطالب علم و یقین داشتند ولی بدلیل ضعیف النفس بودن و  تسلیم شدن در برابر  خاستهای پست دنیوی حقانیت علی ابن ابیطالب رو زیر پا گذاشتن.((ترتیب نزولی و ترتیب قرآنی متفاوتند و همچنین علم الاهی غالب بر تمام زمانها و مکانهاست.برای همین حقیقت و لایهای معنایی آیات وابسته به زمان نزولشان نیست )).دقیقا به مانند همان یهودیانی که خداوند در قرآن میفرماید با اینکه در تورات حقیقی آمدن پیامبر اسلام نوید داده شده بود و نشانهای پیامبر اکرم در تورات بیان شده بود(یعنی نشانهای ظاهری و زمانی و و قایعی که در موقع تولد پیامبر خاتم ظهور میکند) ولی سران یهودیت با اینکه بعد از ظهور پیامبر اکرم به حقانیت ایشان علم داشتن ولی به دلیل خاستهای پست نفسانی رسالت ایشان را انکار کردن و آیات مربوط به پیامبر خاتم رو تحریف و حذف کردند.و آیه85 سوره ال عمران اشاره به این اشخاص دارد که حقانیت برای آنها قابل درک ولی بازم بدلیل تمایلات نفسانی دنیوی حق را زیر پا میزارن.و اصولا بدانید تمام انسانها به اندازه ای که حقیقت برای آنها بیان شد و به اندازه ای که  فهم و درک از حقیقت عالم داشتن مأخذه میشن.اگر به حقیقت پی برده عمل کردن رستگارند ولی اگر به دلایل خاستهای نفسانی حقیقت رو انکار کردن و زیر پا گذاشتن در آخرت مأخذه خواهند شد.و این در انتخاب و عمل به کارهای خوبو بد صدق میکند و شامل میشود تا انتخاب دین.آیه دوم آیه 255 سوره بقره است.لا اکراه فی دین.و  حقیقتا دین نمیتواند اجباری باشد.چون دین یک عمر باطنیست  و باید قلبا پذیرفته شود.و جنگهای مسلمانها سه نوع بود که همانطور که گفتم تمامن ماهیتن دفاعی بودند.یا برای نابودی اثار شرک و مقابله با بتپرستان بود.یا دفاعی کامل در برابر دشمنان یا وقتی کفار با ستیز مانع تبلیغ اسلام یعنی فرمان خداوند میشدند.چون تمام ادیان حق الاهی اجازه بیان باید داشت باشن..و در زمان پیامبر اکرم به هیچ عنوان هیچ جنگ اسلام برای مسلمان کردن اجباری مردم نبود.و برخلاف فرمان قرآن.و حتی وقتی قومی بر اثر تبلیغ و دانستن حقیقت اسلام مسلمون میشدن.ولی تعدادیشونم نمیشدن و طبق آیه قرآن اون تعداد اجباری نداشتن و جانشونم تحدید نمیشد و فقط جزیه باید میدادن.که مالیاتی بود برای حق شهروندی و حفاظتشون.حتی زمان پیامبر ادیان ابراهیمی دیگ حق داشتن عبادتگاه و آزادی داشتن.مثل الان تو ایران ادیان ابراهیمی کلیسا دارن سومعه دارن عبادت و حتی تبلیغ میکنن و یک آدم بی خدارو مسیحی یا یهودی یا زردشتی میکنن.انشالله توانسته باشم حق مطلب رو بیان کرده باشم.موفق و مؤید باشید


در بحث با سنیان تندرو  و  افراد اسلام ستیز میگویند ایرانیان با  زور صفويان و به خصوص شاه اسماعیل به شيعه گرایش یافتند که در جواب این افراد این موارد رو ذکر میکنم که به طرقه مختلفی توسط بزرگان بیان شده است... دلایل درست و حقیقی قرار گرفتن محبت الاهی اهل بیته پیامبراکرم علیه سلام و پذیرش تشیع در قلوب ایرانیان این موارد است.دلیل اول.در دوره خليفه دوم وی تبعیضهایی بين عرب و عجم قائل شد که موجب آزردگی خاطر ايرانيان گردید. پس از کشته شدن خليفه دوم به دست یک ایرانی فرزند وی چند تا از ايرانيان موجود در مدينه را به قتل رسوند. اما وقتی حضرت علی ع به حکومت رسید اعلام کرد که بين عرب و عجم تفاوتی نيست و عرب هيچ گونه برتری بر عجم ندارد و اين باعث شد تا ايرانيان به حضرت علی ع گرايش پيدا کنند. همچنانکه امام سجاد ع با خریدن و آزاد کردن تعداد زیادی از بردگان و بندگان غیر عرب جمعیت زیادی از موالیان در مدینه ایجاد کرد که محب اهل بیت ع بودند
دلیل دوم.
پس از شهادت حسين بن علی ع ايرانيان متوجه شدند از اسلام دو قرائت وجود دارد  اسلام يزيدی و اسلام حسينی. بنی اميه با آن سابقه ظلمها و اعمال تبعيضها نميتوانست در قلوب ايرانيان جايی داشته باش و به صورت طبيعی ايرانيان به سوی امام حسين ع و اهل بیت ع گرايش پيدا کردند و بعدها در سقوط بنی اميه بيشترين کمکها را کردن
دلیل سوم.
در طول تاریخ برخی از شاگردان امام جعفر صادق و ساير ائمه ع در ايران حضور يافتند و به طور گسترده مکتب اهل بيت ع را تبليغ کرده و ايرانيان را به مذهب آنان دعوت ميکردن
دلیل چهارم.همچنین
حضور حضرت امام رضا ع در خراسان عامل ديگری است و میتونم بگم مهمترین عامل گرایش ایرانیان به تشیع است. يکي از دلايلی که مامون ميخواست امام رضا ع را وليعهد کند مقابله با عربهایی بود که از برادرش امين حمايت ميکردند. تحليل وی اين بود که با ولايت عهدی امام رضا ع هم ايرانيان شيعی را به سوی خود جذب خواهد کرد و هم شيعيان عرب  و اين باعث تقويت قدرت وی و ضعف امين خواهد شد
دلیل پنجم.
بسیاری از امام زادگان از ظلم منصور دوانيقی و دیگر خلفای ستمگر به ايران آمدند و پراکندگی آنان در سراسر ايران عامل ديگری در گسترش تشيع در ايران بود. همانطور که حضور  حضرت معصومه س  در قم حضرت شاه چراغ ع در شيراز و حضرت عبدالعظیم ع  در ری از دلايل مهم روی آوری مردم ايران به سمت تشيع بود
دلیل ششم.
در عصر سلاطین شیعیه آلبويه موجبات تبليغ مکتب اهل بیت ع  بیش از پیش فراهم شد و کتب مهم شيعی مثل تهذيب و استبصار و کافی و من لايحضره الفقيه در اين زمان تأليف شد. بزرگانی چون شيخ صدوق  شيخ مفيد  شيخ طوسي  و سيد رضی توانستن در این عصر اسلام شيعی را به مردم معرفي کنند
دلیل هفتم.
در دوره ايلخانان حضور علامه حلی به مدت 10 سال در ايران و آزادی وی در بيان احکام و مهارت او در فقه و کلام و همچنین تلاشهای خواجه نصير الدين طوسی عامل ديگری در اين زمينه بود
و دلیل هشتم.
در حلقه آخر آخر شاه اسماعيل که بسیار جوان هم بود با  حمايت شيعيان به قدرت رسيد که باعث جريان تاسيس دولت صفويه و اعلام تشيع به عنوان مذهب رسمی و حضور و دعوت از علمای شيعه از سراسر جهان اسلام شد. اين همه سبب شد تا بالاخره در عصر صفويه لطف الاهی  بر ایرانیان تمام شود و پس از طی 10 قرن تشیع یعنی  اسلام حق ناب در ايران بطور کامل گسترش يابد و به صورت يک مکتب و مذهب فراگير در اين کشور معرفی شود

 
 
 
 
 
 
a href="http://www.peirovan.ir" target="_blank">
 
إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّـهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ
Back to content | Back to main menu