حقیقت عرفان ناب - معجزات قرآن -ولایت در قرآن --- نوره قرآن - UNREGISTERED VERSION

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم
Go to content

Main menu:

حقیقت عرفان ناب

 
 
a href="http://www.peirovan.ir" target="_blank">
 
 
 

عزیزان لطفا بر بنده منت بزارند و بعد مطالعه مباحثم درین بخش بخش ذات اقدس الهی رو هم مطالعه بفرمایند

 

این بحثی که میخام الان بیان کنم برای بیان حقانیت  قرآن و افزودنه نورش در دلهاست و هم اینکه عزیزان بدانند راه تعالی برای همه انسانها باز.و اگر بخوان و استارتو بزنن و ممارست کنند بهش میرسند.برسیم به اصل موضوع. این سوال رو عزیزانی در ذهن دارند که خوب چرا ملکوتیان به شما وجودشون رو میفهمانند که چی بشه؟ حالا چه با اعداد فرشتگان یا چه بطریق صحت   استخاره یا آوردن فیلم و مطالب مربوط به بحثتون در جلوی چشمتون یا در خواب و موارد دیگر؟ که عرض کنم عزیزان خداوند در قرآن خودش پاسخ داده هست.(مهمترین دلیلش اینکه تا ایمان و یقین  قلبیم رو به خداوند افزایش بدهند یعنی دلم رو محکم کنند و هم مطالبی رو بهم بفهمانند و هم باعث حفظم از معاصی شوند تا بر هدایتم افزده شود) اوایل هفته درین فکر بودم و عزیز دلی هم حرف ناحقی زده بود  که این آیات اومد جلوم یعنی آیهای 13 و 14 سوره کهف که خداوند میفرماید ما بر هدایتشان افزودیم و دلهایشان را محکم کردیم. (و بیان این مطلب در آیات 13 و14 سوره کهف خودش نشانه ایست که  هدایت گری توسط ارواح مطهر اولیای الهی و فرشتگان انجام میگیر.چون عدد3 و 4 به ترتیت اعداد ارواح مطهر و فرشتگان هستند)و هم وقتی بندگانی برای هدایت گری انتخاب میشن یقینا اول ایمان خودشون باید ارتقا پیدا کنه تا گمراه نشن و بتونن با عزم وظیفشونو انجام بدن. و برای شناساندنم هم خاطره ای عرض کنم که به لطف الهی آیه21 سوره کهف هم شامل بنده کوچک خداوند شد که پاسخی برای آن عزیز دل هست.که خداوند درین آیه میفرماید اینچنین مردم را متوجه حال آنها کردیم یعنی شناساندیمشون (که مردم متوجه شن اصحاب کهف کی هستند تا بدانند وعده خداوند حق هست و هدایت شوند) بنده حقیر چندین ماه قبل واضح بهم فهمانده شد که ما تو را میشناسانیم (در خواب یا بیداریشو دقیق یادم نیست) و قبلش چندماهی هیچ برنامه مذهبی ای نگاه نمیکردم چون تلویزیون تو اتاقم مشگلدار شده بود و جمش کرده بودم.تا بعد مدتی بدلم انداختن و نشستم پای یک برنامه مذهبی و دیدم دار از مباحث بنده حقیر صحبت میشه و روزای بعدم پیگیر شدم و متوجه شدم بله وعده الهی که بهم چند هفته قبلش فهموند بودن که تو را خواهیم شناسانت محقق شد و عرفا و علمای متعدد بزرگواری بنده کوچک و سروپاتقصیر رو میشناسند.که افتخاریست برای بنده حقیر(یعنی دقیقا کلام خداوند در آیه21 سوره کهف) و(خداوند این سوره و این 3 آیرو جلوم آورد تا بتونم سوالات رو کامل و بحق از جانب ذات پاکش پاسخ بدهم) و عزیزان یقین بدونید قرآن زنده و جاریست چون کلام خالق عالم هست و درین 10سال بهم کاملا یقین شد که قرآن برای 1400سال پیش بیان نشد.بلکه برای تمام تاریخ از جانب ذات اقدس الهی بیان شده و مصداق دارد.و نکته بعد اینکه یک عارف از هیچ چیزی نمیترسه چون ایمان قلبیش رو عمیق کردن نسبت به ذات اقدس الهی.ولی فقط از یک چیز مدام و آن به آن تا قبل مرگش میترسد.اونم اینکه خدایی نکرد فکری یا حرفی یا عملی ازش سر بزند که مورد رضای ذات اقدس الهی نباشد.حقیقتا هیچ ترسی ازین بجاتر و درستر نیست....و در آخر عرض کنم عزیزان من دنیارو اصلا جدی نگیرید حقیقتا طبق کلام خداوند در قرآن زندگی دنیا بازی ای(مسابقه) بیش نیست و اینو کامل به بنده حقیر فهموندن.پس ول کن خاهرم اینو گفت خاهر زنم اونو گفت این بچش فلانه شوهرش کی ماشینش چی خونش کجاست چی گفت چی خورد چی برد چی خوند چه مدرکی گرفت ووو.اینارو ول کن خاهر من برادر من بولله قسم بولله قسم بولله قسم اگر این چیزای پوچو ول نکنیم و از بندگی نفس و شیطان خودمون رو رها نکنیم و به تعالیمون نپردازیم شدید شدید شدید شدید شدید در آخرت پشیمون میشیم.بحثی کوتاه و خاص- بله یکوقت من خودم حظوری میام پیش شما  بله شاید میخام خودنمایی کنم ولی وقتی خداوند بنده حقیرو شناسانده و خودم اصلا دنبالش نبودم.چون در ملکو ملکوت بغیر از رضای او چیز دیگری برام مهم نیست.اصلا دروغ گفتن بشمای بنده خدا چه نفعی برای من دار؟؟؟!!!(چون هدایت گری با دروغ  اجر الهی ندار) شاید طرفی که این حرفو میزنه خودشون رو از خدا بزرگتر و قوی تر میدونه که اونوقت فکر کرد من حاظر شدم بخاطرش دست از اطاعت و بندگی ذات اقدس الهی بکشم  ولی در حقیقت بسیار ضعیفند..یاحق

و این تعبیرو تاحالا جایی بیان نکردم.و جواب سوالاتی میتونه باش.انسانی وقتی در دنیا پیامبر گونه عمل کنه چون تمام ذرات عالم هستی توسط ذات اقدس الهی هوشمند خلق شدن. تمام ذرات عالم اون انسان رو (پیام آور الهی تشخیص میدن)و مثل یک پیامبر باهاش رفتار میکنن.اینو خدارو گواه میگیرم کاملا درک کردم و عین حقیقت.حظورشون رو ملکوتیان بهم میفهمانند و از اول خلقت این چنین سیستم هوشمندی خداوند بنا نهاد و سنت الهیست.یعنی تمام پیامبران اول خودشون خواستن و بعد پیامبر گونه زندکی کردن(تلاش برای رهایی از بندگی نفس و شیطان) و پیامبر گونه عمل کردن (یعنی از از اول دغدغه روشن کردن نور ایمان در قلب خود و دیگران رو داشتن و در ادامه بیشتر توضیح خواهم داد)و بعد سالها استمرار در عملکرد به این مرتبه نائل شدن.البته با درجات و سطوح مختلف.البته دیگ حکم رسمی نبوت و رسالت به انسانی داد نمیشه.و اصطلاح بنده حقیر اینکه باید مستمع آزاد قراردادی و فقط بصورت تبلیغی برای خدا کار کنی.البته ثمراتش عظیمست.و با یقین عرض میکنم بنده حقیر نسبت بکارم یعنی تفهیم حق جواز خداوند و به تبعه اون ولی عصر (روحی فداک) رو دارم.یعنی جوری بهم فهموندن و اونم مدام جوازو مهرش میکنند که ذره ای شک در قلبم نمیشینه الحمدلله.چون آثار عظیم و برکات وجودشون رو کاملا مدام بهم میفهمانند.از بارش اعداد فرشتگان تا جواب استخارهای دقیق تا درک باطنیم و تا فیلمها و مطالبی که عینن مطابق با مباحثم بفاصله کوتاهی جلوم آورد میشه(البته کاملا برام قابل تشخیص و تمیز دادن هست که توسط فرشتگان زمینی این کار انجام میشه یا ملکوتی).و هم فهم مواردی در خواب.و نشانه مهمتر ازینا تعالی دادن مشهود در ایمان قلبیم و عباداتم و اعمالم هست.پس دیگه درین زمینه حق هیچ گونه تمرد و یا توجه به امر هیچ مخلوقی رو ندارم.وگرنه تنبیه سختی خواهم شد.و  این شیوهای بیان کتب  درسی دینی ما زیاد موثر نیست.و فقط تنها راه رفتن به سراغ روش پیامبران و اولیای الهی و از همه بالاتر خود قرآن یعنی روش بیان مفهومیه.بند حقیر با توفیق الهی جرقه نور ایمان رو با روشم حدود 10ساله که تونستم در قلبهایی بزنم که بعضیاشون نفرت از دین و... داشتن و سایه هر موبلغ دینیرو با تیر میزدن.و نکته مهم اینکه اون افراد نیومدن دنبالم و خوده حقیر دوست داشتم پیام آور الهی باشم و رفتم دنباشون.و چون روش پیامبران رو برگزیدم ملکوتیان یاریم میکنند.و در آخرت خواهیم دید چه ثواب عظیمی دارد وقتی بریم دنبال هدایت  انسانی که دنبال هدایت نیست. ثوابش رو اقیانوس در برابر قطره میدونم.بسیاری از پیامبران الهی علیه سلام بعد 50سال هدایتگریشون ممکن 5نفرم هدایت نمیشدن.یا همون 5نفرم باز چندوقت بعد ممکن به حقی که دریافته بودن کافر میشدن.که در قرآن اشاره شد.ولی اون پیامبر الهی ثواب بسیار عظیمش بهش داد میشه چون مهم اینکه شما قلب انسان منکر خدا و منکر رسولان الهی و دین رو بتونی حتی یکدرصد بلرزونی و جرقرو بزنی و گردو غبار قلبشو بگیری.یعنی مسیر حق رو بهش بفهمونی.این مهمه و وظیفه پیام آوران الهی.دیگ بعدش خود اون انسان نباید بزار گردو غبار دوباره بشینه و دیگه خودش بر دنبال طهارت باطنی بیشتر. همین جرقه به ظاهر کوچک اجر بسیار عظیمتری ازین دار که قلب یک فرد دین مدار جویای حق رو پای منبرمون برفرض بتونیم حتی 100درصد از ایمان پر کنیم.اون یکدرصد بمراتب اجرش ازین 99درصد میتونه بیشتر باشه.(چون بمراتب مهمتر و سختره.البته نیازمند توفیق الهیست.وگرنه محال) و چون اون فرد پای منبر من نیاد یا کتاب منو نخونه خودش میره پای منبر و کتاب یکی دیگه.اصلا رسولان الهی برای هدایت قوم مشتاق هدایت که نمیومدن.چون اونی که مشتاق هدایت تا خود قله قاف و حتی کره ماه هم شده خودش برای پیدا کردن حق و  تعالی دادن روحش میره.ولی پیامبران برای قومهایی میومدن که تمایل و قصدی برای هدایت شدن یا توانایی یافتن مسیر تعالی  رو نداشتن.نگا عزیز تلاش برای زدن این چرقه خیلی مهمه.چون با یک چرقه کوچیک یک هتل 100طبقه ممکن به آتیش کشید بشه.و شیطان اینو خوب میدونه و تمام سعیشو میکنه که نظار این چرقه در دل انسانها برای پاک کردن تار و غبار از قلوب و فطرتشون زد بشه.و طاغوت درونشون به آتش کشیده بشه.و تلاش برای زدن این جرقه کاریست پیامبرگونه و اجرش حقیقتا بسیار عظیمه.یا به عبارتی مثل یک آتش نشان هستی که میزنه به دله آتش برای نجات یک انسان از شعلهای آتش بندگی نفس و شیطان.و حالا چه اون انسانو بتونی از دل آتش و ویرانها نجات بدی چه نتونی وظیفتو انجام دادی و ثوابشو میبری..آنچه گفتم احساس کردم وظیفه بیانش رو دارم.و انشالله حتی یک حرفش هم بخاطر تمایل نفسم نباشد.حقیقتا هیچ چیز ملکو ملکوت بدون رضای او برام ذره ای ارزش ندارد.و در ادامه مسیرم  نیازمند دعای اساتید بزرگوارم و همه عزیزان هستم.یاحق

میگویند انقدر گناه کردن که تا اخر عمرشونم نمیتونن جبران کنند.عرض کنم که همینکه شما واقعا تصمیم بگیری گناهای گذشترو انجام ندی و سعی کنی جبران کنی یعنی در ریل رسیدن به ایسگاه جبران بیفتی دیگ هر آن اجلت سر بیاد خداوند اجر مقصد رو بهت مید.و خودش وکیلت میشه و جبران میکن و پاکت میکنه.و کافی دیگ معاصیت رو تکرار نکنی و سعی بر گرفتن حلالیت کنی حتی با یک پیامک.یا اگر نماز قضا داری هرروز چندرکعت بخونی.روزه داری هفته ای یکدونه بگیری.اگر حقناس مالی گردنته سعی کنی در حد وسعت خورد خورد بدی...و اگر خداوند عظم حقیقی و تداوم شما رو در تکرار نکردن گناه و جبران ببینه دیگ مهم نیست کی از دنیا بری.بعدش خودش برات جبران میکند.حقیقتا  وظیفه اصلی یک واعظ تراشکاری روح انسانه.آن وجودی که در ذات قابل ارزش گذاری نیست.واعظ باید یقین کنه یک الماس هرروز پای منبرش در اختیارش قرار میدن.و از بالای منبر همه انسانهارو الماس ببینه و وظیفه دار کدری ها و زردی های که مانع درخشندگی اون الماس شدرو روش و انگیزه تراشیدنش رو مدام گوشزد کنه تا لکها عمیقتر نشه.و روی سخن و مطالبشون رو 60درصدش رو حداقل برای نوجوانان و جوانان  تنظیم کنند چون یک  نوجوان مومن مستعد ولی خدا شدن هست و بشدت روحش عطش جذب معارف الهی و رشد رو دار و کاملا انعطاف پذیر.و حقیقتا اگر واعظی بتونه در تربیت یک عبد صالح و  ولی خدا تاثیر گذار باشه اجری دارد که میتونه از بارها شهید شدنش در راه خدا بیشتر باش. وعاظ در جلساتشون باید مدام اشاره کنند  که انسانها تفکر و تأمل کنند که به چه گناهانی خواسته با ناخاسته معتاد شدن و گرفتارشن و روش متمرکز شن و سعی کنند کمکم با ابزارهای الهی  از روحشون بتراشنش.گفتن این جمله حالا با تعبیرها و اصطلاحات خودشون اجرش رو من بالاتر از تمام گفتار دیگشون میدونم.عزیزان من بر تذکر برنفس (صحبت با نفس) خیلی تاکید کنند.خیلی جلو برنده هست.بعد صحبت با خداوند صحبت با نفس خویش از هر صحبتی مهمتره.یعنی انسانی که با خداوند و نفس خودش مدام صحبت نکنه.بقیه صحبتای طول زندگیش با خلق لله ذره ای بدرد زندگی ابدیش نمیخور.عزیزان این فرمول رو جدی بگیرید.اگر انسانی تمام علوم و فرمولهای عالم رو یادگرفته باش.صدهزارتا فوق دکتری داشته باشه.ولی این فرمولی که گفتم رو رعایت نکنه و اهل گناه بش.تمام اون فرمولها و علوم دیگ به اندازه یک پاپاسی سیاه هم بدرد زندگی ابدیش نمیخورند.حقیقتا وقتی میبینم انسان مومن مسجد و روضه برویی هنوز در سن بالا  روحش آلوده به رذایل اخلاقی یعنی بندگی نفسه خیلی ناراحت میشم ولی بیشتر از اون واعظی که ایشون  سالها پای منبراش رفته ناراحتم.یعنی حقست95درصد معاصی ناشی از رذایل اخلاقی اون انسان منتقل به پرونده واعظش بشه اگر به مباحث مربوطه بطور کافی نپرداخت باش.و در آخر عرض کنم متاسفانه بعضی از وعاظ بزرگوار به اشتباه اینجور براشون جا افتاد که اخلاق یعنی فقط خوش رفتاری با دیگران .از سلام علیک مودبانه بگیر تا نیک رفتاری در کارهای روزمره که قطعا اینم هست و مهم هم هست ولی این یک بخش جزییش. بلکه اصل اخلاق یعنی بندگی نفس نکردن و تسلط نفسانی پیدا کردن در اوج فشار نفسانی یعنی دربرابر فشار نابجای غضب شهوت مال پرستی قدرت پرستی و تمام تمایلات دیگر نکوهیده نفسانی.و این یعنی اخلاق و همه چی با این درس اخلاق درست میشه از سیاست بگیر تا اقتصاد و با این دید به درس اخلاق باید نگاه بشه  تا جامعه درست بشه.چون فقط این درس آدم درست میکنه عارف بلله سالک  ئلله میسازه.و دین با  تمام ابزارهاش برای یاری بشر برای رسیدن به این هدف والا اومد.و حقیقتا انسانهایی که انجام عبادات( ابزار دین) رو خود هدف خلقت میدونن در پوسته دین می مونند و معمولا گرفتار بندگی نفس میشن و اهل گناهای فکری و زبانی میشن.و فقط از گناهای ظاهری(عملی) تا حدی چشم پوشی میکنن.ولی مدام با غیبت بدگویی نیش زدن تهمت و... بندگی نفس میکنن.ولی مومنی که هدف خلقت رو عبدلله شدن میدونه.تمام سعیش رو میکنه حتی لحظه ای بندگی نفس نکنه و در تمام افکار گفتار و اعمالش رضایت حضرت حق رو میجوید.یاحق

عزیزمن هیچ خبری نیست آرام باش آرام باش نفس عمیق بکش.اینجا دنیاست جو گیر نشو خاهر من برادر من خونسرد باش آرام آرام آرامتر.یکم بشین پاشو نفس بکش.نفس عمیق نفس عمیقتر...یعنی حقیقتا این متن بالای منو باید به بعضی از انسانها مدام گوشزد کرد.بعضیا خیال می کنند این دنیا خبریه!!! و خودشون یا همسرشون چون فلان مدرک و پستو یا ثروتو دارن عجیب جو دنیا میگیرشون و احساس بزرگی و ریاست میکنن!!! خاهر من برادر من مقام پست ثروت و هیچ چیز این دنیا نشانه برتری انسانی بر انسانی دیگر نیست یک چندسالی این نعمتا بهمون داد شد اونم فقط و فقط و فقط و فقط و فقط وفقط و فقط و فقط برای امتحانمون هست ولا غیر..و این حالات و رفتارهای بعضیا معلوم دارن پشت هم صفرهارو ردیف میکنن.آخرم با این رویه که تخت گاز دارند میرن و با این رذایل اخلاقی فراوانی که در وجودشون جلو رشدشو نگرفتن مطمئن باشند یک مهره مشروطی دم مرگ میخور وسط پیشونیشون.اونورم یک مهره مردودی میخور بغلش.پس قبل اینکه دیر بشه اینو باید بدونیم هروقت این نعمتهارو اون دنیا بهمون دادن اونوقت جاداره ذوق کنیم.ولی این دنیا ابدا.بلکه در دنیا هرچی نعمات بیشتر بشه از ترس حسابکشی سختر برای ادایه تکلیف درست باید افتاده تر و خاضع تر بشیم.و اینو هم مدام بنفسمون باید گوش زد کنیم.(میفرمایند ملزم کردن و عادت دادن دائمی نفس خویش به دوری از تمام گناهان و انجام تمام واجبات و خیرات براشون خیلی سخت.در پاسخ عرض کنم که قبلا مفصل توضیح دادم که از ابزارهای الهی باید استفاده کرد. که قطعا اولش سخت ولی اگر نیت خالص و ثبات قدمی شما رو ملکوتیان ببینند قطعا مشتاقانه بیاری شما خواهند شتافت.و محبتشان رو نثار شما خواهند کرد. و همین امر الهی بودنشون و اینکه در تایم خاصی باید انجام بشن خودش یک دستور عمل رهایی از بندگی نفس و تمرین عبدلله شدن هست.و هر کدوم از ابزار دین آثار و نور و خاصیت و مزه خودشو دار و حتی فرشتگان مخصوص خودشو میتونه داشته باش. عزیزان نماز روزه زکات و...جزوه ابزار دین هستند و بمانند بیل و کلنگ که ابزاری برای شخم زدن زمین هستند با ابزار دین باید نفسمون رو شخم بزنیم.و ناخالصی هاشو مدام بیرون بکشیم) و حقیقتا انسان با پشتکار و تمرین میتونه هر خاسته ای رو انجام بد.مثال بارزش کاتاروهای رشته های رزمی هستند.که مثلا 3نفر200تا حرکت نمایشی پیچیدرو به ترتیب و با مهارت بالایی باید یاد بگیرن و ازون مهمتر سرعت و فشار و کیفیت حرکاتشون باید دقیقا عین هم باش.یعنی در فکر و نگاه اول حفظ و هماهنگی بدنی حرکتی فکری برای انجام این همه حرکات پیچیده با اون دقت و ظرافتی که عرض کردم غیر ممکن بنظر میاد ولی ولی ولی یادمون باش برای انسان اشرف مخلوقات که دریافت کننده دمه الهیست واژه غیر ممکن معنایی ندار..و وقتی با تمرین مستمر عصب و عضله اون کاتاروها به هماهنگی کامل رسید دیگ براشون عادی میش و دیگ صدمیلیون بارم چشم بسته هم اون 200حرکتو تو چند ثانیه با سرعت عجیبی براتون اجرا میکنند و ما انسانها تمام وجودمون رو میتونیم با تمرین عادت به هرکاری بدیم و مطیع کنیم و نفسمون رو هم با تمرین میتونیم به گناه نکردن و مطیع خداوند بودن عادت بدیم.برادر من عادت بد خواهر من عادت بد.اگر خودتو در زندگی به هیچ کاری عادت ندادی شاید چیز خاصی رو از دست ندی.ولی حتما نفستو به گناه نکردن عادت بد.که اگر ندیم زندگی و آسایش حقیقی ابدی رو از دست میدیم.یاحق

عزیز اشکی که برای امام حسین علیه سلام ریخته میشود تارها و تیرهای شیطانی که بر قلوب هنوز تثبیت نشدرو کاملا می شورد و تثبیت شدهارو هم پایه هاشونو نمناک و سست و مستعد پاک شدن میکنه و اگر بعدش اراده کردی معاصی رو ادامه ندی آثار اونارو هم میشورد و کمک به پدرو مادر و خشنود کردنشون عجیب تعالی بخش(اسمشو گذاشتم تعالی موشکی یا جهشی) اینکه میفرمایید سر شستن ظرفها جدال دیرینه با آبجیت و برادرت دارید و آخرم اکثرن می مونه تا مادر پدرتون بشورن.پس به این صحبتم خوب توجه کن داداش کوچولو درین حد بگم که اگر شما یا خواهر و برادرت میدونستید که شستن یک ظرفه پدرو مادر یا هر ظرفی که اگر نشورید پدرو مادر باید بشورند اگر میتونستی فهم کنی به ازای شستن  هر یک ظرف خداوند (چی) بهتون مید و چه آثاری رشد دهنده روحی براتون دار حاظر میشدید کیلو کیلو طلا و الماس بدید تا ظرفای نشستیه پدرو مادرتو بدست بیاری تا بتونی بشوری.یا هر ظرفی که اگر بمونه اونا باید بشورن حالا اگر عاقل باشی که هستی بجایی که سر نشستنشون دعوا و بحث کنی سر شستنشون باید دعوا و بحث کنی یا ازین دست کارا زیاد.می بینی یک تیک نون خشک رو زمین افتاد و میر تو پات و اگر نگی ولش کن نفر بعد ورش میدار و بری بخاطر رضای خدا برای اینکه تو پای پدر مادرت نره و هم تا اونا مجبور نشن خم شن.خودت بگردی پیداش کنی برش داری عجیب خدارو خشنود میکنی.یا مثلا میری تو حمام یک تیک مو تو حموم افتاد و اگر خودت بری برداریش و نری برادرت که قبل تو رفت حموم رو صدا بزنی که بیاد برداره که اونم بگ نه مال من نیست نمیام و بحث و سروصدا ایجاد بشه و اگر بخاطر آزرده نشدن پدرو مادرت این کارو بکنی کمکم داری دلبری از ملکوتیان می کنی.یا مثلا می بینی تخت برادرت بهم ریختس و میدونی اگر مادرت به اون حالت ببینه ناراحت میشه اونوقت اگر برای رضای خدا بخاطر شادی دل مادرت بری تختشو مرتب کنی اونوقت این اعمال این چنینی مثل یک خم شدن برای یک آشغال برداشتن یا یک تخت صاف کردن به اندازه یک سفینه هوا کردن برات ثواب مینویسن یک ثوابایی عجیب غریبی بهت میدن برات مینویسن که اون دنیا بقول معروف کوپ میکنی! و میگی ای کاش ازین بزنگاها و ازین موقعیتهای موشک پرتاپ کن بیشتر استفاده میکردم و تا میتونستم موشک پرتاپ میکردم و حقیقتا خیلی باید انسان نادان باش که اعمالشو بغیر خداوند بفروشد.یعنی اعمالشو برای خداوند خالص نکنه.چون قیمتی که خداوند اعمال نیکمون رو میخر و قیمت و ارزش افزوده ای که بهمون میده قابل قیاس با هیچ خریدار دیگه ای نیست.پس اوج نادانیست که اگر انسان عملی رو بخاطر جلب توجه مخلوقی دیگر یا برای نفسش انجام دهد.حقیقتا باید همیه وجودتون رو برای ذات پاکش خالص کنیم.چون عجیب دستو دلباز و عجیب سخاوتمندانه حتی ریز ترین اعمالمون رو هم میخرد.یا حق

ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجات. عزیزان بحثی که هفته قبل درباره مراقبه منتشر کردم که زیر همین بحثم قرار دار بسیار مبحث مهمیست. اگر بگم شاه بیت تمام مباحثم درین سالهاست حق رو گفتم.چون در زمان بیان بحث های دیگرم یادم نمیاد انقدر اعداده توجه الهی بارش گرفت باشه.یعنی تعدد بارش اعداد0. 00 .000. 20.10   و... که نشانه توجه ذات اقدس الهی هستند.البته بارش اعداد دیگر 33و44 فراوان بوده ولی بارش اعداد 00... با این تعدد تا جایی که یادم هست برای اولین بار در طی زمان نوشتن یکی از مباحثم بوده.برای فهم اهمیت مطلبم خاطره ای مهمی رو بیان میکنم.دوسال تا 3سال پیش هروقت به ساعت یا هرجا که عدد داشت نگاه میکردم ساعت همیشه راس بود یعنی1.00. 2.00 .3.00 .400 .5.00. 6.00 الی آخر... و اصلا حتی یکدقه عقب جلو نمیشد. این روند مکرر و طولانی شد حدود 1ماه که باعث ترسم شد گفتم نکنه دیدن مکرر دو عدد صفر تو خالی نشانه ای از نزدیکی مرگم هست یا نکنه نشانه شیطانی باش.که بعد نزدیک یکماه شایدم بیشتر بدلم افتاد پرسجو جو کنم و سرچ کردم و فهمیدم عدد 00 نشانه توجه و نزدیکی ذات اقدس الهی بر بندش هست و ازون ببعد بلطف الهی تعالی و رشد روحی و تغییرات مهمه درکی برام حاصل شد.و بعدش بارش اعداد فرشتگان44 و اساتید مقرب33 شروع شد.و فهمیدم قبلشم بوده ولی تکرر و تعدد فراوانش از حدود 2سال پیش با 00 شروع شد.خداوند را گواه میگیرم که آنچه بیان کردم عین حقیقت بود.و وقتی عارفی خداوند رو گواه می گیرد یعنی یقینش درون موضوع  از تمام عالم بالاتر.و حرفش از تمام چکو سفتهای دنیا و تضمینهای عالم معتبرتر. آنچه بیان کردم برای رضای خداوندم و هدایت بشریت بود و برای اهلش کاملا قابل فهم هست.خدا رو گواه میگیرم اگر بدانم فکری حرفی عملی خواست او نیست محال ادامه و بیان و انجام بدم.و اگر تمام عالمیان برای انجام عملی تشویقم کنند در حالی که بدانم که خلاف نظر اوست محال ابدیست که انجام بدم.بالاترین درجه قرب الهی رو از خداوندم درخواست دارم.ولی در همه حال راضیم به رضای او حتی اگر رضایش این باشد که دربون جهنم باشم اگر بدانم رضای اوست با سر به سمت جهنم میدوم.(و اهمیت این مبحث مراقبه از جانب ذات اقدس الهی چنان بهم فهماند شد که توصیه میکنم تمام دوستان و اساتید و سرورانم در جلسات و مجالس خود حتی شد در حد یک جمله اشاره به مبحث مراقبه دائم تربیت نفس داشت باشن.که قطعا بالاترین رضایت الهی رو براشون بدنبال دار.و مهمترین درسیه که بشر باید فرا بگیر.چون تمام پیامبران و اوصیا و اولیای الهی برای انسان سازی یعنی تربیت نفوس و خدایی کردن انسانها اومدن. و در بحث امامت هم یک وقت داریم برای یک شیعه مومن مطلب رو تفهیم میکنیم. و از فضیلت آل لله میگوییم که این شیوه بیان فقط برای حدود 30 درصد جامعه  مفید هست.و برای 70درصد جامعه که هنوز کلا جایگاه امامت براشون تفهیم نشد هیچ ثمره ای ندار.ولی اگر سعی کنند اساتید بزرگوارم  در مباحثشون 2دقه اول یا آخر مباحثشون رو به تبیین و تفهیم جایگاه امامت و دلایل عقلی نیاز بر وجودشون بپردازند اونوقت کلامشون برای تمام عالمیان موثر هست و اونوقت توسط ملکوتیان هم پاداش 100درصدی دریافت خواهند کرد.و توصیه برادرانه میکنم به بیان کوتاه یک معجره علمی و عددی قرآن هم بپردازند(چون مسلمانان و انسانهای زیادی اطلاعی ار اعجاز بودن قرآن ندارند).یعنی کلا 6دقه از وقت تمام مجالسشون رو اگر به تفهیم مفهوم مراقبه و تربیت نفسانی و تعالی روح و اثبات عقلی جایگاه امامت و معجزات قران بپردازند.هر کدوم در حد دودقه اونوقت قطعا نورانیت مجلسشون و بتبع توجه ملکوتیان به اون مجلس بمراتب افزایش خواهد یافت.)اینم دوست عزیز عرض کنم هم عبادات هم مراقبه جفتش توأم باهم باید باش.اگر مراقبرو درست انجام بدی به دین مداری و انجام واجبات و مستحبات میرسی اگرم دین مداری و تقوای کامل داشت باشی به مراقبه میرسی پس هردوش در اصل ماهیتشون یکی.و برای پس زدن وسوسه های نفسانی و شیطانی و رسیدن به سطوح بالای مراقبه یعنی درک کردن حظور یار باید قطعا از ابزارهای الهی استفاده کرد و اسلام ناب قدرتمندترین ابزارهای الهی رو برای کسب معرفت الهی (محو یار شدن)رو دارد(تو مباحث گذشتم در بخش عرفان ناب کاملتر توضیح دادم).یاحق

بنده حقیر حقیقتا بلطف الهی خیلی دیر ناراحت میشم ولی 3گروه ناراحتم میکنند.اول اون دست افرادی هستن که بعد حدود60سال زندگی تازه میگن ما هنوز دنبال حقیقتیم هنوز راهمونو پیدا نکردیم!! باید به این افراد گفت وقت آزمون دنیا میانگین 70ساله دیگ وقت بشدت تنگ(مثل سر جلسه امتحان دیدید چنتا سوال مهم رو هنوز حل نکردی و مراقب اعلام میکنه 10دقه دیگ وقت امتحان تمومه و اونوقت باید تند تند شروع به حل و جواب اون سوالایی که یاد داری بکنی) دنیام همینه رفتی بالای 60سال از ملکوت اعلام میکنن حواساتون جمع باش که آخرای وقت آزمونتونه.باید گفت تو دیگ الان فرصت خوندن و پاسخ به همه سوالارو نداری و فقط همون سوالایی که یقین داری میتونی تا آخر به جواب برسی رو حل کن.یعنی سن رفت بالا 60 دیگ ول کن هرچی میفهمی و میدونی خوبه و درسته فطرتن شروع کن عمل کردن.آقاجان خوندنو دیگ ول کن عملو بچسب.دیگ وقتت رو بجای خوندن باید بدی به عمل کردن.نفستو تربیت کن.آخرتو عملها میسازه نه خوندنها.دیگ بجوم باید توشه جمع کنی.دسته دوم افرادی هستند که می بینم یک کتابخونه بزرگ پر کتابهای مذهبی فلسفی تاریخی اجتماعی  معتبر دارند ولی هنوز بعد این همه سال 60-70سال و این همه مطالعه هنوز در فهم حقیقت عالم گیج میزنن. و دسته سوم مخلوقاتی هستند که میفهمند خداوند معلمی سرراهشون قرار داد ولی بهره ای ازش نمی برند.و با اینکه میفهمند آموزهاش حقه ولی بخاطر بندگی نفس بکار نمیگیرند تا تعالی روحی پیدا کنند و هیچ چیز منو به اندازه دیدن یک نوجوان که از همون سن کم بدنبال کسب معرفت الهی هست خوشحالم نمیکنه.و ذوق میکنم.و برای یک گروه از انسانها هم دلم خیلی میسوزه و انشالله فضل الهی شاملمون بشه تا جزوه این دسته نباشیم و اونم افرادی که یک عمر بزعم خودش از  بعضی گناها دوری کرده و فکر کرده شیطان توانایی فریبش رو دیگ ندار ولی در تله دشمن بشریت میفیته و می بینی آخر عمری با گناهانی آخرتش رو ویران میکنه. بولله قسم که زندگی ابد در پیش داریم.پس خیلی باید مواظب افکار و گفتار و اعمالمون لحظه به لحظه باشیم.تا زندگی ابدی خوبی در پیش داشته باشیم. ولی طرف با یک جمله در آخر عمری ممکن تنشی در زندگی خانواده ای ایجاد کنه حتی باعث پاشوندن اون زندگی بشه.و یک عمر اعمال خیرش بر باد بره.طرف مثلا سالها جبهه و سالها عبادات و زیارات با کلی اعمال خیر داشت.و توقع داره بعد مرگ براش فرشی از نور پهن کنن و فرشتگان فراوانی به استقبالش بیان و بگویند خوش آمدی ای عبد صالح خداوند بهشت در انتظار شماست.ولی بعد مرگ می بینه نه تنها ازین چیزا براش خبری نیست.بلکه وقتی پروندشو میدن دستش می بینه نوشته با فلان پیام که فرستادی یا حرفی که زدی باعث فلان تنش در یک خانواده یا چند خانواده شدی. که فلان فحاشی ها و غیبتها فتنها و حتی طلاق ها رو بدنبال داشت بعد او فرزند طلاق در سن کم بخاطر نبودن مراقبت درست پدور مادر در دام فلان شیاطین و معاصی افتاد ووو و می بینه چنتا ازین شیرین کاریای نفسانی تو پروندش ثبت که خیلی وقتا یکیشم برا غضب الهی  کافی.و بجایی راهی از نور راهی از آتش برایش باز کردن و نگهبانان جهنم به استقبالش می آیند !!! و فقط و فقط با عارف شدن انسان میتونه تا اندازه زیادی آخرتشو بیمه کنه وگرنه هیچ تضمینی نیست و ممکن شیطان در سالها و حتی لحظات آخر عمر با یک حمله همه جانبه پرونده اعمال انسان رو لجنزار کنه.عزیزان من مراقبه فکری و زبانی و عملی رو جدی بگیرید.و حقیقتا اولین درس در اول دبستان  باید این باش به نام خدا همه باید عارف شیم(خدایی شیم) و تمام درسای دیگ دنیا باید ذیل این درس عظیم تعریف بشه. 99درصد دروس 70ساله دنیاتو فقط میسازه ولی این درس زندگی ابدیت رو هم میسازه.مراقبه مراقبه مراقبه.و عزیزان برای اینکه متوجه شیم در مسیر درست کسب معرفت الهی و وصل شدن قرار گرفتیم ازین شیوه که عرض میکنم استفاد کنید. اون کارایی که قبلا برامون سخت بود رو بیاد بیاریم از کارای ساده و کوچک بسنجید مثلا سختت بود ظرفای خونرو بشوری غر میزدی.یا سختت بود بری نون بخری.بخصوص اول صبح.یا سختت بود نماز شب پاشی و بیدار بمونی و یا سختت بود غضبت رو کنترل کنی و یا سختت بود غیبت نکنی یا هر سختی دیگه ای و اگر دیدی سختی هات دار بمرور بهت آسون میشه و با اشتیاق انجامشون میدی این یعنی مسیرت و شیوه عملکردت درست.و قطعا ملکوتیان خداجویان رو یاری میکنند.یاحق

نگا برادر من اگر شما تعجب میکنید چطور ممکنه انسانی وجود ملکوتیان رو فهم کنه.خدا شاهده بنده حقیر چندین برابر بیشتر تعجب میکنم از اینکه چطور اکثرا وجودشون رو فهم نمیکنند؟؟؟!!! می بینم طرف 60سال70ساله مومنه با کلی عبادت ولی تعجبم چطور هنوز تعالی روحی کافی پیدا نکرده یا اصلا تعالی روحی رو شروع نکرد !!!! میخاید دلیلش رو بدونید ؟؟؟ نگا برادر من خیلی بطور ساده بهت بگم هیچ بنده ای عارف نمیشه یعنی به مراتب کسب معرفت الهی نمیرسه مگر اینکه در معنای حقیقی کلمه اولا با تقوا باش.یعنی واقعا خودش رو ملزم به انجام تمام خوبی ها و دوری از تمام بدیها کرد باشه( نکه بطور دستچین فقط چنتارو انتخاب و رعایت کنه) و مدام خودش رو به این امر ملزم و دیگران رو به این امر توصیه کنه.و دوما هم ملزم شدید به رعایت مراقبه در افکار و گفتار و رفتارش باش.تا انوار و آثاری که بر روحش بخاطر اعمال نیکش ایجاد شد بر اثر گناه خاموش و پاک نشه.یعنی اگر مومنی هم عبادت و اعمال نیک و خداپسدانش تداوم داشت باش و هم از تمام گناه های فکری و زبانی و عملی دوری کنه یعنی بتونه جلوی همه منفذهای خروجی نورهای حاصل از اعمال خیرش بر روحش رو بگیر انشالله قطعا به مقامات عرفانی نایل میشه.و بنده ضمانت میکنم که یقینا بمرور مورد توجه خاص ملکوتیان قرار خواهد گرفت.و طبق تجربیه خود بنده حقیر نکته مهم اینکه مراقبه فکری و زبانی و عملی باید کاملا توئم باهم باش.یعنی درسته طرف شاید حسادت و غیبت و تهمت و بدگویی و بقیه معاصی رو نکنه و به زبان نیار.ولی در ذهنو قلبش این افکار و القائات باطل ممکن موج بزنه و چون جلوشو نمی گیره و ادامه میده و افکارش نوسان شدید داره همین باعث کم فروغی یا خاموشی کامل انوار روحیش میشه.و دیگ وای بر مومنی که بر زبان بیار و آثار عملی داشت باش.و با رعایت دونکته ای که بالا عرض کردم یعنی بر اثر جمع شدن انوار اعمال خیر و خاموش نشدنشون روح انسان روشنایی و جلایه بالایی پیدا میکنه و اونوقت بمانند یک ستاره چشمکزن باعث جلبه توجه خاصه فرشتگان و ارواح مطهر اولیای الهی و ذات اقدس الهی میشه.و اونوقت دعا استخاره خواب و اکثر اعمال اون انسان کیفیت و صحت بالاتری پیدا میکنه.و اموراتی رو بهش میفهمانند که برای دیگران قابل درک نیست ( و اصل مراقبه یعنی اینکه حقیقتا همیشه خودت رو در محضر پروردگار عالمیان بدانی.و اونوقت اگر این فهمت در وجودت عمق پیدا کنه.حقیقتا دیگ همیشه ملکوتیان در محضر تو خواهند بود.و وجودشون رو بهت مدام میفهمانند و درکشان میکنی و بر کیفیت مراقبت افزوده میشه) این مبحثم مال صبح زوده و بعدش که تصمیم به نشر گرفتم نزدیکای ظهر که وارد فضای مجازی شدم دقیقا چنتا عکس نوشته کوتاه از عرفای بزرگ  اومد جلوم که توئم با تکرار اعداد ارواح مطهر عرفا بود.که نشان از هدایتشان بر بندیه حقیر هست.یاحق 

با سلام و عرض ادب یکی از مباحث اخلاقیم که بسیار بسیار  مهم می باشد رو لازم دونستم منتشر کنم .در نشرش بسیار کوشا باشید.برادر من تو امورات عبادی هم رعایت ظاهر دین براتون مهم باید باش هم توجه کامل به باطن و حقیقت دین و خلقت.یعنی اکثرا ظاهرو فقط می چسبن و رو رعایت ظواهر نماز روزه تلاوت قران مسجد و زیارت و هیئت رفتن و خوندن ادعیه ها براشون مهم و اصل دینو همین میدونن و عقیده ای به تفکر و تعمل در باطن و توجه به مراتب عرفانی دین ندارن و اصلا قبول ندارن.و دقیقا بر عکسشم دیدم بعضیا میگن فقط باطنت پاک باش گفتار نیک پندار نیک کردار نیک و کلاسای بنظر خودشون عرفانی هم میرن ولی ظواهر دین مثل مناسک عبادی رو اصلا رعایت نمیکنن.که هردو گروه بشدت در اشتباهن. چون ظواهر دین یعنی انجام مناسک عبادی بدلیل نور و انرژی روحانی ای که به انسان میدن اولین و مهمترین عامل دور شدن شیاطین و خاموشی موقت نفس اماره هستن و علاوه بر این باعث میشن مرتب به مخلوقات یاداوری بشه که  هدف زندگی دنیا وصال اوست و تمام کردار و گفتارمون به هدف وصال او و برای او باید باشد.چون نوع بشر ذاتا مرتب نیاز به یاداوری و تذکر دار.ولی کسانی هم که میگن فقط ظاهر و مناسک دین کفایت میکنه و از توجه به عرفان یعنی حقیقت و باطن دین باید خوداری کرد هم سخت در اشتباهن.مثالی بسیار مهم و مفهومی ای برای درک مطلبم میزنم خوب و کامل توجه کنید و نشر بدید.شما زندگی دنیارو  یک کالج دانشگاهی بسیار عظیم فرض کنید که واردش شدید و این کالج که اسمش دنیاست از سطح دیپلم فوق دیپلم لیسانس فوق لیسانس  تا سطح دکتری و فوق دکتری هم دار که محوطه و ساختمونای هر کدوم جداست ولی کلا همشون در یک محوطه خیلی عظیم نزدیک هم هستن.خوب رعایت تمام مناسک و ظواهر دین لازمه تا شما بتونید سطح اولیه کالج رو بگذرونید یعنی دیپلم بگیرید.خوب شما میتونید به همون گذروندن سطح اولیه بسند کنید و اگر خوب و کامل درسای گفت شده درین سطح رو پاس کنید مدرکش که یک جایزه هم ضمیمش دار که کلید ورود به طبقه اول بهشت هست رو بهتون میدن.که جایزه بسیار عالی ای هست ولی نکته اینجاست که شما میتونید فقط به این سطح و این جایزه بسند نکنید و تحصیلتون رو در کالج دنیا برای رسیدن به سطوح بالاتر ادامه بدید که نکته مهم اینجاست که برای گذراندن سطوح بالاتر کالج دروسی که در سطح قبلی کالج یاد گرفتید یعنی ظواهر و مناسک دین به مانند الفبا و جدول ضرب و دروس پایه هستن و اصلا بدون یادگیری و بکارگیری این دروس( یعنی انجام ظواهر و مناسک دین) که همون جدول ضرب و الفبا و دروس پایه ما محسوب میشن شما نمتونید دروس سطح های بالاتر تا عالیه کالج رو یاد بگیرید.چه برسه بخاید پاس کنید.پس تمام کسانی که از عرفان و تلاش برای درک باطن دین میترسن باید بدونند فقط توقع همون مدرک و جایزه سطح اول کالج که طبقه اول بهشت هست رو میتونند داشت باشند اونم اگر نمره کافی بتونند کسب کنند.و در صورت خروج از کالج دنیا با این مدرک توقع قرب بالاتر و رسیدن به طبقات بالاتر بهشت رو نباید داشت باشند.و افرادی هم که بدون انجام ظواهر و مناسک دین فکر میکنن به درک حقیقت و باطن عالم میتونن برسند و مراتب عرفان رو میتونند طی کنند سخت در اشتباهن.چون همونطور که گفتم رعایت مناسک دین یعنی نماز روزه زکات حج زیارات و غیره اینا الفبا و پیش نیاز ورود به سطوح بالاتر برای فهم حقیقت عالم هست.و اصلا  از ذهنتون خارج کنید که با رفتن کلاسهای عرفان های دنیوی و ذهن برتر و ازین دست موارد به حقیقت و فهمی درستی از عالم میرسید و گفتار و کردارتون الاهی میشه.ابدا.و عزیزانی هم که فقط پی رعایت ظاهر دین هستند بدونند تمام مناسک دین یعنی تمام عبادات و زیارات نوری بما میدهند که ازون نور برای تاباندن بر روی رذایل اخلاقیمون برای پاک شدن نفسمون باید استفاد کنیم.دقیقا همانطور که نور آفتاب نجاسات رو تطهیر میکند.و اگر دیدید فردی که اهل ظواهر و مناسک دین یعنی نماز روزه زکات زیارت و ... هست ولی سریع عصبانی میشه و فحاشی میکنه و هرچی به دهنش میاد میگ و غیبت میکنه بدگویی میکنه تهمت میزنه حسادت میکنه ووو این جور افراد اگر 120سالشون هم باش و 24ساعت هم در حال عبادت ذکر  و زیارت باشند و تمام دکترای تمام رشتهای عالم رو هم داشته باشند ولی هنوز در سطح اولیه و مبتدی کالج دنیا از نظر بندگی هستند.چون اصلا هنوز فلسفه و هدف و کاربرد مناسک و ظواهر دین که پیشنیاز لازمی هم هست رو نفهمیدن.و نکته مهم اینجاست که داشتن پیشنیازها در صورت درست استفاد نکردن بسیار کم فایده و کم تاثیر هست.بمانند اینکه شما شمردن اعداد رو یاد گرفته باشی ولی جدول ضربو اشتباه حل کنی....  برادر من حقیقتا بشدت تعجبم از ادمهایی مثل شماست که به اون آقای رییس فلان فرهنگستان  که اصلا عقیده به علوم اسلامی ندار حکیم میگید و حکیم فیلسوف خطابش میکنید.در حالی که اصلا مفهوم حکمت رو نمیدونید و اصلا نمدونید حکمت چیزی نیست که از کلاسهای درس دنیا حاصل بشه.و حکمت فقط حکمت الاهیست و ریشه الاهی دارد و چیزی بنام حکمت زمینی وجود ندار.البته گروهی از فلسفه بعنوان حکمت زمینی نام میبرند!!!و بدون  فردی که به درک باطنی و اینکه خداوند و اولیا و فرشتگان الاهی میتونند معلمش باشند رو اصلا عقیده ای بهش ندار.پس وقتی کسی عقیده ندار اگر زاهد ترین انسانم باشه بازم اصلا درسی از عالم غیب یعنی عالم ملکوت بهش داد نمیشه و بر قلبش قرار نمیگیر.و هیچ حکمتی بهش اعطا نمیش.چون به دریافتش عقیده ای ندار.و لازمه اول هم داشتن ایمان و عقیده به امری هست.بطور مثال یک دانشمندی دار وسیله ای مورد نیار بشر رو اختراع میکنه حالا اگر اون دانشمند هم هدفش الاهی باش و هم نفسش تربیت شده باش تا ظرفیت لازم رو داشت باش و هم عقیده به یاری و تدریس الاهی داشت باشه اونوقت هدایتهای لازم بر قلبش قرار میگیر.که بهش حکمت گفت میشه. و  اینو بدون اگر یک حکیمی هم  بیسواد باش که تیه یک روستایی در دور ترین نقطه جهان زندگی میکنه و به هیچ سیستم تکنولوژیک و روشهای ارتباطی نوین هم دسترسی ندار ولی وقتی حرفی بشما میزنه هزاران برابر اعتبار کلامش بالاتر از اون دکتر فیلسوف بدون عقیده و ظرفیت لازم هست حتی اگر اون فیلسوف در تمام رشتهای دیگه عالم هم دکتری داشت باش.چون اون حکیم اطلاعاتشو از ارتباط الاهی کسب کرد و اون فیلسوف از ارتباطات دنیوی.   مفهوم حکمت در یک جمله اینست که بوعد و شاخه ای از عرفان هست که مربوط به هدایت و حکم بر امورات دنیویست.یک رهبر میتونه حکیم باش یک قاضی میتونه حکیم باش یک پزشک  میتونه حکیم باش یک مهندس میتونه حکیم باش یک دانشمند می تونه حکیم باش یک پیرمرد بدون سواد دنیوی هم میتونه حکیم باش.ولی لازمیه حکمتو بالا بیان کردم. اینم در اخر به خودم و همه عزیزان توصیه میکنم خیلی مراقب باشیم امورات و درجات و مدارک کاذب دنیا حجابی برای رشد و تعالیمون نشه.چون خداوند هرآن و بوسیله هر مخلوقی ممکن حقی رو برای بالابردن مراتب ما بهمون بفهماند.مراقب باشیم یک وقت سنمون یا  مدارک دنیویمون یا ثروتمون و دیگر امورات فانی و کاذب دنیا ححابی جلوی چشم دلمون نشه.و این یکی از نشانهای حکمت الاهی در انسانهاست.و اینو بدونیم مدارک دنیوی به هیچ عنوان ظرفیت الاهی ایجاد نمیکنه بلکه فقط وفقط و فقط رعایت تقوای الاهی و تربیت نفس و خواست و اراده و تلاش برای هدایت بشر باعث اعطای ظرفیتهای گوناگون الاهی میشه. در نشر کوشا باشید...یاحق


برادر من به مثالی که میزنم و الان بر قلبم قرار گرفت خوب توجه کن. 3تا لیوان رو در نظر بگیر که باید داخلشو پرکنید.حالا یکی از لیوانها بکل خالی مثل قلب یک بچیه اول دبستانی که بخاطر پاکی ذهن و قلبش میشه راحت و با سرعت بالا لیوانه قلبو ذهنشو پرکرد.و یکی از لیوان ها هم 70درصدش از آب پره که مثل قلب و ذهن یک دانشجوی مومن یا طلبه در نظر میگیریم و استادشون میتونه با 30درصد ریختنه با احتیاط آب بقیه ظرفیتشونو هم پر کنه.ولی یک لیوان هست که 100درصد از مشروبات الکلی پر شد و سرشو هم محکم بستن که میشه مصداق افرادی که درین عصر اینترنت و ماهواره و تبلیغات عظیم شیطانیه ضد دین و ضد حقیقت لیوانه قلبو روحو روانشون از باطل بکل پر شد و  سر لیوان هم پلوم شد.خوب حالا اگر چنین لیوانی(قلبی) رو بتونید اولا از باطل خالی کنید و بعد از حق و طهارت پر کنید اونوقت اجری حق تعالی بهتون خواهد داد که از پر کردن صدها هزار لیوان از نوع اول و دوم ثوابش بیشتر خواهد بود...پس  اینو بدون و منتقل کن که اولا جایگاه و مرتبیه انسان در اخرت و در نزد پروردگار به تعداد مدارک و آثار دنیویش نیست بلکه به کیفیت تاثیر آثارش هست...مثالی میزنم تا کاملا فهم کنی.مثلا خدایی نکرد پدرتون یک مریضی قلبی نادر دار دها دکتر متخصص قلب میبری ولی درمان نمیشن ولی مثلا یک شخصی یک داروی گیاهی سنتی بهتون مید و بهبود حاصل میشه اینجا دیگ کسی کار ندار و مهم نیست که اون فردی که باعث درمان بیماری سخت پدرت شد مدرکش چی بود و تو دانشگاه صنعتی شریف درس خوند یا تو پیام نور علی آباد کتول بلکه مهم اثر گذاری تجویزش هست...یا مثال دیگر یک فوتبالیست آقای گل جهان  شد یا یک مربی تیمشو قهرمان جهان میکنه و دیگ کسی کار ندار و مهم نیست که اون بازیکن از مدرسه فوتبال شروع کرد یا نه و مدارجو از تیمهای پایه ملی تک به تک طی کرد یا نه یا چنتا بازی ملی دار یا اون مربی دیگ مهم نیست چه کلاسهایی شرکت کرد و مدرک a دار یا نه و چندسال سابقه مربی گری دار و دیگ اینا مهم نیست.پس مهم و معیار سنجش چه در دنیا چه در آخرت تاثیر آثار هست.یاحق

نگا عزیز  رک بهتون بگم چون اینجا آدم ناراحت یا تنبیه بشه بشدت بصلاحش تا که اونور بشه.بارها گفتم تمام عبادات واجب و مستحب به مانند نوری هستن که به نفس ما میتابن برای پاک کردن نفس ما از رذایل و ناپاکی ها و منیت ها  تا انسان بشیم یا بمونیم.دقیقا همونطور که آفتاب با تابشش به زمین نجاسات رو پاک میکنه...پس اینو بدونید روزی 1000رکعت نماز مستحبی بخونید هفته ای یک ختم قرآن کنید ماهی 30بار مشرف بشید زیارت و در سال دها میلیون خیرات بدید.ولی در آخرش بازم ببینی هنوز اهل غیبت اهل تهمت و بدگویی و اهل دروغ و اهل حسادت و اهل بزرگ بینی یا اهل بد دهنی هستی ووو این یعنی لاستیکت پنجری دار و هی تو پر میکنی ولی ازون ور دار تند تند بادش خالی میشه و تا این انوار اعمال جمع نشن قدرت پاک کنندگی و تطهیر کردن نفس از رذایل اخلاقی رو ندارن یعنی به عبارتی اون باد لاستیک ماشین باید کامل پر باش تا ماشین بتونه شمارو به ایستگاه مراتب بالاتر قرب الهی برسونه...پس تا بسمت مراقبه یعنی دوری از گناه و تلاش برای پاک کردن نفس از رذایل اخلاقی نریم مدام منفذ شدید دررویه  نور عبادات و خیرات داریم.و اعمال خیرمون مدام پاک یا منتقل میشن حالا افرادی که به دلیل تکرر فراوان و طولانی رذایل اخلاقی قلبشون مریض شد و در برابر مطالب حق جبهه میگیرن و لجن پراکنی میکنن.مثل افرادی هستند که دارن تو جاده میرونن ولی لاستیک ماشینش پنجره و هی ما بهش میگیم داد میزنیم پنچری داری باد خالی میکنی بزن کنار میخام پنچریتو مجانی برات بگیرم تا بارتو سالم برسونی بمقصد و نشکنه.ولی بجایی که حرف گوش کنه و ترمز کنه بزنه کنار و تشکر کنه قیافه میگیر و لیچاری هم میگ و بیشتر گاز مید.و یقین بدونید این چنین افرادی هیچ باری یعنی ثواب هیچ اعمالی رو بمقصد سالم نمیتونن برسونن اگرم برسونن بشدت کم و بی کیفیت هست مثل فرق کیفیت یک نقاشی اصل با یک نقاشی کپی.هردوشو میخرن ازت ولی  اصلرو 10میلیارد تومن میخرن ازت ولی فیکرو 10هزار تومن...یاحق    

عزیز ابدا هدفت نباید درک فرشتگان و دیگر ملکوتیان باش که اگر اینباش که بکل اشتباه هدف گذاری کردی و بکل دار می پیچی تو فرعی.بلکه هدفت فقط باید کسب رضایت همیشگی حضرت یار باشد.و این حاصل نمیشه مگر با بالا بردن کیفیت مراقبه در افکار و گفتار و کردارت.که منجر به خالص شدن برای او میشه.و نکته مهم اینکه هم باید خودت برای خالص شدن تلاش کنی و هم از پروردگار باید بخای که لحظه ای تورو بخودت وانگذار و با شتاب فراوان تورو به سمت خودش بکشه.و تورو برای خودش خالص کنه.و اونوقت هدفهای فرعیتم اوتومات حاصل میشه.خود بندیه حقیر حدود 10سال پیش سایتمو طراحی کردم و اگر دقت کنید شماره صفحه ولایت در قرآنم در آدرس بار سایتم 33 هست که دقیقا عدد مخصوص اساتید مقرب الهی یعنی ارواح متبرکه اولیای الهیست.و خداوندم شاهدست که اون موقع اصلا مفهوم اعداد فرشتگان رو نمیدونستم.و فقط هدفم کسب رضایت ذات اقدس الهی بود.و نکته اینکه بند از بین 1تا100حتی تا1000 یا بیشتر بیام عدد 33رو انتخاب کنم اونم دقیقا برای صفحیه ولایت در قرآن و احتمالشو نزدیک صفر باید دونست.پس قطعا از جای دیگر این عدد انتخاب شد بوده و بر قلبم قرار گرفت.و اینو دوستان قدیمی تر که وارد سایتم شدن حتما از همون سالهای اولیه متوجه عدد 33 برای شماره صفحه ولایت در قرآن شدن.و عزیزانی هم که علمشو دارن تو هر سایت و صفحه ای که میرن میتونن راحت بفهمن چند سال قبل طراحی و ساخته شد.و بندیه حقیر حدود 2ساله که معنی اعداد فرشتگان رو فهمیدم که اونم یکماه بعد بارش اعداد بود.و این بخودم اثبات میکنه که از حدود 8ساله پیش توجهاتی به بندیه حقیره سروپا تقصیر بوده ولی بنده فهم نمیکردم.و بعد 8سال اون ظرفیت لازم کمی حاصل شد و خاستن بنده وجودشون رو فهم کنم.که مهمترین شیوش تعدد بسیار زیاد اعداد خاص فرشتگان پشت هم در زمان کم یا تعدد زیاد همزمان در یک مکان واحد هست.و نکته مهم اینکه ارواح مطهر عرفای الهی بر مبنای سلسله مراتب از اولیای اعظم الهی یعنی امامان معصوم علیه سلام اذن میگیرن.پس وقتی من بر قلبم قرار میگیر که شماره صفحه ولایت در قرآنم رو 33 بزارم یعنی طراحی این صفحه و این برنامه به اذن مبارشکون بر قلب بنده قرار گرفت.که چندماه بعده طراحی صفحات دیگر بوده.و با کدگذاری در همون 8سال پیش خواستن حقیقتی رو به بندیه حقیر سالهای بعد بفهمانند.و گواهی میدم کلامی از دهانمان خارج نمیشود و عملی انجام نمی دهیم مگر اینکه بر ولی یمان که سروجانم بفدایشان باد عرضه میشود.و اینو بدون شمای عزیز و خیلی از بزرگان و مبلغان دین بعضی از مفاهیم مهم و عمیقی که بیان میکنن توسط ملکوتیان بهشون القا میش و بر قلبشون قرار میگیر.و انشالله کمکم اجازه درک حظورشون هم بهشون داد میشه و یک کوچولو مراقبه بیشتری در مواردی براشون شاید لازم باشه..و اینو بدون عزیز به عرفا فهمانده شد برا ادامه تکامل روحیشون باور داشت باشن تمام بندگان دیگر خداوند یا ازشون بهترن یا هر آن ممکنه بخاطر یک عمل با فضل الهی قربشون از او بالاتر بر.پس غرور در فهم عارف بی معناست.و حقیقتا هیچ بشری به مقامات عرفانی نرسیده مگر اینکه چندین برابر امر به معروف و نهی از منکر دیگران نفس خودش رو امر به معروف و نهی از منکر کرد باشه. انشالله با بیان این مباحث حق باعث تقویت ایمان قلوب شوم.یاحق

عزیز صحت خواب و استخاریه هر انسانی برمبنای سطح ایمانش متفاوته. مثلا فردی یک لقمه حرامی دار میاد سمتش در خواب بهش چند ساعت قبلش میفهمانند و موارد متعدد دیگر...یا استخارهای که میگیر اکثرا دقیق با جزئیات کامل نسبت به موضوع هست.بله قطعا این فرد خواب و استخارهاش احتمال صحتش بالاتر هست.حالا اگر بنده حقیر  مطلب مهمی رو با تاکید بیان میکنم قطعا هم در بیداری هم در خواب هم با استخاره بهم حقانیتش رو فهماندن و هم دلایل عقلیش رو بر قلبم قرار دادن اونوقت بنده موظف به بیان حق و دفاع از حق هستم.و اینو عزیزان بدونند ملکوتیان به دو روش در بیداری بغیر از درک باطنی  انسان با حواس 5گانش هم حقانیت امری و حظورشون رو بهش میفهمانند اول با تعدد فراوان بارش اعداد فرشتگان باعث فهم  یقینی حظورشون به اون انسان میشن.که تاییدیست بر فهم باطنیش(و نکته مهم اینکه تکرر اعداد فرشتگان منطبق با حالو هوای ذهنو قلب انسان هست.مثلا اگر در فکر مسائل مالی هستی اعداد 8 و18و88...808 مدام جلوت میاد.و تکرر اعداد44و33و00هم در حال و جای خودش خواهد بود)و روش دوم فیلمها و مطالبی آنن دقیقا جلوت میارن که دقیقا عینن مرتبط با فکر و بحثت بود هست.که در سایتم مفصلتر توضیح دادم.و این دوروش به کرات اتفاق میفته برای اهلش.و نصه صریح قرآنه که خداوند میفرماید با روشهایی یقین قلبی متقین رو افزایش میدیم.و درباره تفاوت القا ملکوتیان و شیاطین چند نکته عرض میکنم.اول اینکه وقتی انسانی بعد فهم مفهوم بارش اعداد فرشتگان برخودش کیفیت عمل به ایمانش روز به روز دار تقویت میشه یعنی اشتیاق به نماز اول وقت پیدا میکنه و اشتیاق به نماز شب کامل با دعای دست کامل در دل شب و هم نسبت به رازو نیاز شبانه و بیداری تا بعد طلوع آفتاب پیدا میکنه.و اذکار و دعاها و سلام هاش در شبانه روز بمراتب افزایش پیدا میکنه و به خدمت به پدور مادرش مشتاق و حریص میشه و اگر هفته ای 2بار ظرف میشست و نون میخرید و اوامر پدرو مادرو انجام میداد حالا چنان مشتاق که هر روز نمیزار حتی یک ظرف پدرومادر بشورن و نون بخرن و همه کارهاشونو تا بتونه مشتاقانه انجام مید حتی شد سر صبح باش که همه خوابن.چون آثار عظیم دنیوی و اخرویشو بهش فهماندن..و پیشرفت عظیمی در مراقبه و ترک گناه و تراشیدن رذایل اخلاقی داشت و دها موارد الهی دیگر.خوب قطعا چنین فردی تحت القا ملکوتیان هست و نه شیاطین.و همین نشانیه حق بودن اعداد فرشتگان و حظور ملکوتیان یعنی فرشتگان و ارواح مطهر عرفا برای تعالی روحی اون شخص هست.و از آثار باید به وجود موثر پی برد.و نکته بعد اینکه  شیاطین برخلاف اساتید مقرب الهی  قدرت فهماندن و القا مطلبی جدید به انسان رو ندارند.و این ذهن انسان هست که بر اثر خواستهای نفسانی منحرف میشه و گناهان جدید رو ابداع میکنه و شیطان هم درین مسیر انسان رو سوق میده و به گمراهی هدایت میکنه.و قدرت شیاطین جنی درین عالم در همین حده.وگرنه کرم از خود درخت یعنی نفس سرکش انسانه.و اگر انسان با مراقبه بتونه افسار نفسشو در دست بگیره شیطان در برابرش بسیار عاجز خواهد بود.و ماجرایی درباره درک شیاطین بیان میکنم.خیلی وقت پیش یک همسایه داشتیم که صدای پرخاش شدیدش با خانوادش رو مدام هرشب طی چند ماه می شنیدیم و بند وجود شیاطین رو تا حدی درک کردم و احتمال دادم و گفتم بمادرم به خانوادش بگن که کندر دود کنند دقیقا خدا شاهده بعد دود کردن کندر به دوساعت نکشید که یک کفتر داشتم بالا پشتبام که حدود 5ماه غیب شد بود.فقط همون یک کفترو داشتم یکجورایی از بچگی بزرگش کرده بودیم و خیلی وابسطه بود.و خیلی بعید بود بره خلاصه دقیقا حدود 2ساعت بعده دود کردن کندر که بوش ازون خونه که نزدیک پشتبام هم بود بلند شد.کفترم که حدود5ماه رفت بود یکهو آنن برگشت.و در روایات  داریم که هم کندر دور کننده شیاطین جن هست و هم جن و کفتر مثل کاردو پنیر هستن و همدیگر رو دور میکنند.و با دود کردن کندر حظور و تسلط دائمی شیاطین بر اون فرد و محل تمام شد و بمراتب آرام شد و کفتر تونست برگردد.آنچه بیان کردم حق بود...یاحق

عزیز همینطور که قبلا گفتم تقوا یعنی عمل به ایمان یعنی عمل به آنچه میفهمی حق هست و ترک آنچه میفهمی باطل هست.یعنی در حقیقت امر به عمل بعمروف و نهی از عمل به منکر نسبت به نفس خویش.ولی در جواب سوال شما که چرا اکثرا به مقامات عرفانی نمیرسند اینکه چون اکثرا فکر میکنن عمل به ایمان یعنی فقط عمل به آنچه میفهمیم حق هست یعنی نماز خوندن و روزه گرفتن و مسجد و روضه رفتن حفظ پوشش مناسب و خیرات و...و این ها تمام حق هست و بشدت رشد دهنده و تعالی بخش هستند.ولی نکته بسیار مهم اینکه برای رسیدن به مقامات عرفانی خیلی کاملتر باید به ایمان عمل کرد.یعنی ترک آنچه میفهمیم باطل هست هم بسیار بسیار مهم هست.یعنی اگر نماز میخونی روزه میگیری خیرات میدی.در معنای حقیقی کلمه دروغ هم نگی غیبت نکنی بدگویی نکنی فحاشی نکنی حسد و بخل نورزی بی احترامی به والدین نکنی و حقیقتا از تمام گناهان دوری کنی...و در اولین درس به بنده حقیر فهماندن که برای ورود به وادی عرفان الهی یعنی خدایی شدن باید به یک سطح مناسب از انجام تمام باید ها و نبایدهای الهی در گفتار و اعمالم برسم.و اگر حقیقتا ممارست و پشتکار فراوان در عمل به همیه آنچه میفهمی حق هست و به دوری از همیه آنچه میفهمی باطل هست داشت باشی بنده ضمانت میکنم در همین جوانی حدود 20سالگی وارد ورطه عرفان الهی بشی.و تازه اونجا فکر نکن کار تموم شد نه.بلکه تازه وارد یک سطح بالاتری از بندگی میشی یعنی تازه انگار وارد یک کالج بسیار بزرگ شدی.یعنی در حقیقت وارد معتبر ترین دانشگاه عالم هستی میشی.که اساتیتش بسیار عزیز و بزرگوارن که ارواح مطهر اولیای الهی و فرشتگان می باشند.که اجازه درکشان را میدهند.و حظ میبری که بوجود مبارکشون سلام و تحیت بفرستی..و اگر زود در جوانی بتونی وارد دانشگاه کسب معرفت الهی بشی احتمال اینکه تا آخر عمر دنیا بمراتب بالای کسب معرفت الهی یعنی عارف کامل برسی زیاد انشالله. و اونوقت چون معدل بالایی کسب کردی بعد مرگ روحت بعنوان اساتید مقرب الهی برگزیده خواهد شد برای تعلیم انسانهای برگزیدیه مستعد در دنیا...و درسته بعضی از مومنین که درجات بالای علمی در حوزه و دانشگاه هم دارند ولی فهمی از عرفان و باطن عالم ندارند.ولی قطعا اگر در همون سطح ظرفیت خودشون در ایمان و عمل خلوص داشت باشن و منفذ کم داشت باشن مورد عنایت الهی خواهند بود.و با هم ظرفیتهای خودشون سنجید میشن.مثلا ممکن در بالاترین جایگاه از طبقه سوم بهشت جایگاهشون باش.ولی عارفی که بطور مثال در طبقه پنجم بهشت هست ممکن در بالاترین سطح طبقه پنجم نباش.یعنی دیپلم ها با دیپلم ها لیسانس ها با لیسانسها سنجیده میشن و الی آخر.و درباره بعضی عرفا که فقط معتقد به استاد انسی هستن و درکی از حضور اساتید ملکوتی ندارن.که البته جای تعجب دار که انسانی که ادعای عرفان میکنه به این فهم اولیه نرسیده باش که فرقی بین مرده و زندیه اولیای الهی نیست.و تعجبم چطور آیات متعدد در مورد نازل شدن فرشتگان رو هم ندیدن. و تعجبم چطور خداوند رو ناتوان از تربیت بندگانش می دونن و چطور محدود به یک شیوه می دونند! در حالی که باید بدونند وقتی بنده ای اون ظرفیت لازم درش دیده بشه آنن توجه الهی و اساتید ملکوتی یعنی فرشتگان و ارواح مطهر عرفا بهش جلب میشه و حظورشون بهش فهموند میشه.و اگر نیازم باش خود خداوند معلمی از انسان هم سر راهت قرار مید.و آشناییمون بدون حکمت نبود...پس برای طی کردن مراتب عرفانی نیازی بدنبال استاد گشتن نیست.فقط کافی بخای و استارت بزنی و تلاش کنی ظرفیتشو در وجودت ایجاد کنی اونوقت خود ذات اقدس الهی اساتید رو برات میفرست.البته اون دست عرفا هم نباید بکل نفی کرد مثالی میزنم سر یک کلاس درس ممکن شاگرد نابینای زرنگ هم بیاد بشینه و تنها با شنیدن دروس رو فرا بگیر ولی چنان باهوش باش که بعضی از نکات رو از راه گوش کردن بهتر یاد بگیر و بتونه در بعضی موارد خاص به اون شاگرد بینای زرنگ هم درس بد.برای همین نمیشه عارفانی که درکی از حظور ملکوتیان ندارند رو نفی کرد و از وادی عرفان خارج دونست.و این بزرگواران ممکن در زمینه فقه و فلسفه و غیره دارای مرتبه استادی بالایی باشند.و نفی بدون علم و فهم کافی قطعا القا شیاطین هست .مباحثی هم در مورد فرشتگان دارم که حاوی نکات مهمی هست.ولی وقتی بحثی ذره ای بوی منیت بخاد بد میزارم هفتها و ماه ها خاک بخور تا برای او خالص شود.یاحق

پس چون فلان عالم چنتا کتاب نوشته حالا  که مراتب ولایت فقیه رو  فهم نکرد پس حرفش حجت برات!! اگر معیار تعداد کتاباشو نشانه فهمش و قرب الهیش و درکش از حقیقت عالم میدونی که بشدت در اشتباهی.بگو ببینم 10تا کتاب نام ببر که پیامبران و اوصیا الهی نوشته باشن.یا در سطح پایینتر 10تا کتاب بگو که 10تا از عرفای الهی در طول تاریخ نوشته باشن..نه برادر این چیزا معیار سواد و فهم و قرب الهی نیست.تمام این کتابهایی که بزرگان دینی و فلسفی نوشتن به هدف انسان سازی بود و اکثرا بسیارم با ارزشن.ولی خوب یک عارف الهی با یک جمله ممکن قلبی رو بلرزونه و انسان بسازه یعنی با یک جمله نتیجه ای که یک کتاب 20جلدی هم بهش شاید نرسرو حاصل کنه.و اینو بدون اکثر عرفای الهی حالا در هر سطحی اولش با یک شیرین کاری در بزنگاه مورد توجه و هدایت خاص ملکوتیان قرار گرفتن حالا شیرین کاری یعنی چی یعنی یک عملی انجام بدی بالاتر از انتظار و سطح ظرفیت فعلیت باش.یعنی اگر لیسانسی ارائت و کنفرانس یا پروژت در حد دکتری باش یا اگر سرگردی عملکرد و تاثیرگذاریت در  لشگر در حد یک سرتیپ مثلا باش.خوب این توجه ملکوتیان رو شدیدا و عمیقا جلب میکنه اول توجه فرشتگان رو و کمکم توجه ارواح مطهر اولیای الهی رو و بعد توجه ذات اقدس الهی رو.و نمونه شیرین کاریا مثلا یکوقت موقعیت قطعی گناهی پیش میاد که با حفظ زبان یا پاک دامنی از از دام شیطان فرار میکنی یا یکوقت پشت سرت غیبت میکنند و تو هم با اطلاعاتی که داری میتونی کوبند جواب بدی و غیبتشون رو بکنی ولی بخاطر خدا صبر اختیار میکنی ووو صدها حالت دیگ یا مثلا شخصی رو میشناسم که زیاد مذهبی نیست ولی مورد توجه فرشتگان هست و دلیلش مناعت تبعش..چند وقت قبل ملاقات کاری با یکی از فامیلهای قدیمی داشتم وقتی وارد منزلشون شدم بارش اعداد فرشتگان شروع شد اونم عدد خاصه یکسان و اکثرا 3رقمی اونم یکجور عجیب.و درک باطنیم هم وجودشون رو تایید کرد و بعد برگشت با استخاره و مشورتی که با خداوند کردم و آیه ای که اومد که آیه 8سوره بینه بود که مفهومش دقیقا درباره پاداش مومنان و بهشت و مقامات مومنان و خداترسی هست و اونوقت دیگ یقین 99درصدیم 100درصد شد.و خواستم درباره ویژگی های اخلاقی و رفتاری آن عزیز دل برام بگن.که بارز ترینش  مناعت تبع و بخشندگیش هست.ایشون فرد خیلی مذهبی نبود ولی پایبند به حداقل ها یعنی واجبات هست.ولی در بعضی ویژگیهای روحی اخلاقی سطح لولشون بالاست.و حقیقتا یک اشتباهی که بعضی از انسانهای مذهبی میکنند اینکه روی یکی دوبوعد تقوایی فقط کار میکنند یعنی طرف می بینی در زمینه  پوشش و حیای ظاهری نمرش عالیه حالا حیای قلبیشم میشه نمره خوبی داد.ولی از نظر کنترل زبان و اخلاق یعنی غیبت تهمت بدگویی حسادت کینه ووو تو یکی دوموردش یا بیشترش نمره خوبی نمیگیر.ولی یک فرد می بینی در زمینه پوشش نمره کامل نمیگیر.ولی حداقل هارو دار و خواست الهی رو رعایت میکنه یعنی یک مانتو غیر چسب بلند با روسری بلند و با آرایشی که تو ذوق نمیزنه.خوب چنین فردی اگر در انجام واجبات  حداقل هارو هم رعایت کنه و در چنتا از ویژگی های اخلاقی رفتاری سطح و نمره خوبی داشت باش یقینا چنین انسانی معدل بمراتب بالاتر و قرب بمراتب بالاتری خواهد داشت.شما مثلا می بینی چرا فلان فرد بسیار عالم و مومن و مذهبی هست ولی درکی از عرفان و باطن عالم ندار ! دلیلش اینکه دوستان برای رسیدن به سطح اولیه عرفان مجموع میانگین نمرات تقوای انسان از یک سطح و ترازی باید بیاد بالاتر مثلا برسه بالای نمره 15.ولی مثلا فلان شخص مومن می بینی 80درصد 90درصد خصلتهای مومنین حقیقی رو کامل دار.که تا اینجا نمرش بالای 15هست.ولی تو مثلا 2مورد بمراتب ضعیفه یعنی یا حسوده یا اهل غیبت هست ووو و همین یکی دو نمریه پایین باعث میش معدل کل تقواش بیاد زیر 15 و به سطح اولیه مورد نیاز نرسه.یاحق

با سلام و عرض ادب مطلبی رو قلبا احساس میکنم که بر من واجب است بیان کنم.و بسیار بسیار مهم هست و خطابم به انسانهای دین مدار می باشد.عزیزان انسان کمال جو باید مدام خودش رو ارزیابی کند که از لحاظ ایمانی و اخلاقی چه پیشرفتی نسبت به 5سال یا 10سال یا20 سال گذشتش داشت.یکوقت هست یک انسانی رذایل اخلاقی زیادی دار مانند لجاجت یا غرور منیت یا حسادت یا خشم یا عادت بدروغ یا عادت به بدگویی و غیبت یا عادت به تهمت زدن و غیر دار برای چنین فردی اگر توانست باش نفس و روحشو ازین کثیفی ها پاک کنه به ازای هر تعداد و هر درصدی که پاک کرد باش پیشرفت مهمی در مراتب سیر تکامل الاهیش براش محسوب میشه و مهمترین ضریبو در عرش اعلا همین موارد یعنی پاک کردن نفس از رذایل اخلاقی دار.و اگر هر انسانی مدام قبل مرگ خودشو حسابرسی کنه پیشرفت چنین انسانی در سیر تکامل الاهی تصاعدی خواهد بود و حالا که نفسش از رذایل اخلاقی پاک شد یعنی از ضرر خارج شد و حالا باید بره بدنبال سود یعنی سعی برای بالابردن درجات ایمانی و اخلاقی خودش بکنه و هیچ بشری درین امر موفق نمیشه مگر اینکه اول موفق شد باش رذایل اخلاقیشو تا درصد بالایی پاک کرده باشه تا حاظر باش از هر انسانی و حتی از هر موجودی به اذن الاهی یاد بگیر.یعنی در مواقعی ممکن خداوند بواسطه یک بچیه کم سن درس بزرگ الاهی ای رو به ما بفهماند یا حتی بواسطه یک حیوان ممکن درسی الاهی به ما داد شود.و یا موارد بسیار دیگر...و یک انسان کمال جو همیشه بدنبال این بزنگاها هست.و این سیری که بیان کردم باعث میشه تا انسانها بدرجات بالای ایمانی که منجر به درک باطنی میشه برسن.خیلی از انسانها از 15سالگی 20سالگی با ایمان شدن نماز روزه زکات همرو انجام میدادن ولی سالهای سال 40سال 60سال در همون مقطع اولیه و ابتدایی موندن یعنی اصلا طی یک عمر زندگیشون خودشونو محاسبه نکردن و همون رذایل اخلاقی 30سال 40سال پیشو دارن و هیچ سعی ای برای رفعشون نمیکنن و حتی بعضیا کلیم به رذایل اخلاقیشون افزود شد.خوب چنین افرادی دین دار هستن و جزو مومنین محسوب میشن ولی در سطح خودشون و چنین افرادی حتی اگر دکترای دروس دینی هم داشت باشن ولی از لحاظ سطح ایمانی و قرب الاهی اصلا قابل قیاس با انسانی که مدام خودشو حسابرسی میکنه و با تلاش فراوان رذایل اخلاقیشو پاک کرد و حالا در بالا بردن سطح ایمانی و اخلاقیش تلاش فراوان میکنه نیستن و کلا چنین انسانهایی که تلاش درین امر میکنند اگر از لحاظ معیارهای دنیوی دوکلاس هم درس خوند باشن هیچ توفیری در مقام معنوی و قرب الاهیشون ندار.و نزدیکترین انسانها بمقام پیامبران این چنین انسانهایی هستند. برای همین 99 درصد پیامبران الاهی از نظر معیارهای دنیا پرستان در سطح پایین اجتماعی بودن مثلا چوپان یا اهنگر و ازین دست مشاغل داشتن و همشون پیروی آیین پیامبر قبل خوشون بودن ولی هیجا بیان نشد مثلا مقام دینی خاصی مثل آیت للهی قبل پیامبریشون داشت بودن یا دانشمندی بودن نه بلکه اکثرشون بظاهر جزو ساده ترین قشر جامعه از نظر اجتماعی بودن.ولی یقین بدونید قسم جلال یاد میکنم که بهمون دلایلی که بالا نام بردم به مقام قرب عظیم الاهی رسیدن و جزو رسولان و پیام آوران الاهی قرار گرفتن.و دقیقا بخاطر همین امر بود که آن عارف بلله سالک ء لله خمینی کبیر شرط مرجعیت رو برای منصب ولایت فقیه که منصبی الاهی هست برداشت.چون ملاک فقط میزان قرب الهیست که شرایطش رو بالا نام بردم.پس توصیه اکید بخصوص به انسانهای مذهبی دارم که این معیارهای ذهنیشون که خیلیاش باطل و القائی شیطان هست رو دور بریزند.و سعی کنند ازون سطح اولیه ایمانی ارتقاع پیدا کنند البته با همین سطح هم وارد بهشت برین خواهند شد ولی با ورز و چرک زدایی خیلی بیشتری در قیامت و هم در سطح قرب الاهی پایینتری قرار خواهند گرفت.و توصیه اکید میکنم از تعالیم مفهومی که در بزنگاها بخواست الاهی به گوش و چشمشون میرسه سعی کنن بیشترین استفاده و بهررو برای رشد و ارتقاع روحی و معنوی خود ببرند.این درسی بود مهم از سوی برادر کوچکتان.یا حق

عزیز برادر درباره جمع شدن حواس سر نماز عرض کنم بهترین و موثر ترین روش رو این میدونم که با نفس خودت صحبت کنی.البته سطح وروجکی و تربیت نفوس مختلف.و نفس تربیت نشد عین یک بچه شر هست.شما اگر بچتو قبل ورود به یک محول رسمی و مهم تربیت نکرد باشی اونجاهم بشدت شری میکنه.ولی اگر تا حد خوبی تربیت کرد باشی.اونجا هم آرام و ساکت و مودب خواهد بود.یا نهایت با چند تذکر کوچیک آروم میشه..به نفست بگو ای نفس آرام بگیر تو دربرابر پروردگار عالمیان قرار داری پس آرام و بسیار متواضع باش.این ذکر رو داخل نماز وقتی میبینی حواست میخاد پرت بشه در دلت زمزمه کن.البته وقتی داخل نماز تاثیرش بالای که خارج از نماز افسار نفستو در دست داشت باشی. اونوقت در نماز در برابر القا شدید شیاطین هم میتونی اختیارشو دردست بگیری.اونوقت یک حالت ادب خاصی بر اندام و ذهنتون میشینه بعد کمکم خودتون رو در برابر جان جانان خالق خالقان پروردگار عالمیان احساس میکنی و کمکم به لطف الهی حواسها جمع خواهد شد.و اگر در طول عمر بتونیم لحظه ای به اون حالت علی گونه در نمازهایمان برسیم که حضرت چنان توجه الهیش عمیق بود که انگار روح از جسمشان جدا میشد و به درجاتی از شهود الهی میرسیدن.اونوقت درون حالت ملکوتی کشیدن یک تیر که هیچ اگر صدها تیرهم از بدن مبارکش خارج میکردید بازم محو جمال یار بود.البته اون تداوم اوجش فقط مختص اولیای اعظم الهیست.و فقط همین قدر بگویم تو از علی چه فهمی و چه دانی... چه بگویم که عقلها از درکش و زبانها از بیان عظمت خدایی بودنش قاصرن.که اگر بگویم تصمیمش تصمیم خدا بود کلامش کلام خدا بود عملش عمل خدا بود ذره ای غلو نکردن و هنوزم حق مطلب رو ادا نکردم..علی علی علی.. و بنده سرو پا تقصیر یک میلیاردم آنچه علی عالی اعلا در نمازهایش درک کردو لحظه ای درک کردم و مبهوت و شیدا شدم.بعد آقا جانم در تمام لحظات نمازهایش در طول عمرشان در آن حالت ملکوتی سیر میکردن و چیزی جز جمال یار نمیدیدن.علی علی علی.

شما اینو بدون حقانیت فرشتگان و قرآن برای بنده میلیاردها درصد اثبات شدس.حتی اگر قرآن دارای معجزات فراوان علمی و عددی نبود که در برنامه اندروییدیم به بخشیش اشاره کردم.که اگر برفرض اصلا ایناهم نبودن بازم ذره ای در عقیده بنده به کلامو لله بودن و اعجاز بودن قرآن خللی وارد نمیشد.چون برای اثبات کلام لله و  اعجاز بودن قرآن همین برای من بس است که وقتی استخاره ای میگیرم یعنی مشورتی با خداوند میکنم آیاتی میاد که دقیقا منطبق با درخواست و نیت قلبیم  هست...درضمن  بابهای روزی هم زیاده که شما باید بروید دنبال باز کردن این بابها حالا اگر کسی چنتا باب رو باهم بتون باز کنه یعنی هم نماز شب بخونه هم نمازهای یومیشو اول وقت بخونه هم توجه و محبت زیاد به پدرو مادرش بکنه و هم اهل مراقبه یعنی پاکی و طهارت دائمی یعنی اهل دوری از گناه و رذایل اخلاقی باش.اونوقت دیگ علاوه بر باز شدن دربهای روزی مادی دربهای روزیهای معنوی فراوانی هم بر او باز خواهند شد..و بابهای دیگری هم هست.مثلا حتی پاک کردن کامل ضرف غذاتونم آثاری دارد و بر میزان گشایش بابهایی که عرض کردم موثر هست.و اینکه گفتید فلان شخص گفت مگر قرار در دنیا مدام آزمون بشیم.عرض کنم که بله دنیا لحظه به لحظش میتونه آزمون باش. و این تعبیر بندرو همیشه آویزه گوشتون داشت باشید که در دنیا هرجا حقه انتخاب داشتی اون میتونه آزمونی باش برات.البته با سطوح و نمرات و ضریب مختلف.حتی یک تصمیم ساده.مثلا هم همسرت هم مادرت کارت دارن و خودتم یک کار واجب داری همون زمان.حالا آزمونت اینک بین حق و حقتر اولویت بندی کنی.و همین نمره برات دار.یا مثلا طرف داروخونه دار هم میتونه ماسگاشو احتکار کنه هم میتونه با قیمت بالا بد هم با قیمت منصفانه هم رایگان.همین اختیار یعنی آزمون.و در 99 درصد کارها همیشه حق انتخاب داریم.عین گزینهای تست کنکور و هرچی گزینهای صحیحتری رو انتخاب کنیم در آخر عمر نمره معدل بالاتری میگیریم.و معدل ما نشان دهنده همون درجه تقوای ماست.و مفهوم تقوی یعنی عمل به تمام واجبات و خاستهای خداوند و دوری از تمام نافرمانی های خداوند.و میانگین همشون باهم مساوی میزان درجه تقوای هر انسان میشه.و اینو بدونید برای امتحانات چه دنیوی چه الهی تعداد و سطح امتحانات متناسب با عظمت و کیفیت پاداشی هست که بهمون قرار داده بشه.بطور مثال انسانی که برای المپیک خودشو دار آماد میکنه از همون روز اول بمدت 4سال باید هرروز چندین ساعت پرفشار تلاش کنه.چون جایزه ای که قرار بهش بدن با ارزش ترین و پر افتخارترین جایزه ورزشی دنیاست.. و جایزه امتحانات الهی هم مهمترین و والاترینش رضایت الهی هست که منجر بدرجات عالیه قرب الهی میشه.و بعدش با مرتبه پایینتر زندگی ابدی در بهشت برین هست.و همون جایزه کوچکشم یعنی زندگی ابدی در بهشت خودش به اندازه 80سال امتحان که هیچ بلکه به اندازه 8هزار سال امتحان دادن هم میرزه...چون جایزش ابدی هست...و میدونی قضیه بعضیا چی؟مثل  یک شاگرد تنبل که هی دوست دارن بقیرو هم مثل خودش از درس و امتحان بندازه و اغفال کنه.ولی یک شاگرد کمی زرنگتر که دلسوزم باش سعی میکنه بقیرو هم در مسیری که خودش رفته قرار بد و تشویق و راهنماییشون کنه که نمره بهتری بتونن بگیرن...یاحق

خیلی صریح و رک بهت بگم و برای آنچه میخام بگم اگر تمام عالم خوششان بیاید یا تمام عالم بدشون بیاید.سر سوزنی برام فرقی نمیکند.و فقط برام رضای خداوند که حاصل بیان حق هست مهم هست .حقیقتا بخشی از ابتلائات و فشارها و سختی های ملت از سر ابتلائات آخرو زمانی می باشد که در روایات متعدد بهش اشاره شد هست.و بخشیش از سر کم بصیرتی و نالطفی تعدادی از ایرانیان نسبت به سید علی خامنه ای آن ولی الهیست که نسنجید و بدون بررسی تهمت ها و بدگویی ها علیه آن ولی الهی رو قبول میکنند و نشر هم میدن. اینو بدونید دارم بشما چک سفید امضا میدم که یعنی میتونید صدمیلیارد یا بی نهایت توش بنویسید .منظورم از چک سفید امضا یعنی زندگی ابدیم رو گرو دارم میزارم چون اگر حرفم اشتباه باش شمارو گمراه کردم و در اخرت در غضب الهی خواهم بود.پس از سر یقین که حاصل درک باطنی عمیقم هست دارم برای هدایت دیگران این حقیقت الهی رو بیان میکنم که سید علی خامنه ای ولی و عزیز خداست و دارای ارتباطات و توجهات عظیم ملکوتیست..و آنچه گفتم  یادآوری توسط فرشتگان و بخصوص ارواح متبرکه عارفین بزرگ الهی هست و اجازه بیانه عمومیشم هم بر مبنای استخاره ای که گرفتم از ذات اقدس الهی دارم که آیات بسیار دقیقی آمد یعنی آیه1 سوره ص که خود جوابه استخاره نشانه اجازه نشر از جانب ذات اقدس الهی بود.و تا آیه 4 دقیقا اشاره به مفهومی داره که من در بحثم بهش اشاره کرد بودم. یعنی  ابتلائات و عذاب الهی.و در توضیح استخاره هم بیان شد بود بیانش خوب هست ولی مراقب مخالفان باشید...و این حرف بنده هم حقیقتا مخالفان سمج و کم بصیرتی دارد.و در استخاره به 3بخش باید توجه کرد.اول به مفهوم خود آیه و بعد به مفهوم چند آیه قبلو بعدش.چون توضیحات آیه اول میتونه در آیات بعد یا قبلش بیان شد باش.و در آخر به توضیح اولیه استخاره باید توجه کرد.و اگر یکیشم هم دقیق منطبق بر نیت و سوال شما باش کفایت میکند.ولی اگر مثل استخاره بند حقیر هر 3مورد اشاره به سوال و نیت داشت باشد نشانه اهمیت موضوع و توجه خاص الهی بر آن هست.پس از سر درک باطنی عمیق و با اجازه الهی مبحثم رو منتشر میکنم و خداوند و تمام پیامبران و اولیا و فرشتگان الهی رو ضامن کلام خودم قرار میدهم... و چنان از سر یقین صحبت میکنم که در وصیتم قید خواهم کرد که چه یکدقه دیگ ملک الموت که سلام خداوند بر او باد روح بنده حقیر رو برای ملاقات یار ببرد چه صدسال دیگر, بر روی سنگ قبرم هک کنن این عبد حقیر خداوند در زمان حیاتش مدام بر ولی اعلم و عزیز الهی بودن سید علی خامنه ای دامت براکاتو شهادت داد.و برای همنشینی و  دیدن یار هیچ جوازی رو یعنی نه عبادتهام نه بحثام نه هیچ عمل دیگمو همتراز و جوازی قابل قبول برای اذن ملاقات یار نمیدانم مگر مگر همین شهادتم که بارها بیان کردم سید علی خامنه ای ولی و عزیز خداست...و درباره سطح مقامات این سید عظیم شأن همین رو بدانید و در بحثای خصوصی ترم گفتم و بازم میگم و بازم خواهم گفت مقامات این سید عظیم شأن رو بالاتر از تمام پیامبران بغیر از پیامبران الو العزم و پیامبرانی که نامشان در قرآن برده شد میدانم...و در اخر عرض کنم این اراجیف و دروغات این کانالهای و شبکات مجازی انقدر چرت و زرد هست که فقط حدود 5درصدشو شبکات ماهواره ای میگن.و 95درصد حرفا و خبراشون دیگ انقدر فیک و تابلو و زرد هست که باز شبکات ماهواره ای روشون نمیش بگن.و تازه همون 5درصد خبرایی که میگن همونم درصد بالاییش دروغه و بدون مدرکه محکم هست.و خرابکاری ها هم اکثرا توسط نفوذی ها و سرسپردهای خودشون سامان داد میش.یاحق

با سلام و عرض ادب.در عجبم از عزیزانی که از نشر مباحث سایتم این لقمه آماده و پوسکنده غفلت میکنند.بخشی از مراتب الهی که برای بنده حقیر حاصل شد از انجام و نشر مباحث مفهومیم بود.و قبلا تو مباحثم گفتم شما یک وقت یک  انسانی که اهل خدایی شدن هست رو سعی می کنید موعظه و هدایتش کنید و مفهومات الهی رو بر قلبش تثبیت کنید.این کار هم اجرش بالاست ولی اجر عظما برای شما وقتی حاصل میش که انسانی که تو باغ نیست و اهل موعظه شنیدن و رفع نیازهای روحیش نیست رو بسمتش بری و سعی کنی هدایتش کنی.چون اون انسان نوع اول اگر پای محول شما اون مطالب حق رو نشنوه خودش میر در یک محول دیگ میشنوه و بگوشش میرسه.ولی انسان نوع دوم نه...مثالش همین دکترها و پرستاران عزیز هستن که عجر عظیمی دارند ولی اعجر عظیمتری هم میتونند ببرند اونم وقتی که مثلا در یک روستا یا شهر کوچکه دور افتاده عده ای خدایی نکرد کورنا بگیرند یا هر مریضی دیگری و اون مریضان نتونند بدلایل مختلف برای درمان به مراکز مربوطه مراجعه کنند.و اونوقت اون پزشگان و پرستاران رایگان و بقصد قرب الهی بروند برای رسیدگی کردن به اون عزیزان...و هم چون این سایتمو به هدف قرب الهی و زمینه سازی قلوب برای ظهور طراحی کردم.احساس عمیق قلبی میکنم که سایتم مزین شده به نور چشمان مبارک انسان کامل یعنی بقی تلله الاعظم مهدی فاطمه ارواحنا فدا.پس حقیقتا سایت مبارکیست.و اینو بدونید عزیزان من اگر با بیان و تفهیم مفاهیم الهی حتی یکنفرو اونم فقط یکدرجه و یکدرصد بتونید قلبشو بلرزونید اجری براتون دارد پیامبر گونه که قابل وصف نیست و شاید لطف خداوند شامل شود و جزو خدایی شدگان محسوب شوید.دیگ چه برسه قلوب بیشتری رو اونم از یک درصد بیشتر بتونید هدایت کنید.آنوقت مراتبی رو درک خواهید کرد که دیگران کمتر درک کردن.ولی باید مراقب باشیم خدایی نکرد یکوقت با گناه و رذایل اخلاقی مثل دروغ غیبت تهمت ووو اجرامونو پاک یا به پروند دیگران منتقل نکنیم.و حقیقتا کپی ثوابهامون یعنی شریک کردنشون عالیه یعنی هم تو پروند خودمون باش هم به پروند دیگران منتقل کنیم که این کار با نشر مباحث الهی میتونه حاصل بشه. ولی با گناه دکمه کات زد میش نه کپی و کل ثوابها محو یا منتقل میشه.و پرونده ما خالی میش.پس اگر میخایم از لحاظ روحی رشد کنیم.و مراتب قرب الهی رو بتونیم قدم بقدم طی کنیم و درجا نزنیم.باید مراقب باشیم عابر بانک نباشیم.چون عابر بانکارو هی مخزنشو پر میکنند ولی دوسه روز بعد همش خالی میشه.یعنی هی ثواب میاد تو پروند اعمال ولی جوهرش خشک نشد و تثبیت نشد خدایی نکرد نباید باعث بشیم که منتقل یا پاک بشن.و کمکم این نور اعمال نیک در صورت تثبیت روح مارو جلا میدن و قیمتی تر میکنند و مراتبهای قرب الهی بالاتر هی حاصل میشه...یاحق

خاهر من در حدیث مَن عَمِلَ بِما یَعلَمُ وَرَّثَهُ (عَلَّمَه) اللهُ عِلمَ ما لَم یَعلَم؛ ( اگر انسان به همان چیزهایی که می داند عمل کند اگر نیازمند راهنمایی باشد خداوند متعال خودش راهنمای او میگردد و خودش انسان را رشد میدهد)منظور پیامبر از آنچه میدانید یعنی هر آنچه فراگرفتید و هر آنچه فطرتن میفهمید که درست هست رو انجام بدید.یعنی انسانها بی دین هم باشن میفهمن غیبت تهمت حرف رکیک دروغ و تمام رذایل اخلاقی و دزدی و... زشت و نکوهیدس و نیکی و خیرات خوب.یا کامل خود انسان میفهمه با پوشش نامناسب روی روحیات انسانهای دیگر تاثیر میزار و تحریک میکنه.و به تعقل و طهارت ذهنی و قلبی انسانهای دیگه هجوم میبر.چون با پوشش نامناسبه تنگ و کوتاه و نیمبند تمام برجستگی های بدنشو نمایان و باعث تحریک غرایز جنسی در اطرافیانش میش و انسانهای دیگ درون زمان و مکان شاید نخوان حیوانی ترین قواشون تحریک بشه چون تحریک آن قوا در وجود انسان مساوی با افول عقل یعنی کاهش شدید تمرکز و قدرت تفکر و هم باعث کاهش توجهات الهی و دریافتهای الهی انسانهای اطرافش میشه.و حقیقتا گناه بسیار عظیمست.و اگر انسان فرزند داشت باش نمیزار با اون پوشش بگرد مثل همون پدر سیگاری که نمیزار بچش سیگار بکشه یا در مستندها هست که افراد میگن میفهمیم که ذات فطریمون بسمت محاول لهو لعب گرایشی ندار و کامل میفهمیم کارمون اشتباه و باطل و خواست شیطانی هست.ولی بخاطر تمایلات نفسانی از سر عادت گرایش داریم و میشود گفت99درصد خبط و معاصی که انسانها انجام میدنرو باطل و اشتباه بودنشون رو میدونن میفهمن و فطرتن درک میکنن و میدونن دارن به روح و جسمشون ضرر میزنن.و مانع تعالی روحیشون میشن ولی بازم انجام میدن.و اصلا اگر انسان واقعا اشتباه و گناه بودن کاریرو ندونه و نفهمه انجام اون گناه و خبط اگر حتی بالاترین گناه هم باش به پاش حساب نمیشه... که این حالت خیلی نادر پیش میاد.و یقینا اگر آنچه که میدونیم رو عمل کنیم بخواست الهی کم کم مراتب الهی دیگر هم برامون حاصل میشه.مثل توفیق نماز اول وقت و توفیق نماز شب و بیداری در سحرها و در مراتب بالاتر تلنگر و هدایت فرشتگان و... یاحق

عزیز من اینو بدون ملاک اصلی در رسیدگی به اعمال مون در قیامت اول انجام وظایف اصلی مون در دنیا هست.و وظیفه اصلی تمام انسانها در دنیا بدون استثنا خدایی شدن یعنی تربیت و طهارت نفس هست که با دوری از گناه و اجتناب از الوده شدن نفس به رذایل اخلاقی و در صورت آلوده شدن پاک کردن اون رذایل حاصل میشه.این وظایف اصلی هر انسانی در دنیاست و تمام اعمال دیگه ما وظایف فرعی و ابزار الهی محسوب میشن.و تمام واجبات شرعی مثل نماز و روزه زکات و غیره حداقل ابزار مورد نیاز ما برای جذب کمک الهی برای درست انجام دادن وظایف اصلی انسانها که بالا نام بردم هست.و نکته اینجاست اگر انسانی علاوه بر واجبات یعنی حداقل ابزار سالهای سال از ابزار حداکثری یعنی مستحبات زیادی هم انجام بد ولی بازم ازین ابزار قوی برای درست انجام دادن کامل وظایف اصلی وجودیش یعنی تربیت و طهارت نفس نتونسته استفاده کنه باید بدنبال بالا بردن سطح کیفیت یعنی بیشتر خدایی کردن نیاتش باش.یا حق

برادر من در طول زندگی انسان هم القا برای گمراهی توسط شیاطین وجود دار.و هم القا و هدایت توسط فرشتگان.اگر وجود القا شیاطین رو میخاید درک کنی خودتو تطهیر کن و موقع نماز واجب به نماز به ایست آنی که نمازو شروع میکنی می بینی هجمه شدید افکار میاد تو ذهنت و انگار تصمیم تمام امورات زندگیتو تو نماز میخای بگیری.و همینکه نمازت تموم میشه تمام افکار و خاطرات تو نماز از ذهنت پاک میشه.خوب میدونی این مشغول کردن ذهن انسان تو نماز کار کی؟شیاطین..این القا شیاطین هست.چون شیاطین میدانند حتی یک رکعت نماز با خلوص و توجه الاهی چه آثار عظیم دنیوی و اخروی برای انسان به همراه میار.و همین القا شدید شیاطین در نماز نشانه حق بودن و عظیم بودن و موثر بودن نماز این ذکر عظیم الاهیست.و هرهرچی تسلط نفسانی و مراتب ایمانی بیاد بالاتر انسان خدایی تر میشه و این القائات شیاطین کم اثرتر میشه.و بجاش تاثیر القا فرشتگان در زندگیت و تعدادشون به وفور بیشتر میشه.و اگر تلاش برای قرب الاهیت تداوم داشت باش که 4شرطشو قبلا بیان کردم فرشتگان حظورشون برای هدایت و یاری کردنت رو بهت به کرار میفهمونند..و القا چه شیاطین چه فرشتگان فقط فقط بمانند توصیه منفی و مثبت هست و تصمیم گیر و اراده کننده خود انسانه.یاحق

خاهر گلم نیاز به استمرار هست و اینکه نماز شب رو بهدف آثارش نباید خوند بلکه بهدف قرب الهی باید خوند شود و بعد اثارشم کمکم حاصل میش.درضمن خاهر خوبم سعی کنید خوندن نماز شب رو با نماز شب مختصر شروع کنید تا با اشتیاق برای نماز شب پاشید و حتی دوازده شب به بعد هم میتونید بخونید و بخوابید من روش نمازشب مختصر رو تو پروفایل تلگرامم نوشتم و همون شفع و وتر کافی دعای دست طولانی هم نمیخاد.بعد حدود یکسال دوسال که هرشب نماز شب مختصرو خوندید و وجودتون با نماز شب اجین شد بعد کمکم مراتب بالاتر براتون حاصل میشه و کل یازده رکعتو با اشتیاق خواهید خوند و دعاهای دست کاملتری خواهید خوند.و یکساعت قبل اذون صبح با اشتیاق بیدار خواهید شد.پس از روش ساده باید شروع کنید تا اشتیاق در وجودتون ایجاد بشه این خیلی مهمه و نماز شب از روی فشار و کسالت زیاد کیفیت ندار.حتی تو مباحثم به افراد غیر مسلمان و دیگران این توصیرو میکنم سعی کنن صبحا حدود 4صبح پاشن و با خداوند رازو نیاز کنن.و فرق دعا و رازونیاز سحری با وقتای دیگیه روز مثله فرق هوای پاکو تمیز در یک جنگل سرسبزه کنار رودخانه و آبشار روان با هوای داخل شهرها هست.و هم بدن انسان جوری طراحی شد که از ساعت حدود 10 شب تعمیرات و بازیابی درونیش شروع میشه.و حدود ساعت 4صبح نزدیک اذون صبح اون روغن کاری و بازیابی تمام سلولها و اعضای بدن کبد روده معده کلیه قلب مغز پوست ووو تموم میشه و آماده و محیا برای بهترین عملکرد خودشون برای تایم فعالیت روزانه خود هستن. و دقیقا همون تایم نزدیک اذان صبح هست که بهترین تایم بازیایی و احیای روحی انسان هست و همونطور که گفتم آثار و روزیها و قابلیت سطح رشدی درون ساعات برای روح انسان محیا هست که در ساعات دیگر نیست.پس اگر پزشکید معلمید روحانی هستید ووو بهترین توصیه و درسی که در جلساتتون میتونید داشته باشید اینکه به دوستان و شاگردانتون بگید اگر خیر دنیا و آخرتو میخان و ارتباط و توجه ملکوتیان رو میخان برنامه روزانشونو جوری تنظیم کنند که حدود ساعت 10 شب بخوابن و حدود4صبح پاشند.فقط حدود 5درصد مردم مجبورن بخاطر کارشون 10شب ببعد بیدار باشن...و درباره انگشتر ازم سوال میشه که توصیه به انگشتر حرز امام جواد علیه سلام آن ولی اعظم الهی آن امام همام که سرو جانم بفدایشان باد میکنم.بنده خودم حدود 10ساله دستم میکنم.و بسیار بسیار سفارش میکنم چون آثار بسیار عظیمی دارد.و بدانید که شیاطین ازین توصیم بشدت خشمگین شدن...یا حق

با سلام و عرض ادب طبق وظیفم بحث بسیار بسیار مهمی درباره ولایت داشتم.که صلاح دونستم گزیده ایشو منتشر کنم و توصیه به مطالعه دقیق و نشر حداکثری دارم... برادر من اون نواب اربعه زمینه ساز غیبت حضرت بودن و افرادی هم عقلا باید زمینه ساز ظهور حضرت باشند.چون همانطور که زمینه سازی غیبت نیار به واسطه ها و نوابی داشت پس بشدت عقل تایید میکنه ظهور حضرت هم که بمراتب مراتبش از غیبت مهمتر و حساس تر و پیچیده تر هست هم واسطها و نواب زمینه سازی میخاد که چون بمراتب کار سخت تریست نواب زمینه ساز ظهور باید مقام الاهی و قربی و توسلی و توکلی بسیار بالاتری هم داشت باشند.مخصوصا اون نوابی که دارن مراحل نهایی زمینه سازی ظهور رو انجام میدن.و چون بر مبنای سنت الاهی این عالم عالم  ابزار و واسطه هست پس تا شیعه به قدرت لازم و کافی برای حفاظت از جانه ولی اعظم الاهی حجت خدا قائم آل محمد نرسد حضرت ظهور نخواهند کرد.وگرنه این حجت خداهم بمانند بقیه حجتهای الاهی توسط شیاطین انسی سریعا شهید خواهند شد.بند سرهمین قضیه با افراد زیادی بحث کردم ولی هیچ پاسخی در جواب استدلالم نداشتن.و همون حجت عقل بر شما کافیست ولی از رد کنندگانش در اخرت بدون شک سوال میشود که مگر عقل شما که اولین و بالاترین پیامبر هست این امر رو تایید نمیکرد.و اونوقت هیچ جوابی ندارند و این حرف شما درباره نیابت امام زمان عج عینن مثل همون بهونهای واهی و دور از عقل  سنیان تندرو هست که میگویند