سوالات پرتکرار بخش2 - معجزات قرآن -ولایت در قرآن --- نوره قرآن - UNREGISTERED VERSION

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم
Go to content

Main menu:

سوالات پرتکرار بخش2

سوالات پر تکرار/30
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
a href="http://www.peirovan.ir" target="_blank">
 
 

(سلام بر رمضان کریم سلام بر رمضان عزیز.اولیای الهی چه عظیم توشه ای ازین ماه مبارک ازین ماه خدا برگرفتن) چون خودتون میخاید که بته غرور نفستون شکسته بشه این 3نکترو به نفستون یاداوری میکنم اولا شما فقط در یک رشته از هزاران رشته و علوم دنیا تخصص دارید.فقط در یکدونش.تازه اونم در حد فهم و ظرفیت خودتونه اونم نه با معدل کامل.و دانشتون از سطح نازله دانش فعلی جهان در رشتتون در حد یک دهم شاید باش.چون مهم کسب تجربیه بعد دانشگاس.چون همینطور که میدونید که از همون ترم اول دکتری در هر رشته ای  به طرف میگن دکتر.وبعد 8یا13سال تموم کردن دانشگاه هم بطرف میگن دکتر و به یک دکتر 80ساله با50سال فعالیت و کسب تجربه هم میگن دکتر.پس اسم همشون یکی ولی تومن تومن از نظر کیفیت و سطح دانش باهم متفاوت هستند.و تازه چون دانش بشر در رشتهای مختلف تا قبل ظهور درصد بسیار کمی از دانش نهفته در عالم هست پس اگر 50سال تجربه هم داشت باشید بازم در حقیقت دانش خاصه کثیری ندارید پس مغرور شدن ندار.دوما چنتا دیپلمه یا لیسانسه میخاید براتون بیارم که علم و تعداد مهارتاشون در رشتهای مختلف رو هم 5تا 10 برابر علم شمایی که دکتری در یک رشته دارید میشه.پس ابدا نمیتونید به میزان سوادتون بنازید.و سومین نکته که مهمترین نکتم هست اینکه کی گفته مدرک دکتری باعث میشه شما بهترینه خودت در دنیا و آخرت باشی و به صلاحت هست؟چون خیلیا  گرفتن مدارک بالا یا پستهای بالای دنیا و یا معروفیت بالا در دنیا یا ثروت زیاد در دنیارو همه اینارو کمالشون در دنیا میدونند. ولی اینا ابدا کمال وجودیشون یعنی کمال حقیقی و ابدیشون در آخرت نخواهد بود...و بخشی از دکترها  آیت لله ها و معروفان عالم و ثروت مندان عالم ووو تازه در آخرت میفهمند که کسب کمالات دنیا چون ظرفیت روحی لازمشو نتونستن کسب کنند چه قدر بضررشون بود و اصلا نه تنها اون کمال دنیا منجر به کمال آخرتشون  نشده بلکه باعث دور شدن از کمال ابدی و حقیقیشون هم شده و به صلاحشون نبود.نکه برن جهنم نه ولی در بهشت برین سطح قرب الهیشون به ذات اقدس الهی بمراتب تنزل پیدا میکنه...خیلیا  ظرفیت کمال وجودیشون در حد لیسانس یا حجت لاسلام هست و چون بیشتر ازون ظرفیتشو نتونستن در وجودشون ایجاد کنند  اون کبر و غرور و خود برتر بینی مانع تعالی روحی و مرتبه قربیشون میش.یا مثلا طرف فقط تحمل معروفیت در حد شهرشو دار و دیگ بیش ازون نفسش شدید قلقلک میشه و به صلاحش نیست چون دیگه اون افتادگی و خدایی بودنه حده کمالشو نخواهد داشت.یا ثروت بیش از حده ظرفیت هم باعث عصیان گری میتونه باش. یا بطور مثال طرف جراح مغز شد و فکر میکنه اوج کماله وجودیش هست در حالی که نمیدونه مثلا  اگر یک معلم لیسانس سادیه زیست شناسی میشد کمال و خیرو صلاحش درون بود و با اون کار و سطح سواد به بالاترین درجه کمال خودش و بالاترین درجه قرب الهیش میتونست برسه پس همیشه از خداوند به اندازه صلاح و ظرفیت کمالمون بخواهیم یا سعی کنیم ظرفیتمون رو ببریم بالا تا حدی که وقتی حتی یک بچه 6سالیه فاقد سواد دنیوی درسی رو از جانب خداوند بهمون خواست منتقل کنه با جانو دل بتونیم بپذیریم.پس کمال یعنی حدی که تمایلات نفسانیمونو به بهترین نحو میتونیم کنترل کنیم تا طغیان نکن. وگرنه رذایل اخلاقیتون از مرداب نفس سربلند میکنن میزنن بیرون.و گروهی از مومنین در آخرت سطح قربشون رو با مومنان دیگر قیاس میکنند و بسیار حسرت میخورند و حاظر بودن حتی در دنیا بیسواد  و ندار و ناشناس بودن.یاحق

سوال30-با سلام و عرض ادب و تسلیت ایام سوگواری سیدو سالار شهیدان حضرت اباعبدلله
الحسین علیه سلام.درباری عصمت پیامبران و اولیای الاهی افراد زیادی چه برای
فهم حقیقت چه بعضیا هم از روی عناد و دشمنی با حضرات معصومین با استناد به
بعضی آیات قران قصد دارن بکل اصل وجود عصمت رو باطل بدونن و زیر سوال ببرن. و
بخاطر مهمی مبحث خلاصه ای از مباحثم که بر مبنای شیوه خودم بصورت مفهومی توضیح
دادم رو منتشر میکنم... اول بگم عزیز که بخشی از  جواب سوالت در هیئت امام
حسین ع به قلبم نشست پس خوب و کامل به هر کلمش توجه کن.نگا عزیز نویسنده این
متنی که برام فرستادی  یا واقعا نفهم بود یا خودشو به نفهمی زد..خوب به جواب
میپردازم.اول اینکه برای فهم  کامل و دقیق موضوع  اول شما باید دوتا  معنی
واژه عصمت و ترک اولارو خوب و کامل بفهمی.خوب عصمت دارای لایه ها و مراتب متعددی هست ولی لایه و مرتبه اولش به این
مفهوم که یعنی اینکه انسان به
درجه ای از فهم و درک باطنی و کنترل نفس برسه که وقتی در انتخابی به  دوراهی
میرسه که یک راه و انتخاب حق هست یعنی الاهی و یک راه و انتخاب ناحق یعنی
شیطانی هست اون انسان با فهم حقیقت و تسلط بر نفسه اماره راه و تصمیم حق رو
بتونه بگیره و انتخاب کنه..و خوب حالا باید برسیم به مفهوم ترک اولا..پیامبران
و اولیای اعظم الاهی هیچوقت گناهای بندگان عادی خداوند رو انجام نمیدن.یعنی
همیشه بین دوراهی حق و باطل بخاطر فهم و درک عمیقی که از حقیقت عالم دارن و
بخاطر تسلط کاملی که بر نفس خود دارن  همیشه حق رو انتخاب میکن.ولی ترک اولا
وقتی انجام میگیره که بین انتخاب درست و درستر و ارجح و ارجحتر حتی برای یک
لحظه یا یکبار که شد راه درست و ارجح رو بجای راه درستر و ارجحتر انتخاب
کنن.خوب حالا هم مفهوم عصمت و هم مفهوم ترک اولارو برات تفهیم کردم... و نکته
مهمه بعد اینکه در قران بطور صریح ایه تطهیر اومد که ما تو پیامبر و اهل بیتت
رو از هرگونه رجس و بدی پاک ساختیم.و در آیه دیگه خداوند میفرماید هم از  خدا
اطاعت کنید هم از رسولش و هم اولر امر و هیچ قید و شرطی هم اورد نشد پس کسانی
که به امر خداوند باید بدون قید و شرط  ازشون اطاعت بشه باید بدور از خطا و
اشتباه باشن .پس کاملا واضح هست هرجا گفت میشه گناه پیامبر  منظور این گناهای
ما انسانهای عادی نیست.چون در خود قران بیان شد پیامبر از هر بدی و رجسی پاکه
و بدون قیدو شرط باید ازش اطاعت کرد. پس اینجا منظور از گناه چی؟ منظور ترک
اولا هست.که بالا مفهومی توضیح دادم برات.مثالی میزنم به انسان مسلمان فقط
17رکعت
نماز یومیه
واجبه ولی به پیامبر  نماز شب هم واجب بود در بعضی منابع تا حدود 100رکعت نماز شبم قید شد و ما
انسانها در نماز بارها حواسمون پرت میش و معصیت برامون محسوب نمیشه ولی پرت
شدن حواس پیامبر بر اثر وسوسه شیطان حتی برای یک لحظشم
گناه یعنی همون ترک اولا براشون محسوب میشه که درین باره بعد توضیح
میدم.خوب بحث بعد اینکه  درین آیات که طرف فرستاد همشون ترک اولای و حتی
بعضیاشون ترک اولاهم نیست.بطور مثال شما یکوقت یک مشتری میاد زیاد حرف میزنه
من مودبانه بهش میگم برو لطفا از مغازه
بیرون خستم.یکوقت نمیگم لطفا میگم بهش
برو بیرون از مغازم
و من چون لطفا نگفتم گناه نکردم..حالا یکوقت هست طرف بهم
توهین میکن و من میگم بهش برو گمشو بیرون بازم من گناه نکردم چون کلمه گمشو
توهین نیست..ولی یکوقت بهش کلمه ای بدتر از فوشی که
اون  بهم داد بهش میگم مثلا
بیشرف گفت ولی من فوش ناموس خدایی نکرد بهش بدم  حالا این دیگ معصیت
هست.ولی حالتهای قبلش معصیت نبود ولی برای پیامبر هموناهم گناه یعنی ترک اولا
حساب میشه.پس فرقست بین گناه ما  و گناه پیامبران یعنی ترک اولا.و اونا هیچوقت
گناهای مارو انجام نمیدن... مثلا دربار سوره عبس که قبلا خوندم شخصی بشدت با
پیامبر اصرار میکن که جواب سوال دیگران رو ول کن قط کن و جواب منو بد و پیامبر
هی میفرماید صبر کنید نوبت رو رعایت کنید جواب شمام میدم که بخاطر شلوغ بازی
پیامبر تشری بهش میزنه که مثلا اروم بگیر که در بعضی روایات هست کسی از بزرگان
مجلس تشر میزنه که بشین اروم بگیر خلاصه چه پیامبر گفته باش ترک اولای و اگر
کسه دیگ گفت باش گناه نیست.  درباره ایه سوره مومن که فرستادی آیش چیزی دیگست
و هیچ وقت خدا نگفت طلب امرزش کن.و دروغ نوشته.خلاصه دروغم قاطی حرفای سخیفشون
میارن تا یک عده ساده لوح رو اغفال کنن.درباره اون ایه سوره فتح هم خداوند
میفرماید ما تورا از تهمتی که مردم گمراه به تو بخاطر گناه نکرده در گذشته و
اینده میزنن رهایی میبخشم..و این طرف شما
ترجمش کذب و باطل..درباره ایه سوره نحل
هم هرچیزی افتی دار مثلا هر عبادتی ممکن باعث
غرور در انسان بش.و غرور در انسان عادی اگر منجر به حرف یا عمل انحرافی نشه معصیت نیست و ممکن
هرانسانی رو غرور بگیر ولی برای پیامبر یک لحظشم گناه ترک اولای..و اصلا هر
مخلوقی باید به خداوند پناه ببر و فرقی بین پیامبر و غیر پیامبر ندار و در
قران داریم که ابلیس تا دم کوه طور با حضرت موسی رفت تا اونو باز بدار از
اطاعت الاهی یعنی وسوسه شیطان حتی بر پیامبران هم هست ولی مهم اینکه پیامبران
با فهم بالا و پاکی نفس میتونن راه حق رو انتخاب کنن و فریب شیطان رو نمیخورن
و نکته مهم اینکه عزیز برای وسوسه هر انسانی که شیطان متناسب با قدرت ایمانی و
طاقت اون انسان میاد بسراقش یعنی برای پیامبران اون بچه شیطان نمیاد بلکه خود
ابلیس اصلی میاد بسراغ پیامبران الاهی برا وسوسه کردنشون..ولی نهایت موفق به
ترک اولا و حواس پرتی خیلی کوتاه میشه مثلا برای اثبات حقانیت نماز همین بس که
همینکه شروع بخواندنش میکنیم وسوسه شیطان شروع میش و موارد دنیوی رو بذهنمون
میار چون شیاطین میدونن اگر هر انسان یک نماز با توجه کامل بخونه به چه درجاتی
میرسه و تمام سعیشونو میکنن که این اتفاق نیفته..ولی نسبت به پیامبران هم این
وسوسه ها هست و اونارو شاید در هر هزار رکعت یک لحظه از خدا بتونن قافل کنن که
معصیت برای انسان عادی نیست ولی حتی یک لحظش برای پیامبران گناه یعنی ترک اولا
هست...و با مثالی مبحثمو ختم میکنم.حضرت یونس مثل هر انسان دیگه ای حق داشت که وقتی مورد اذیت و آزار قرار میگرد به درگاه الاهی از شرشون پناه ببر ونفرین کنه.ولی برای یک پیامبر الاهی حق تر این بود که بیشتر بردباری میکرد و به قومش بیشتر فرصت میداد.پس چون یونس ع بین حق وحقتر حق رو انتخاب کرد مرتکب ترک اولا شد.که برای پیامبران الهی گناه  ولی برای انسانهای عادی خیر.
انشالله به توفیق الاهی به بهترین نحو حقه مطلبو ادا کرد باشم

در ادامه مباحث توسل...عزیزان این جهان دارای فرمولهاییست که توسط خالقش بر اون مبنا بنا ریخته شد.که این فرمولها به تعبیری همان سنتهای الاهیست.فرقیم نمیکنه چه کافر چه مسلمان و هر انسانی با هر هر عقیده ای به این فرمولها یعنی سنتهای الاهی عمل کنه نتیجشو میگیر.بحث توسلم به ائمه ع و کلیه اولیای الاهی در تمام ادیان وقتی تاثیر گذار که اون فرد توسل کننده تمام قواعده و سنتهای الاهی در امر مده نظرش رو انجام داده باشه.حالا با توسل به ائمه اطهار با شرایطش و واسطه قرار دادنشون اون کار ما بهدف رسیدن و درست انجام شدنش بشدت قوت و شتاب میگیره.و باید کار ما اصلا جای توسل کردن داشته باشه و شرایطشو فراهم کرده باشیم.بطور مثال میخاید کار پروژه ای رو راه اندازی کنید حالا اگر سرمایتون رو از راه درست و حلال تهیه کرده باشید و تمام قواعد  الاهی در مورد همون کارتون رو کامل و درست انجام داده باشید.اونوقت میتونید توقع موثر بودن توسلتون و تسریع در کارتون رو داشت باشید.موفق و مؤید باشید

با سلام و عرض ادب خدمت عزیزان در اینجا به مبحث بسیار مهمی میپردارم.سوالاتی مطرح کردند که چرا خداوند مسائلی مهمی مثل آیه تطهیر یا آیه 3سوره مائده که اشاره به تکمیل دین میشود.و آیاتی از این دست را چرا بصورت صریحتر و جدا مطرح نکرده است.یا سوال میپرسند چرا خداوند در بعضی سورها وقتی درباری موضوع خاصی درحال صحبت میباشد به یکباره یک آیه غیر مرتبط با موضوعه آیات دیگر بیان میکند.مثل آیه 67 سوره مائده که درباره نصب و ولایت علی ابن ابیطالب ع نازل شده.و همچنین میپرسند چرا خداوند در آیه 55سوره مائده به صراحت اسم امام علی رو بیان نکرده و بیان شده آنان که در رکوع زکات میدهند.و سوالاتی مشابه ازین دست زیاد مطرح کردن.که بنده  در دو بخش که بخش دوم مهمتر است سعی میکنم به زبان شیوا و قابل درک به بیان جواب کلیه عزیزان بپردازم.1. دلیل و حکمت اینکه خداوند در  قرآن در بعضی سورها آیه یا آیاتی را بیان میکند که ربطه موضوعی به آیات قبلو بعدش ندارد یکی از دلایل مهمش بدون شک اینست که خداوند حکیم با اینکار خواسته است باعث جلبه توجه و تاکید زیادی بر روی این گونه آیات شود.و این گونه آیات جزوه آیات مهم قرآن میباشند.چند مثال قابل درک بیان میکنم.تا فهم موضوع برای عزیزان راحتتر شود.شما یک خانوم رو در نظر بگیرید که کل پوششون مشکی است یعنی چادر مانتو روسری کفش کیف همه مشکی باشد.بدون شک این شخص هیچ جلب توجهی ایجاد نخواهد کرد.ولی کافی  روسریشون مثلا قرمز باشد.همین تضاد یعنی قرار گرفتن یک روسری قرمز در بین کله پوشش مشکیه چادر مانتو و کفش و کیف باعث ایجاد تضاد و جلب توجه زیاد میشود.چون ضدیت و تمایز دو رنگ هرچی بیشتر باشد بدون شک جلب توجه بیشتر است.یا مثلا شما وارد یک نمایشگاه خودرو میشید که 10تا ماشین با رنگ سیاه دارد.و فقط یک ماشین هست که رنگش سفید است.بدون شک همون یک ماشین سفید در نگاه اول توجه و حواس شمارو جلب خواهد کرد.چون دارای تضاد رنگی با دیگر ماشینها است.و بدون شک خداوند حکیم هم با این روش یعنی قرار دادن یک آیه با تفاوت موضوعی در میان آیاتی با موضوع دیگر خواسته است باعث جلب توجه و تاکید بر روی آن آیه شود.مانند آیه 67 سوره مائده که درباری نصب و ولایت علی ابن ابیطالب ع است. و کلیه آیات از این قبیل.2.دلیل دوم و مهمتر اینست که خداوند حکیم با بیان این چنینی یعنی مستور کردن بعضی آیات مهم یا بخشی از آیات مهم  در میان آیات دیگر (3مائده_33 احزاب)خواسته است باعث حفاظت و عدم تحریف و حذف شدن این آیات شود.چون همانطور که میدانیم در تورات و انجیل بسیاری از آیات مهم و اساسی رو کمو زیاد یا بکل حذف کردن(مانند آیات مرتبط به نماز و روزه و حجاب و 12حواریون و پیشوا که  این آیات مهم و اساسی در اناجیل و توراتهای گوناگون کمو زیاد و متفاوت است و حتی حذف شده است) که همین کارها باعث ایجاد فتنها و جنگهای بسیار خونین و ایجاد شدن اناجیل و توراتهای گوناگون زیادی شد.(بیش از 10تا 30 نسخه متفاوت انجیل و تورات گوناگون موجود است)و حقیقتا دیگر اصول و فروعی دینی برایشان باقی نمانده است.وخداوند حکیم طبق فرمایش خودش در قرآن آن را حفاظت میکند.که یکی ازین روشهای خداوند حکیم برای محافظت از آیاته مهم و اساسی و جلوگیری از حذف و تحریف آنها مستور کردن این آیات در میان آیات دیگر است.بمانند مستور کردن مروارید در صدف.و دلیل اشاره نکردن مستقیم خداوند به نام علی ابن ابیطالب در قرآن هم همین است که خداوند با  اشاره غیر مستقیم خواسته است دین  و کتاب خود را از  تحریفها و فتنها حفظ کند.تا سرنوشت تورات و انجیل برای قرآن تکرار نشود.چون حقیقتا اگر نام مبارک  ایشان مستقیم در قرآن  برده میشد این معاویها و یزیدیان لعنة لله و امثالهم حاظر بودن برای حذف نام مبارک ایشان حتی کل اسلام و قرآن رو نابود کنند.و این وهابیت و داعشیهای آدم خوار فرزندان نامشروع همان معاویها و یزیدیان هستند.و البته حساب برادران عزیز اهل سنت از این یزیدیان و داعشیهای وهابی آدمخوار جداست و این جانوران مسخ شدیه شیطان همانطور که در عراق و سوریه  میبینیم به خوده برادران اهل سنت هم رحم نمیکنند.(که البته اشاره به نام حضرت علی ع برای روشن دلان در قرآن با بیان عبارته آنان که در رکوع زکات میدهند کاملا مشخص است.یا آیه ای که اشاره به خوابیدن حضرت علی در رختخواب پیامبر بجای ایشان برای حفظ جانه رسول خدا میباشد.چون این اعمال فقط توسط حضرت علی ابن ابیطالب ع انجام شده است).انشالله با توفیق الهی توانسته باشم به بهترین نحو با توضیحاتم حق مطلب را بیان کرده باشم.

 
إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّـهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ
Back to content | Back to main menu